<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399</id><updated>2012-01-31T18:52:14.501+03:30</updated><category term='دانلود دعا و مناجات ادعیه  زیارت   متن دعاها  زیارتها زیارت ها  همراه با معنی'/><category term='چهارده معصوم'/><title type='text'>.::  دوراهی  ::.</title><subtitle type='html'>بر سر دوراهی هستید ! شما کدام راه را انتخاب می کنید ؟ بهشت یا جهنم؟ اتنخاب با خودتونه !!!</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>2439</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4408440549957739726</id><published>2011-01-28T22:09:00.001+03:30</published><updated>2011-01-28T22:12:28.614+03:30</updated><title type='text'>مقدمه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مطالب این کتاب جریان واقعی فردی به ظاهر مومن و مقدس است که سال ها در مدار امور مذهبی و دینی بود ومتاسفانه بخاطر بی توجهی هایی که به اهداف ادعیه و اذکار و اعمال داشت کم کم به چنان خواب عمیقی فرو رفت که از حقیقت دین و علت وضع احکام و .. غافل گشت .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;او آنچنان اعمال عبادی را با حرص و ولع انجام می داد که انگار خداوند او را برای انباشته کردن رکعات نماز و سجده های طولانی و روزه های پر مشقت آفریده است .آری او به خواندن دعا عادت داشت ولی خواب هم بود علامت خوابش این بود که به همان اندازه که برای خواندن نماز و گرفتن روزه حرص می زد بیشتر از آن به زرق و برق دنیا محبت داشت و حاضر بود برای حفظ منافع دنیوی اش هر کلاه شرعی را در معاملات بسازد و اگر منافع مادی اش اقتضا می کرد بی مهابا هر گناهی را انجام دهد . بلی تعجب نکنید و نگوید مگر ممکن است کسی مقید به اعمال عبادی باشد ولی خواب هم باشد . حالا که هست و اگر خوب هم بنگریم زیاد هم هستند کسانی که اصلا نمی دانند هر یک از اعمال و عبادات و اذکار به منزله استارت حرکت انسان به سوی کسب صفاتی که خدا برای می خواهد است و باید با این داروها و غذاهای معنوی صفات رذیله را مداوا نمایند بلی آن ها چون نمی توانند دست از اعمال عبادی بکشند همه آن ها را ممکن است از روی عادت یا ریا و بالاخره بی روح انجام دهند ولی چه سود ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه فایده ای&amp;nbsp; در نمازی است که تاثیری در در آدم شدن انسان نداشته باشد ؟ روزه ای که تقوا را در روح روزه گیرتثبیت نکند مگر چیزی جز گرسنگی و تشنگی هم در پی دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر کسی بیدار باشد و بداند باید آدم باشد سجده طولانی اش می تواند ارزشمند باشد و روزه اش باعث تقویت تقوایش گردد و رکعات نمازش او را به معراج برد . ولی چرا این چنین نیست ؟&lt;br /&gt;چرا نماز خوان زیاد است ولی معراج رونده کم ؟&lt;br /&gt;چرا روزه گیر زیاد است ولی با تقوا کم ؟&lt;br /&gt;جوابش این است :&lt;br /&gt;از وقتی مسوولین بیدار نگهداشتن جامعه کمتر به وظیفه شان عمل کردند مردمی که عادت به اعمال عبادی داشتند عبادات را بدون توجه و هدف و قصدی که برای آن وضع شده است انجام دادند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری روحانی از اسمش پیداست که باید روح شناس باشد .اگر روحانی نه روح را بشناسد ، نه امراضش را بتواند تشخیص دهد نه راه درمان آن را بلد باشد آیا جا دارد که مردم مبتلا به امراض مختلف روحی شوند و فقط عمل نماز و روزه و حج و ... را بی روح و بی محتوا و در نتیجه بی اثر انجام دهند ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای کاش روحانی فقط برای بیدار کردن نه برای انتفاع ، روضه خوانی کند و منبر برود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل جریانی که در این کتاب گفته شده چند سال قبل در مشهد مقدس به وقوع پیوست و اینجانب آن را با مختصر توضیحات بیشتری نوشتم که جامع مطالبی درباره مرحله یقظه باشد چون این مرحله آغاز سیر و سلوک و تذهیب نفس است و کسانی که تمایل پاک کردن روحشان داشته باشند لازم است این مطلب را خوب بدانند و شرایطش را در خود پیاده کنند و با آمادگی و آگاهی بیشتری در&amp;nbsp; راهی که مورد تایید آیات قرآن و روایات معصومین ( ع ) است گام نهند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان چند سوال درباره مطالب کتاب نوشته شده که اگر مایل باشید برای این که توان خود را برای شروع به تذهیب نفس بسنجید می توانید به آن ها پاسخ دهید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیدوارم خدای تعالی همه ما را جزو کسانی قرار دهد که بتوانیم آثار غفلت را در همه جا از بین ببریم و مردم را متوجه حقیقت دین نمائیم که وجود مقدس امام زمان ( ع ) هستند تا زمینه ظهور آن حضرت بیش از گذشته فراهم گردد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انشاء الله&lt;br /&gt;مشهد مقدس - 27 رجب 1425&lt;br /&gt;محمد حسن گنجی فرد&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4408440549957739726?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4408440549957739726/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4408440549957739726&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4408440549957739726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4408440549957739726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2011/01/blog-post_28.html' title='مقدمه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-1136194019465011370</id><published>2011-01-20T23:44:00.001+03:30</published><updated>2011-01-20T23:46:04.833+03:30</updated><title type='text'>سیمای دین در آخرالزمان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/akhar-az-zaman1.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/akhar-az-zaman1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;سیمای دین در آخرالزمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;1- دین کم ارج می‌شود.&lt;br /&gt;2- دین مانند بقیه‌ی خوراکی است که در دهان می‌ گردانند و سپس بیرون می‌ریزند.&lt;br /&gt;3- اسلام مانند آغاز غریب می‌شود.&lt;br /&gt;4- اگر کسی بر ایین خود استوار باشد، همانند کسی است که آتش گداخته‌ای را با دست بگیرد.&lt;br /&gt;5- از اسلام جز نام آن باقی نباشد.&lt;br /&gt;6- به ظاهر مسلمان نامیده می‌شوند در حالی که بیش از همه‌ی مردم از آن دورند.&lt;br /&gt;7- برای هیچ دین‌داری دینش سالم نمی‌ماند جز این‌که از کوهی به کوهی فرار کند.&lt;br /&gt;8- ثروتمندان برای سیاحت،متوسطین برای تجارت و فقرا برای ریا و تظاهر به مکه می‌روند.&lt;br /&gt;9- آلات لهو در حرمین شرفین ظاهر شود.&lt;br /&gt;10- چیزی شایع‌تر از دروغ بر خدا و پیامبر یافت نشود.&lt;br /&gt;11- اعراض از دین فراگیر می‌شود.&lt;br /&gt;12- با دین خود بر خدا منت می‌گذارند.&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از امیرالمومنین علی(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;13- سرزنش کننده‌ای نمی‌بینی جز کسی که خداوند سبحان را سرزنش کند.&lt;br /&gt;14- در حرمین شریفین آنچه خدا نمی‌پسندد انجام می‌پذیرد.&lt;br /&gt;15- دینداران تحقیر می‌شوند.&lt;br /&gt;16- بیشتر مردمان از دین مرتد می‌ شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;&amp;nbsp;سیمای نماز در آخرالزمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;نمازها تباه می‌شود و مردم به دنبال شهوت‌ها رفته از هوای نفس پیروی می‌کنند.&lt;br /&gt;نمازها به آخر وقت می‌افتد.&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از امام علی (ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;از نمازجماعت دوری می‌گزینند.&lt;br /&gt;در مورد نماز صبح سستی می‌کنند.&lt;br /&gt;نماز را ضایع می‌کنند.&lt;br /&gt;برای نزاع و جدال نمازها از مساجد برچیده شود.&lt;br /&gt;مردم نماز را بمیرانند.&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از امام صادق(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;نماز را برای ریا و تظاهر می‌خوانند.&lt;br /&gt;نماز (جماعت) با اجرت خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;نمازگزار برای مردم نماز می‌گزارد. (نه برای خدا)&lt;br /&gt;اذان با اجرت گفته می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;سیمای مساجد در آخرالزمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;مساجد آباد است ولی از هدایت خالی است.&lt;br /&gt;مناره‌ها بلند می‌شود.&lt;br /&gt;مساجد تزیین می‌شود( ولی از محتوا خالی است)&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از امیرالمومنین علی(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;برای نزاع و جدال نمازها از مساجد برچیده شود.&lt;br /&gt;مساجد از کسانی پر می‌شود که از خدا نمی‌هراسند.&lt;br /&gt;در مساجد برای غیبت کردن و خوردن گوشت اهل حق جمع می‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;سیمای قرآن در آخرالزمان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;از قرآن جز نقش آن باقی نباشد.&lt;br /&gt;قرآن‌ها تزیین می‌شود. (بدون توجه به محتوای آن)&lt;br /&gt;قرآن با نی و با لحن غنا خوانده می‌شود.&lt;br /&gt;قرآن بر طبق خواسته‌ها تفسیر و توجیه می‌گردد.&lt;br /&gt;قرآن کهنه می‌شود.&lt;br /&gt;مطالبی که در قرآن نیست ساخته می‌شود.&lt;br /&gt;کالایی کم‌بهاتر از قرآن با تلاوت صحیح؛ وجود ندارد.&lt;br /&gt;کالایی پرارزش‌تر از قرآن با تقسیر غلط و توجیهات بی‌اساس وجود ندارد.&lt;br /&gt;تلاوت قرآن بر زبان‌ها سخت باشد.&lt;br /&gt;گوش دادن به قرآن برای مردم بسیار سنگین و گوش دادن به صداهای باطل آسان و فرح‌بخش می‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از کتاب:&lt;br /&gt;&lt;h5 class="Content" id="LblContent"&gt;«یوم الخلص» که یکی از ترجمه‌های آن با نام «روزگار رهایی» منتشر شده است، نوشته عالم لبنانی «کامل سلیمان»&lt;/h5&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-1136194019465011370?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/1136194019465011370/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=1136194019465011370&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1136194019465011370'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1136194019465011370'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2011/01/blog-post_20.html' title='سیمای دین در آخرالزمان'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-8434052211655883399</id><published>2011-01-20T23:21:00.003+03:30</published><updated>2011-01-20T23:32:33.510+03:30</updated><title type='text'>وقتی آخرالزمان شود ...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/akhar-az-zaman.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/akhar-az-zaman.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;کتاب «یوم الخلاص» که یکی از ترجمه‌های آن با نام «روزگار رهایی» منتشر شده است، نوشته عالم لبنانی «کامل سلیمان» می‌باشد. وی در این کتاب به نشانه‌های ظهور، وضعیت آخرالزمان و زمانی که نزدیک به ظهور امام عصر(عج) می‌باشد و چگونگی حکومت آن حضرت و چگونگی زمین و مردم آن در روزگاری که بساط ظالمین برچیده شده است پرداخته و تمام روایات و مطالب را با ذکر دقیق اسناد آن جمع‌آوری نموده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنچه در پی می‌خوانید مطالب خلاصه شده‌ای از این کتاب در خصوص فساد زنان، فساد مردان، نماز مسلمان نمایان و مساجد منحرفین از اسلام راستین در آخرالزمان و علمای نفس‌پرست در آخرالزمان است که همگی از روایات مستند استخراج شده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ضروری است در هر کدام از این مطالب دقت و نظر بسیار دقیق داشته و مراقب باشیم ما که خود را از منتظران ظهور آن حضرت می‌دانیم خدای نکرده شامل این موارد نگردیم. از سویی دیگر دقت نظر در این‌ مطالب نشان می‌دهد که همه‌ی این‌ها در سراسر دنیا و به‌ویژه دنیای اسلام به‌وقوع پیوسته است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;الف)&lt;/span&gt; وضعیت زنان در آخرالزمان&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص) :&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جامه‌ی کافران بپوشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خود را به شکل مستبکران درآورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بر زین‌ها سوار شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به همسران خود تمکین نکنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;درآمد شوهرانشان آنها را کفاف ندهد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فاسد می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای طمع دنیا در داد و ستد همسرانشان شرکت می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;خود را به صورت مردان در می‌آورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جامه‌ی مردان را می‌پوشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بی‌حیا می‌گردند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سرشان را چون کوهان شتر درست می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در عین لباس پوشیدن اندامشان آشکار است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنان از این که همسران‌شان با همجنس خود رابطه دارند آگاهند ولی به روی خود نمی‌آورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در بهترین خانه‌ها زن تشویق به فسق و فجور می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رابطه‌ی نامشروع به صورت یک فضیلت بازگو می‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اختلاطشان با مردان زیاد می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با همسرانشان با خشونت رفتار می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حکومت می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;به نقل از امیرالمؤمنین(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زینت‌های خود را آشکار می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از دین خارج می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به سوی لذت‌ها و شهوت‌ها می‌شتابند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;محرمات الهی را حلال می‌شمارند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پدر و مادر در نزد وی خوار شمرده می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زنها از مردان درخواست ازدواج می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="color: red;"&gt;ب)&lt;/span&gt; وضعیت مردان در آخرالزمان:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;به نقل از رسول اکرم(ص):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از خدا نمی‌ترسند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از زنانشان اطاعت می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از پدر و مادر نافرمانی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمام همتشان شکمشان می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قبله‌ی آنها همسرانشان می‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دین آنها درهم و دینار می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جامه‌ی زنان را به تن می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با ارحام خود روابط نامشروع برقرار می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با همجنس خود روابط نامشروع برقرار می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پسران خود را در اختیار مشتری قرار می‌دهند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مردان برای مردان آرایش می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با طلا آرایش می‌کنند.(یعنی از طلا به عنوان زینت استفاده می‌کنند.)&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حریر و دیبا می‌پوشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از پوست پلنگ استفاده می‌کنند. (شاید منظور این باشد که از پوست حیوانات وحشی و غیر حلال برای لباس استفاده می‌کنند.)&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در مورد نماز صبح سستی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مشروب می‌‌خورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;قمار بازی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از هوای نفس پیروی می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;به نقل از امیرالمؤمنین‌علی(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از همسرانشان انحرافات اخلاقی ... می‌بینند و اعتراض نمی‌کنند. [بی‌غیرت می‌شوند]&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مرد از درآمد نامشروع زنش بهره‌مند می‌گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به لذایذ پست دنیا راضی می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مرد را برای پوشیده نگاه داشتن همسرش سرزنش می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اموال فراوانی در راه غیرمشروع خرج می‌کنند و کسی به آنها اعتراض نمی‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی اگر پول کمی در راه خدا خرج کنند، مانع آنها می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;به نقل از امام صادق(ع):&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اگر یک روز گناه بزرگی چون فحشاء، کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر انجام ندهد بسیار غمگین می‌شود آن چنان که گویی آن روز عمرش تباه شده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زندگیشان از کم فروشی و تقلب تأمین می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مرد برای آمیزش با زنان و همسرش مورد سرزنش قرار می‌گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پدر و مادر در نزد وی خوار شمرده می‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با زنان اختلاط می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-8434052211655883399?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/8434052211655883399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=8434052211655883399&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8434052211655883399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8434052211655883399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='وقتی آخرالزمان شود ...'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-8985835923280068030</id><published>2010-12-31T23:46:00.423+03:30</published><updated>2011-01-07T13:15:12.971+03:30</updated><title type='text'>گنجینه 110 اذان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/azan.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/azan.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;مجموعه 110 اذان از موذن های معروف.&lt;br /&gt;لینک مستقیم دانلود نام موذن هست .&lt;br /&gt;لینک های کمکی عدد 1- live و 2- media fire و 3- 4shared &lt;br /&gt;لینک های کمکی به زودی ....&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;1- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/001-Azan-MoazenZade.mp3"&gt;رحيم موذن زاده&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/001-Azan-MoazenZade.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/mjymtkztgj0/001-Azan-MoazenZade.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/3cinj_RW/001-Azan-MoazenZade.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;2- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/002-Azan-Sharif.mp3"&gt;حسينعلي شريف&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/002-Azan-Sharif.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/mmfjyjniyd4/002-Azan-Sharif.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/6-TLKesh/002-Azan-Sharif.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;3- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/003-Azan-Rafiei.mp3"&gt;رفيعي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/003-Azan-Rafiei.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/z5mxbml0zzn/003-Azan-Rafiei.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/VTH6Gvxw/003-Azan-Rafiei.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;4- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/004-Azan-Sobhdel%281%29.mp3"&gt;صبحدل(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/004-Azan-Sobhdel%5E51%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/nfqvmmiod2z/004-Azan-Sobhdel%281%29.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/cSydpJjY/004-Azan-Sobhdel_1_.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;5- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/005-Azan-Sobhdel%282%29.mp3"&gt;صبحدل(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/005-Azan-Sobhdel%5E52%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/2tmthdy0kjx/005-Azan-Sobhdel%282%29.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/aJmwmmEb/005-Azan-Sobhdel_2_.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;6- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/006-Azan-Salimi.mp3"&gt;سليمي &lt;/a&gt;- &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/006-Azan-Salimi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/tjl2ojtmmdt/006-Azan-Salimi.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/jm7c2B57/006-Azan-Salimi.html"&gt;3&lt;/a&gt; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;7- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/007-Azan-Karimi.mp3"&gt;کرمي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/007-Azan-Karimi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/vjizh2jidgz/007-Azan-Karimi.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/hVWbnjPr/007-Azan-Karimi.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;8- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/008-Azan-Hoseyni.mp3"&gt;خدام حسيني&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/008-Azan-Hoseyni.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/008-Azan-Hoseyni.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/IsFq2W8l/008-Azan-Hoseyni.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;9-&lt;a href="http://2rahy.ir/azan/009-Azan-Fatemi.mp3"&gt; فاطمي &lt;/a&gt;- &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/009-Azan-Fatemi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/wzizti4tmyw/009-Azan-Fatemi.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/RwvKwYXJ/009-Azan-Fatemi.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;10-&lt;a href="http://2rahy.ir/azan/010-Azan-Aqati.mp3"&gt; آقاتي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/010-Azan-Aqati.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/010-Azan-Aqati.mp3"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/jlY5Ij3w/010-Azan-Aqati.html"&gt;3&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;11-&lt;a href="http://2rahy.ir/azan/011-Azan-Ghafari.mp3"&gt; غفاری&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/011-Azan-Ghafari.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;12- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/012-Azan-Saeidiyan.mp3"&gt;سعيديان&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/012-Azan-Saeidiyan.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;13- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/013-Azan-Rezaeiyan.mp3"&gt;رضائيان&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/013-Azan-Rezaeiyan.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;14- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/014-Azan-Mohamadpoor.mp3"&gt;محمدپور&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/014-Azan-Mohamadpoor.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;15- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/015-Azan-Toosi%2801%29.mp3"&gt;سعيد طوسي(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/015-Azan-Toosi%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;16- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/016-Azan-Tossi%2802%29.mp3"&gt;سعيد طوسي(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/016-Azan-Tossi%5E502%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;17- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/017-Azan-AbooZeyd.mp3"&gt;ابوزيد&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/017-Azan-AbooZeyd.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;18- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/018-Azan-Ghalvash%2801%29.mp3"&gt;غلوش(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/018-Azan-Ghalvash%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;19- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/019-Azan-Ghalvash%2802%29.mp3"&gt;غلوش(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/019-Azan-Ghalvash%5E502%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;20- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/020-Azan-Tookhi.mp3"&gt;محمد طوخي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/020-Azan-Tookhi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;21- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/021-Azan-Sahaf.mp3"&gt;صحاف&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/021-Azan-Sahaf.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;22- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/022-Azan-Mohamadiyan.mp3"&gt;محمديون&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/022-Azan-Mohamadiyan.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3 &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;23- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/023-Azan-Panahi.mp3"&gt;پناهي &lt;/a&gt;- &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/023-Azan-Panahi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;24- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/024-Azan-Kashefi.mp3"&gt;کاشفي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/024-Azan-Kashefi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3 &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;25- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/025-Azan-Tasviyechi.mp3"&gt;تسويه چي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/025-Azan-Tasviyechi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;26- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/026-Azan-Kazemzade.mp3"&gt;کاظم زاده&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/026-Azan-Kazemzade.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;27- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/027-Azan-SalmanKhalil.mp3"&gt;سلمان خليل &lt;/a&gt;- &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/027-Azan-SalmanKhalil.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;28- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/028-Azan-Naqshbandi.mp3"&gt;نقشبندي&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/028-Azan-Naqshbandi.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;29- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/029-Azan-Emran.mp3"&gt;محمد عمران&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/029-Azan-Emran.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;30- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/030-Azan-AznaeTork.mp3"&gt;موذن ترکيه&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/030-Azan-AznaeTork.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;31- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/031-Azan-Menshavi%2801%29.mp3"&gt;منشاوي(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/031-Azan-Menshavi%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;32- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/032-Azan-Menshavi%2802%29.mp3"&gt;منشاوي(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/032-Azan-Menshavi%5E502%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;33- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/033-Azan-Menshavi%2803%29.mp3"&gt;منشاوي(3)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/033-Azan-Menshavi%5E503%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;34- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/034-Azan-Abdol%2801%29.mp3"&gt;عبدالباسط(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/034-Azan-Abdol%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;35- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/035-Azan-Abdol%2802%29.mp3"&gt;عبدالباسط(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/035-Azan-Abdol%5E502%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3 &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;36- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/036-Azan-Abdol%2803%29.mp3"&gt;عبدالباسط(3)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/036-Azan-Abdol%5E503%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;37- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/037-Azan-Abdol%2804%29.mp3"&gt;عبدالباسط(4)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/037-Azan-Abdol%5E504%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;38- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/038-Azan-KamelYusof%2801%29.mp3"&gt;کامل يوسف(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/038-Azan-KamelYusof%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3 &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;39- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/039-Azan-KamelYusof%2802%29.mp3"&gt;کامل يوسف(2)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/039-Azan-KamelYusof%5E502%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;40- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/040-Azan-Mostafa%2801%29.mp3"&gt;مصطفي اسماعيل(1)&lt;/a&gt; - &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Azan/040-Azan-Mostafa%5E501%5E6.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;41- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/041-Azan-Mostafa%2802%29.mp3"&gt;مصطفي اسماعيل(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;42- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/042-Azan-Mostafa%2803%29.mp3"&gt;مصطفي اسماعيل(3)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;43- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/043-Azan-Mostafa%2804%29.mp3"&gt;مصطفي اسماعيل(4)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;44- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/044-Azan-Bana%2801%29.mp3"&gt;علي البنا(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;45- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/045-Azan-Bana%2802%29.mp3"&gt;علي البنا(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;46- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/046-Azan-Bana%2803%29.mp3"&gt;علي البنا(3)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;47- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/047-Azan-Sayad%2801%29.mp3"&gt;شعبان صياد(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;48- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/048-Azan-Sayad%2802%29.mp3"&gt;شعبان صياد(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;49- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/049-Azan-Hassan.mp3"&gt;حصان&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;50- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/050-Azan-Amer.mp3"&gt;احمد عامر&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;51- &lt;a href="http://051-azan-hoseynmansoor.mp3/"&gt;محمود حسين منصور&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;52- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/052-Azan-Refat.mp3"&gt;محمد رفعت&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;53- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/053-Azan-AliMahmood.mp3"&gt;علي محمود&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;54- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/054-Azan-MahmoodRamezan.mp3"&gt;محمود رمضان&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;55- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/055-Azan-Tantavi.mp3"&gt;طنطاوي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;56- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/056-Azan-Shabib.mp3"&gt;احمد شبيب&lt;/a&gt;&amp;nbsp; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;57- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/057-Azan-Tahalfashni%2801%29.mp3"&gt;طه الفشني(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;58- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/058-Azan-Tahalfashni%2802%29.mp3"&gt;طه الفشني(2) &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;59- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/059-Azan-Atinasef.mp3"&gt;عبدالعاطي ناصف&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;60- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/060-Azan-HajajSoweysi.mp3"&gt;حجاج السويسي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;61- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/061-Azan-Harbi.mp3"&gt;حربي&amp;nbsp; &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;62- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/062-Azan-Sharghavi.mp3"&gt;شرقاوي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;63-&lt;a href="http://2rahy.ir/azan/063-Azan-Zaher.mp3"&gt; عبدالعظيم زاهر&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;64- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/064-Azan-HashemHeybah.mp3"&gt;هاشم هيبه&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;65- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/065-Azan-Shabravi.mp3"&gt;عثمان شبراوي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;66- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/066-Azan-MahmoodMenshavi%20.mp3"&gt;محمود منشاوي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;67- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/067-Azan-Hosari.mp3"&gt;حصري&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;68- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/068-Azan-Ghandil.mp3"&gt;محمد قنديل &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;69- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/069-Azan-Salamah.mp3"&gt;محمد سلامه &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;70- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/070-Azan-Basatini.mp3"&gt;بساتيني&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;71- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/071-Azan-HelmiJamal.mp3"&gt;حلمي جمل&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;72- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/072-Azan-Zif.mp3"&gt;محمد ضيف&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;73- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/073-Azan-Bejermi.mp3"&gt;محمود بجرمي &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;74- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/074-Azan-AtiyeHasab.mp3"&gt;عطيه حسب&amp;nbsp; &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;75- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/075-Azan-Shashaei.mp3"&gt;عبدالفتاح شعشاعي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;76- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/076-Azan-Shoaysha%2801%29.mp3"&gt;شعيشع(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;77- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/077-Azan-Shoaysha%2802%29.mp3"&gt;شعيشع(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;78- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/078-Azan-BadrHosein.mp3"&gt;بدر حسين&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;79- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/079-Azan-Motavali.mp3"&gt;سيد متولي عبدالعال&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;80- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/080-Azan-Tablavi%2801%29.mp3"&gt;طبلاوي(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;81- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/081-Azan-Tablavi%2802%29.mp3"&gt;طبلاوي(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;82- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/082-Azan-Tablavi%2803%29.mp3"&gt;طبلاوي(3)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;83- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/083-Azan-Rozyghi.mp3"&gt;رزيقي &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;84- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/084-Azan-Holayyel.mp3"&gt;هليل &lt;/a&gt;- 1 2 3 &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;85- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/085-Azan-Maliji.mp3"&gt;فتحي مليجي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;86- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/086-Azan-AbolMaati.mp3"&gt;ابوالمعاطي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;87- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/087-Azan-Abdolhakam.mp3"&gt;محمود عبدالحکم&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;88- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/088-Azan-Basyuni.mp3"&gt;محمد بسيوني &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;89- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/089-Azan-Khosht.mp3"&gt;محمود خشت&amp;nbsp; &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;90- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/090-Azan-Shazli.mp3"&gt;فرج الله شاذلي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;91- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/091-Azan-EbrahimShashaei.mp3"&gt;ابراهيم شعشاعي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;92- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/092-Azan-Avaz.mp3"&gt;محمد عوض&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;93- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/093-Azan-Noayna.mp3"&gt;احمد نعينع&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;94- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/094-Azan-Damanhuri.mp3"&gt;شامي دمنهوري&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;95- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/095-Azan-Osfoor.mp3"&gt;محمد عصفور&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;96- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/096-Azan-ZakiRazi.mp3"&gt;زکي راضي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;97- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/097-Azan-AbdolAzizHoseyn.mp3"&gt;عبدالعزيز حسين&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;98- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/098-Azan-EmamBokhara%2801%29.mp3"&gt;امام بخاري(1) &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;99- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/099-Azan-EmamBokhara%2802%29.mp3"&gt;امام بخاري(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;100- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/100-Azan-AliMolla%2801%29.mp3"&gt;علي ملا(1)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;101- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/101-Azan-AliMolla%2802%29.mp3"&gt;علي ملا(2)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;102- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/102-Azan-AliMolla%2803%29.mp3"&gt;علي ملا(3)&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;103- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/103-Azan-KhaledRashed.mp3"&gt;خالد راشد&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;104- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/104-Azan-SoleymanDawood.mp3"&gt;سليمان داود &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;105- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/105-Azan-Kobbarah.mp3"&gt;کباره &lt;/a&gt;- 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;106- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/106-Azan-AliHosein.mp3"&gt;علي حسين&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;107- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/107-Azan-Beleiti.mp3"&gt;بليطي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;108- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/108-Azan-EmsharAFasi.mp3"&gt;مشاري العفاسي&lt;/a&gt; - 1 2 3 &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;109- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/109-Azan-Refaei.mp3"&gt;هاني الرفاعي&lt;/a&gt; - 1 2 3&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;110- &lt;a href="http://2rahy.ir/azan/110-Azan-KarimMansori.wma"&gt;کريم منصوري&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;- &lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;1 2 3&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: x-small;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-8985835923280068030?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/8985835923280068030/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=8985835923280068030&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8985835923280068030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8985835923280068030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/12/110.html' title='گنجینه 110 اذان'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6160625503625678768</id><published>2010-12-24T21:46:00.006+03:30</published><updated>2010-12-24T22:00:08.540+03:30</updated><title type='text'>کتاب دو شاهکار علوی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/shahkar.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/shahkar.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;دانلود کتاب دو شاهکار علوی نوشته شیخ محمد احسانی فر لنگرودی بافرمت PDF درباره شرح خطبه بدون الف و خطبه بدون نقطه امیرالمومنین حضرت امام علی (ع) می باشد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pdf/2shahkar/a.pdf"&gt;قسمت یک ( حجم 8.93 )&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pdf/2shahkar/b.pdf"&gt;قسمت دو&amp;nbsp; ( حجم 9.33 )&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;لینک های کمکی :&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/2shahkar/a.pdf"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/2shahkar/b.pdf"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; live&lt;/li&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/e2xp0wv8u4bv9cs/a.pdf"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/7oofa9ngw71wdq7/b.pdf"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; media fire&lt;/li&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://www.4shared.com/document/hxnGblGP/a_online.html"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/document/FmrAdLok/b_online.html"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4shared&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6160625503625678768?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6160625503625678768/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6160625503625678768&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6160625503625678768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6160625503625678768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/12/blog-post_7284.html' title='کتاب دو شاهکار علوی'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7088906404459560800</id><published>2010-12-24T15:21:00.002+03:30</published><updated>2010-12-24T15:28:12.406+03:30</updated><title type='text'>خطبه بدون الف و بدون نقطه امام علی علیه السلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/emam-ali.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/emam-ali.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خطبه بدون الف &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;بسیاری از مورخین و محدثین نقل کرده ‏اند که جمعی از اصحاب رسول‏خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیرامون این بحث می‏کردند که کدام یک از حروف در کلمات بیشتر به کار می‏رود و همه متفق شدند بر این که حرف الف است که بیشتر در کلمات به کار می‏رود. آنگاه امیرالمومنین علی علیه‏السلام به پاخاست و بالبداهه خطبه‏ای بدون الف ایراد نمود که متن و ترجّمه آن از نظرتان می‏گذرد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمدت و عظمت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقت رحمته غضبه و تمت کلمته و نفذت مشیئته و بلغت قضیته، حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، معترف بتوحیده، مومل من ربه مغفره تنجیه، یوم یشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه و نسترشده و نستهدیه و نومن به و نتوکل علیه و شهدت له تشهد مخلص موقن و فردته تفرید مومن متیقن و وحدته توحید عبد مذعن، لیس له شریک فی ملکه و لم یکن له ولی فی صنعه، جل عن مشیر و وزیر و عون و معین و نظیر، علم فستر و نظر فخبر و ملک فقهر و عصی فغفر و حکم فعدل، لم یزل و لن یزول لیس کمثله شی‏ء و هو قبل کل شی‏ء و بعد کل شی‏ء، رب متفرد بعزته متمکن بقوته متقدس بعلوه متکبر بسموه، لیس یدرکه بصر و لیس یحیط به نظر، قوی منیع بصیر سمیع حلیم حکیم رووف رحیم، عجز عن وصفه من یصفه و ضل عن نعته من یعرفه، قرب فبعد و بعد فقرب، یجیب دعوه من یدعوه و یرزقه و یحبوه، ذو لطف خفی و بطش قوی و رحمه موسعه و عقوبه موجعه، رحمته جنه عریضه مونقه و عقوبته حجیم ممدوده موبقه و شهدت ببعثه محمد عبده و رسوله و صفیه و نبیه و خلیله و حبیبه صلی علیه ربه صلوه تحظیه و تزلفه و تعلیه و تقربه و تدنیه، بعثه فی خیر عصر و حین فتره و کفر و رحمه لعبیده و منه لمزیده، ختم به نبوته و وضح به حجته فوعظ و نصح و بلغ و کدح، رووف رحیم بکل مومن، رضی ولی زکی، علیه رحمه و تسلیم و برکه و تکریم من رب غفور رحیم قریب مجیب.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وصیتکم جمیع من حضر بوصیه ربکم و ذکرتکم سنه نبیکم، فعلیکم برهبه تسکن قلوبکم و خشیه تذری دموعکم و تقیه تنجیکم قبل یوم یذهلکم و یبلیکم، یوم یفوز فیه من ثقلت وزن حسنته و خف وزن سیئته، ولتکن مسئلتکم و ملقکم مسئله ذل و خضوع و شکر و خشوع و توبه و نزوع و ندم و رجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه و شبیبته قبل هرمه و کبره و فرصته و سعته و فرغته قبل شغله و غنیته قبل فقره و حضره قبل سفره، من قبل یهرم و یکبر و یمرض و یسقم و یمله طبیبه و یعرض عنه حبیبه و ینقطع عمره و یتغیر لونه و یقل عقله قبل قولهم: هو موعوک و جسمه منهوک، قبل جده فی نزع شدید و حضور کل قریب و بعید قبل شخوص بصره و طموح نظره و رشح جبینه و خطف عرنینه و سکون حنینه و حدیث نفسه و بکی عرسه و یتم منه ولده و تفرقت عنه عدوه و صدیقه و قسم جمعه و ذهب بصره و سمعه و کفن و مدد و وجه و جرد و عری و غسل و نشف و سجی و بسط له وهیی و نشر علیه کفنه و شد منه ذقنه و قمص و عمم و ودع و سلم و حمل فوق سریره و صلی علیه و نقل من دور مزخرفه و قصور مشیده و حجر منجده فجعل فی ضریح ملحود ضیق، مرصود بلبن منضود، مسقف بجلمود و هیل علیه عفره و حثی علیه مدره تحقق حذره و نسی خبره و رجع عنه ولیه و صفیه و ندیمه و نسیبه و تبدل به قریبه و حبیبه فهو حشو قبر و رهین قفر، یسعی فی جسمه دود قبره و یسیل صدیده علی صدره و نحره، یسحق برمته لحمه و ینشف دمه و یرم عظمه حتی یوم حشره و نشره فینشر من قبره و ینفخ فی صدره و یدعی بحشره و نشوره، فثم بعثرت قبور و حصلت سریره صدور وجی‏ء بکل نبی و صدیق و شهید و نطیق و قعد للفصل رب قدیر، بعبده بصیر خبیر فکم من زفره تعنیه و حسره تقصیه فی موقف مهیل و مشهد جلیل بین یدی ملک عظیم، بکل صغیره و کبیره علیم، حینئذ یلجم عرقه و یحصره قلقه، عبرته غیر مرحومه و صرخته غیر مسموعه و حجته غیر مقبوله، تنشر صحیفته و تبین جریرته، حیث نظر فی سوء عمله و شهدت عینه بنظره و یده ببطشه و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسه و تهدده منکر و نکیر و کشف عن حیث یصیر، فسلسل جیده و غلغل ملکه یده و سیق یسحب وحده، فورد جهنم بکرب و شده و ظل یعذب فی جحیم و یسقی شربه من حمیم تشوی وجهه و تسلخ جلده و تضرب زبنیته بمقدم من حدید یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید، یستغیث فتعرض عنه خزنه جهنم و یستصرخ فلم یجب ندم حیث لم ینفعه ندمه، نعوذ برب قدیر من شر کل مصیر و نسئله عفو من رضی عنه و مغفره من قبل منه، فهو ولی مسئلتی و منجح طلبتی فمن زحزح عن تعذیب ربه جعل فی جنته بقربه و خلد فی قصور مشیده و ملک حور عین و حفده و طیف علیه بکوس و سکن حظیره قدس فی فردوس و تقلب فی نعیم و یسقی من تسنیم و شرب من سلسبیلل قد مزج بزنجبیل ختم بمسک، مستدیم للملک، مستشعر للسرور و یشرب من خمور فی روض مغدق لیس ینزف عقله، هذه منزله من خشی ربه و حذر نفسه و تلک عقوبه من عصی منشئه و سولت له نفسه معصیته فهو قول فصل و حکم عدل، قصص قص و وعظ نص، تنزیل من حکیم حمید نزل به روح قدس منیر مبین، من عند رب کریم علی قلب نبی مهتد رشید و سید صلت علیه رسل سفره، مکرمون برره، عزت برب علیم حکیم قدیر رحیم، من شر عدو لعین رجیم، یتضرع متضرعکم و یبتهل مبتهلکم و نستغفر رب کل مربوب لی و لکم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثم قرا امیرالمومنین علیه‏السلام الایه الکریمه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین». &lt;br /&gt;&lt;div style="color: red;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: red;"&gt;ترجمه: &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;حمد و تعظیم می‏کنم خدایی را که منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است، (خدایی که) رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و کلماتش به سر حد کمال و تمام رسیده است، اراده‏اش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;او را حمد و ستایش می‏کنم همانند حمد و ثنای کسی که به خدایی‏اش اقرار نموده و در بندگی‏اش کمال خضوع و خشوع را دارا بوده و از خطاهایش بیزار گشته، به یگانگی او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجات‏بخش او است، در روزی که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشه‏ی سرانجام خویش است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از او کمک می‏طلبیم و درخواست می‏کنیم که ما را ارشاد کند و به راه راست رهنمون نماید و به او ایمان می‏آوریم و بر او توکل می‏کنیم. شهادت به خداوندی او می‏دهم، شهادتی خالصانه و از روی یقین و با علم و ایمان. او را یکتا می‏دانم و چون بنده‏ای که قلبا اقرار می‏کند او را می‏ستایم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در ملک خویش شریک و همتایی ندارد و در آفریدن مخلوقات او را یار و یاوری نیست. او برتر از این است که دارای مشاور و وزیر و یاور و معین و یاری‏کننده و هم نظیر باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می‏داند (ولی) پرده‏پوشی می‏کند و می‏بیند و از همه چیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز است. او معصیت می‏شود ولی درمی‏گذرد و هنگام حکم به عدالت حکم می‏راند. در گذشته و آینده کسی به مانند او نبوده و قبل از همه‏ی موجودات و بعد از همه‏ی آن‏ها باقی خواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پروردگاری است که در عزت خویش یکتا و با قوت خویش قوی و با برتری خویش در نهایت پاکی و با بلندمرتبگی خود در نهایت کبریایی به سر می‏برد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ چشمی او را نمی‏بیند و هیچ دیده‏ای او را نمی‏یابد. او قوی و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشنده است. وصف‏کنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حیران و متحیرند. به همه چیز نزدیک است. دعای دعاکننده‏اش را اجابت می‏کند و از رزق و عطای خویش او را بهره‏مند می‏سازد. او دارای لطفی پنهان بوده و سختگیری نیرومند است. دارای رحمتی وسیع و عذابی دردناک است. رحمتش بهشت پهناوری است بسیار خوشایند و عذابش دوزخی است بی‏پایان و نابودکننده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شهادت می‏دهم به بعثت و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم عبد و رسول و برگزیده و نبی و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد، درودی که او را بهره‏مند کند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت، هنگامی که هیچ پیامبری در میان نبوده و کفر همه جا را فراگرفته بود و این بعثت برای رحمت بر بندگانش و عطای نعمتی بیشتر، صورت پذیرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند او را خاتم پیامبران قرار داد و به سبب او حجت خویش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورات الهی را به مردم ابلاغ و در این راه سعی و کوشش بسیار نمود. نسبت به هر مومنی دلسوز و مهربان و بخشنده و در عین حال مورد رضای خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستی پاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده‏ی مهربان و نزدیک و اجابت‏کننده‏ی بندگان، بر او باد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای کسانی که در حضور من هستید شما را توصیه می‏کنم به آنچه خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنت پیامبرتان را به شما گوشزد می‏کنم. بیم و ترس از خداوند را به گونه‏ای در دل خویش جای دهید که اشکتان را از دیدگان جاری سازد و تقوایی پیشه کنید که نجات‏بخش شما در روزی باشد که آن روز، شما را از همه چیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهای بسیار گرفتار می‏سازد، روزی که رستگار و خوشبخت می‏شوند کسانی که خوبی‏های آنان بیشتر و بدیهای آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید با کمال ذلت و خضوع و سپاسگزاری و خشوع و توام با توبه و دوری از معصیت و پشیمانی و بازگشت از گناه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر یک از شما باید سلامت خویش را قبل از بیماری و جوانی خویش را قبل از پیری و بزرگسالی و دارایی خویش را قبل از ناداری و آسایش خویش را قبل از گرفتاری و زندگی خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد. (آری باید غنیمت شمارد) قبل از اینکه پا به سنین بالا و پیری گذارد و به بیماری و دردی مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته‏ی عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد. (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از اینکه به او گفته شود: گرفتار تب شدید و جسمی ضعیف شده است. (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از اینکه به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیده‏اش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانی‏اش بنشیند و بینی‏اش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(در این هنگام است که) همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته و دشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه جمع کرده بود بین دیگران تقسیم شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(در این هنگام است که) چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوی قبله خوابانده و لباس‏هایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایی برایش گشوده و کفنش را باز کرده (و وی را در آن قرار داده) و با پارچه‏ای چانه‏اش را بسته و پیراهنی بر او پوشانده و بر سرش پارچه‏ای بسته‏اند و (دور و نزدیکانش) با او وداع کرده و بر روی تابوتی بدنش را حمل نموده و بر وی نماز خوانده و از خانه‏ی پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه‏ی از سنگ ساخته شده، وی را جدا نموده و در گوشه‏ی قبر و در جایی تنگ و بی‏آب و علف در کنار خشت‏های چیده شده در زیر سنگ‏های سخت قرار داده و خاک‏ها و ریگ‏ها را بر او ریخته‏اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اکنون) از آنچه می‏ترسیده به سرش آمده و (دیگر) خبری از وی به یاد نخواهد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش برمی‏گردند و همسر و محبوب او راهی دگر را در پیش می‏گیرند. (و از این پس) او هم‏آغوش قبر و اسیر سرزمین بی‏آب و علف خواهد بود. جسم او مرکز جنب و جوش کرم‏های قبر خواهد شد و خونابه‏ی (صورتش) برگردن و سینه‏اش جاری خواهد گشت. خاک قبر، گوشت بدن وی را پراکنده می‏کند و خون بدنش را خشک می‏کند و استخوانش را می‏پوساند و چنین است تا روز محشر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آنگاه که از قبر، او را بیرون می‏آورند و روح بر پیکر او می‏دمند و برای حشر و نشر صدایش می‏زنند، در این هنگام است که قبرها درهم ریخته می‏شود (و مردگان بپا می‏خیرند) و باطن هر انسانی آشکار می‏شود و هر نبی و صدیق و شهیدی را به صحنه‏ی محشر می‏آورند و خداوند توانای دانای بینا خود عهده‏دار جدایی حق از باطل می‏گردد. پس چه بسیار ناله‏های جانسوزی که گریبانگیر او می‏شود و حسرتی که وی را به نابودی می‏کشاند، در جایگاهی هولناک و دیدگاهی عظیم در حضور پادشاهی بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگی دانا است. در این هنگام است که (از شدت گرمای قیامت) عرق سر و صورتش، همچون لجامی بر دهانش گشته (که او را از سخن گفتن بازمی‏دارد) و اضطراب و نگرانی سراسر وجود او را فراگرفته است. به گریه و فریادش گوش فرانمی‏دهند و عذر و حجت او را نمی‏پذیرند. نامه‏ی اعمالش بازمی‏گردد و آنگاه که به کردارهای زشت خویش می‏نگرد و دیده‏اش به نگاه‏های بدی که کرده شهادت می‏دهد و دستش به آنچه سرسختانه گرفته و پایش به جاهایی که گام نهاده و عورتش به آنچه انجام داده و پوستش به آنچه لمس کرده، شهادت می‏دهند، در این هنگام است که صفحه‏ی کردارش آشکار می‏شود. (آنگاه) منکر و نکیر وی را تهدید می‏کنند و از عاقبت و سرانجام او پرده برمی‏دارند و او را به زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین می‏کشند و روانه‏ی دوزخش می‏کنند. پس با سختی و شدت بسیار وارد جهنم می‏شود و برای همیشه او را در آتش سوزان به عذاب می‏رسانند و جرعه‏ای از چشمه‏های گداخته‏ی جهنم به او می‏نوشانند که چهره‏اش را بریان و پوستش را جدا می‏سازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(ملائکه‏ی عذاب) با گرزهای آهنین بر سرش می‏کوبند و پوستش که بر اثر سوختن از بین رفته بود بار دیگر تجدید می‏گردد. (در آنجا) از مامورین دوزخ فریادخواهی می‏کند، ولی آنان از او رومی‏گردانند و به او پاسخ نمی‏دهند. فریاد دلخراش سر می‏دهد ولی هیچ نگهبانی پاسخ آنان را نمی‏دهد و (دیگر) پشیمانیش سودی به او نمی‏رساند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شر هر پایانی به خداوند پناه می‏بریم و از او عفو و بخششی را می‏طلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش، عطا فرموده است و او است عهده‏دار درخواست و برآورنده‏ی حاجات من. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و کسی را که از عذاب خداوند دور کنند، در بهشت الهی و در قصرهای محکم و استوار جاودانه جای خواهند داد و در اختیارش حوران و خادمان خواهند گذاشت که با جام‏هایی پر از شراب، گرد وی به گردش درخواهند آمد و در محضر قدس الهی در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمت‏های بهشتی خواهد شد و از آب گوارای تسنیم و چشمه‏ی سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانی از مشک و عبیر است خواهد نوشید. وی را پادشاهی و ملکی است جاودانه و شادی و سروری است که قلب و جانش را خواهد گرفت. در بوستانی خرم و سرسبز، از شراب‏هایی خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد. این مقام و منزلت مخصوص کسی است که از پروردگارش ترسیده و از معصیت او خویش را برحذر داشته است و آن عذاب سزای کسی است که سرپیچی خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود نیک و زیبا شمرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(و قرآن) سخنی است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویای داستان کسانی است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظه‏ای است که به روشنی ذکر شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آن کتابی است که روح‏القدس (جبرئیل امین) آن را از طرف خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده، نازل نموده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درود آن ملائکه‏ای که سفرای بزرگوار و نیکو رفتار الهی هستند، بر پیامبر باد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پناه می‏برم به پروردگار دانای رحیم و حکیم و کریم از شر شیطان، آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گریه و زاری‏کنندگان شما باید (در پیشگاه خداوند) به گریه و زاری بپردازند و دعاکنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من برای خودم و شما از خداوند طلب مغفرت می‏کنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«آن خانه‏ی آخرت را مخصوص کسانی قرار می‏دهیم که خواهان برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آن تقوی‏پیشگان است».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;خطبه بدون نقطه &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;این خطبه ظاهرا در عقد نکاحی از جانب آن حضرت ایراد شده است که متن و ترجمه‏ی آن از نظرتان می‏گذرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الحمدلله اهل الحمد و ماواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه، الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مال کل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار، عالم الاسرار و مدرکها و مدمر الاملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و کمل رکامه و همل و طاوع السوال و الامل و اوسع الرمل و ارمل، احمده حمدا ممدودا و اوحده کما وحد الاواه و هو الله لا اله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه، ارسل محمدا علما للاسلام و اماما للحکام و مسددا للرعاع و معطل احکام ود و سواع، اعلم و علم و حکم و احکم، اصل الاصول و مهد و اکد الموعود و اوعد، اوصل الله له الاکرام و اودع روحه السلام و رحم آله و اهله الکرام، ما لمع رائل و ملع دال و طلع هلال و سمع اهلال. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعملوا رعاکم الله اصلح الاعمال و اسلکوا مسالک الحلال و اطرحوا الحرام و دعوه و اسمعوا امرالله و عوه و صلوا الارحام و راعوها و عاصوا الاهواء و اردعوها و صاهروا اهل الصلاح و الورع و صارموا رهط اللهو و الطمع و مصاهرکم اطهر الاحرار مولدا و اسراهم سوددا و احلاهم موردا و ها، هو امکم و حل حرمکم ممسکا ، عروسکم المکرمه و ماهرا لها کما مهر رسول‏الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ام‏سلمه و هو اکرم صهر اودع الاولاد و ملک ما اراد و ما سها مملکه و لا وهم و لا وکس صلاحه و لا وصم، اسال الله لکم احماد وصاله و دوام اسعاده و الهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لماله و معاده و له الحمد السرمد و المدح لرسوله احمد صلی الله علیه و آله و سلم... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="color: red;"&gt;ترجمه: &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;حمد و ثنا، خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او است و برترین و شیرین‏ترین و سریع‏ترین و گسترده‏ترین و پاک‏ترین و بالاترین و گرامی‏ترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت. هر مولودی را صورت می‏بخشد و هر طرد شده‏ای را ملجاء و پناهگاه است. گستراننده‏ی دشت‏ها و صحراها و برپاکننده‏ی کوهها و بلندی‏ها است. فروفرستنده‏ی باران‏ها و آسان‏کننده‏ی مشکلات و نیازها است. عالم و دانا به همه‏ی اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده‏ی همه‏ی پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام می‏رساند و آنان را مجددا به عرصه وجود می‏آورد و مرجع و مصدر همه‏ی امور اوست. جود و عطایش همه چیز را در برگرفته و ابر بخشش او، با کمال ریزش، همگان را فراگرفته است. خواسته‏ها و امیدهای بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمد و ستایش می‏کنم او را، حمد و ستایشی بی‏انتها و یگانه‏اش می‏شمارم همانگونه که بنده‏ی دعاکننده‏ی گریان، او را یگانه می‏شمارد. و اوست خداوندی که امت‏ها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را او برپا و تنظیم کرده درهم فروریزد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او محمد صلی الله علیه و آله و سلم را پرچم هدایت و نشانه‏ی اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده‏ی پیشوایان و تعطیل‏کننده‏ی احکام بت‏هایی چون ود و سواع قرار داد. او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام کرد و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم راند و امور را استحکام بخشید و اصول اساسی را پایه‏گذاری کرد و آن‏ها را ترویج نمود و بر قیامت تاکید بسیار داشت و آنان را از آن بیمناک ساخت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهره‏مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل‏بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید، تا مادامی که دندان نهایی در دهان می‏درخشد و گرگ می‏درد و ماه طلوع می‏کند و بانگ لا اله الا الله به گوش می‏رسد. خداوند شما را حفظ نماید، بهترین اعمال را انجام دهید و به راه‏هایی روید که حلال است و راه‏های حرام را ترک کنید و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش دهید و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته باشید و حقوقشان را مراعات نمایید. با هواها و خواهش‏های نفسانی مخالفت و خویشتن را از آن‏ها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومی که سرگرم دنیا و طمع دنیوی هستند جدا سازید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده، پاکزاده‏ترین آزادگان و شریف‏ترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او اینک به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته، در حالی که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه‏ی او را همان مهریه‏ای قرار داده که رسول‏خدا، آن را برای همسرش ام‏سلمه قرار داده است. او (رسول‏خدا)، بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه‏ی نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از خداوند برای شما بهترین نعمت‏ها و رحمت‏هایش را درخواست می‏کنم و از او می‏خواهم دائما شما را به سعادت، رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه‏ی آخرت، عنایت فرماید. حمد بی‏پایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه‏ی رسول او احمد است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیمای امام علی (علیه السلام)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;محمد مهدی عقیلی &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7088906404459560800?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7088906404459560800/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7088906404459560800&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7088906404459560800'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7088906404459560800'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/12/blog-post_24.html' title='خطبه بدون الف و بدون نقطه امام علی علیه السلام'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2951121538892279656</id><published>2010-12-20T12:25:00.006+03:30</published><updated>2010-12-20T12:49:43.183+03:30</updated><title type='text'>فیلم سیاحت غرب 2</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دوستان این فیلم را حتما ببینید .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سری جدید فيلم سیاحت غرب 2 (سرگذشت ارواح پس از مرگ) اقتباس از كتاب سياحت غرب آقا نجفي قوچاني&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;لینک مستقیم این فیلم در12 قسمت هست و لینک غیر مستقیم در 3 قسمت .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حجم فیلم : 96.8 مگابایت&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/siyahat.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/siyahat.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1_00h00m00s-00h04m59s_.wmv"&gt;1 -&amp;nbsp; ( حجم 8.31 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_1_.wmv"&gt;2 -&amp;nbsp; ( حجم 8.52 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_2_.wmv"&gt;3 -&amp;nbsp; ( حجم 7.76 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_3_.wmv"&gt;4 -&amp;nbsp; ( حجم 6.13 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_4_.wmv"&gt;5 - ( حجم &amp;nbsp; 5.2&amp;nbsp; مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_5_.wmv"&gt;6 -&amp;nbsp; ( حجم 8.44 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_6_.wmv"&gt;7 -&amp;nbsp; ( حجم 8.54 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_7_.wmv"&gt;8 -&amp;nbsp; ( حجم 8.20 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_8_.wmv"&gt;9 -&amp;nbsp; ( حجم 8.33 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_9_.wmv"&gt;10- ( حجم 9.32 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_10_.wmv"&gt;11- ( حجم 9.25 مگابایت )&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/film/siyahat/Siyahat_Gharb_p1%20_11_.wmv"&gt;12- ( حجم 9.22 مگابایت )&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;لینک های کمکی :&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/siyahat/Siyahat%5E_Gharb%5E_p1.wmv"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/siyahat/Siyahat%5E_Gharb%5E_p2.wmv"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/siyahat/Siyahat%5E_Gharb%5E_p3.wmv"&gt;3&lt;/a&gt; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; live&lt;/li&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/7e9tzxq8ciohku6/Siyahat_Gharb_p1.wmv"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/84l7oinyg593gel/Siyahat_Gharb_p2.wmv"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/itebrvgwtgm767l/Siyahat_Gharb_p3.wmv"&gt;3&lt;/a&gt; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; media fire&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;قسمت &lt;a href="http://www.4shared.com/video/tH5bxvmp/Siyahat_Gharb_p1.html"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/video/gXAWQ93t/Siyahat_Gharb_p2.html"&gt;2&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/video/-dpSU62K/Siyahat_Gharb_p3.html"&gt;3&lt;/a&gt; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; 4shared &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;حجم قسمت 1 ( 30 مگابایت ) ، قسمت 2 ( 30 مگابایت ) ، قسمت 3 ( 36 مگابایت )&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2951121538892279656?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2951121538892279656/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2951121538892279656&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2951121538892279656'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2951121538892279656'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/12/2.html' title='فیلم سیاحت غرب 2'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6581909317162679969</id><published>2010-12-10T13:26:00.002+03:30</published><updated>2010-12-10T13:57:15.490+03:30</updated><title type='text'>سخنرانی های آیت الله محمد تقی بهجت ( ره )</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/pics/Bahjat.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://2rahy.ir/pics/Bahjat.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;دو سخنرانی از آیت الله بهجت ( ره )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/Manbar/ayatallah_bahjat_1.mp3"&gt;سخنرانی یک&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.ir/Manbar/ayatallah_bahjat_2.mp3"&gt;سخنرانی دو&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;لینک های کمکی :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;سخنرانی &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Bahjat/ayatallah%5E_bahjat%5E_1.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://cid-a05ffec8da732b7f.office.live.com/self.aspx/Bahjat/ayatallah%5E_bahjat%5E_2.mp3"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Live&lt;/li&gt;&lt;li&gt;سخنرانی &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/48egkmo41m9hdn5/ayatallah_bahjat_1.mp3"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.mediafire.com/file/2zz7g9hr88f1ani/ayatallah_bahjat_2.mp3"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; media fire&lt;/li&gt;&lt;li&gt;سخنرانی &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/1NAyd1zk/ayatallah_bahjat_1.html"&gt;1&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.4shared.com/audio/EeNHliC8/ayatallah_bahjat_2.html"&gt;2&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4shared&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6581909317162679969?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6581909317162679969/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6581909317162679969&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6581909317162679969'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6581909317162679969'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='سخنرانی های آیت الله محمد تقی بهجت ( ره )'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2137974948442507478</id><published>2010-08-07T18:44:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T18:46:21.127+04:30</updated><title type='text'>حجّ پيغمبر ( ص )</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_07.html"&gt;حج پيش از اسلام&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5111.html"&gt;حج كعبه&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5924.html"&gt;كيفيت اجمالى حج در اسلام&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3389.html"&gt;تفاوتهاى بين حج جاهليت و حج اسلام&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8464.html"&gt;حُمْس&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9895.html"&gt;نسـىء&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3556.html"&gt;شمار حج و عمره هاى پيغمبر (صلى الله عليه وآله)&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9913.html"&gt;عمره هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2448.html"&gt;حج هاى پيامبر پيش از هجرت&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9470.html"&gt;حجة الوداع&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_332.html"&gt;مقام صادقَيْن نزد اهل سنت&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7288.html"&gt;عدم نقل بخارى از امام صادق (عليه السلام)&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2763.html"&gt;حديث حج النبى (صلى الله عليه وآله)&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;/ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4636.html"&gt;آيا فاطمه زهرا(س) در روضه دفن شده است؟!&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5088.html"&gt;روضه مطهّره و فضيلت آن&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2186.html"&gt;حدود روضه :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_512.html"&gt;نگاهى به متن احاديث :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7579.html"&gt;نظرّيه اوّل :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6971.html"&gt;نظريّه دوّم :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5022.html"&gt;سومين نظريه :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5695.html"&gt;حدود روضه از ديدگاه شيعه :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3896.html"&gt;آيا قبر فاطمه (عليها السلام) در روضه است؟!&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8678.html"&gt;مبناى دفن شدن در روضه چيست؟&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6672.html"&gt;روضه و بيت يكى است&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1550.html"&gt;علّت فضيلت روضه و افضل بودن بيت فاطمه (عليها السلام)&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_282.html"&gt;بررسى يك روايت مخدوش :&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2137974948442507478?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2137974948442507478/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2137974948442507478&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2137974948442507478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2137974948442507478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1080.html' title='حجّ پيغمبر ( ص )'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-117765723643331518</id><published>2010-08-07T18:38:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T18:38:31.178+04:30</updated><title type='text'>بررسى يك روايت مخدوش :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از مطالب گذشته به طور خلاصه معلوم شد كه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ اصل فضيلت روضه مطهّر بر اساس حديث رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ثابت و مسلّم است ولى آيا محدوده روضه كجا است؟ جاى بحث و گفتگو است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ باز معلوم شد كه خانه پيامبر (صلى الله عليه وآله) و خانه فاطمه (عليها السلام) از نظر فضيلت، نه مانند روضه، بلكه افضل و برتر از روضه است و نيز ثواب عبادت و نماز در اين بيوت، بيشتر مى باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ همچنين فهميديم كه براى دفن شدن پيكر پاك حضرت زهرا (عليها السلام) در روضه، به مفهوم فاصله قبر و منبر، دليلى جز يك برداشت ضعيف و اظهار نظر احتمالى وجود ندارد، ليكن اگر از «روضه» معناى وسيع آن را بگيريم، كه شامل بيت حضرت زهرا هم هست، دفن شدن آن حضرت در روضه درست است و مؤيد روايات صحيح ديگرى است كه مى گويند: «ذُفِنَت في بيتها» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تكميل اين بحث، لازم است به نقد و بررسى تنها روايتى بپردازيم كه مرحوم صدوق در «معانى الأخبار» نقل كرده است و از ظاهر آن استفاده مى شود كه پيكر حضرت زهرا ميان قبر و منبر مدفون است. و مخدوش بودن متن و سند آن را توضيح دهيم; متن روايت اين است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل (رحمه الله) قال حدّثنا علي بن الحسين السّعدآبادى، عن أحمد بن أبي عبدالله البرقي، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن بعض أصحابنا عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : «مابين قبري ومنبري روضة من رياض الجنّة ومنبري على ترعة من تُرع الجنّة، لأنّ قبر فاطمة ـ صلوات الله عليها ـ بين قبره و منبره و قبرها روضة من رياض الجنّة وإليه ترعة من تُرع الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهر اين روايت با توجه به ذيل آن (... لأنّ قبر فاطمة...) اين است كه آن حضرت در ميان قبر شريف و منبر منيف دفن شده است. ولى با يك توجّه اجمالى مى توان به ضعف سند و تزلزل متن آن پى برد و مخدوش بودن آن را از هر دو جهت به دست آورد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر سند: به طورى كه ملاحظه مى كنيد اين روايت از نظر سند مرسل است و ابن ابى عمير آن را از بعض اصحاب نقل كرده است و آن بعض مشخص نيست كه چه كسى است! و مى دانيم كه روايت مرسل داراى حجّيت نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و از نظر متن: اين روايت از جهت متن مدرّج است و در علم درايه و حديث شناسى مدرّج را چنين تعريف كرده اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«أن يقول الرواي كلاماً يريد أن يستدلّ عليه بالحديث فيأتي به بلا فصل فيتوهّم أن الكلّ حديث» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«روايت مدرّج آن است كه راوى براى تأييد متن روايتى كه نقل مى كند، در ذيل آن مطلبى بگويد كه خواننده و يا شنونده چنين تصور كند كه آن هم از متن روايت است كه از نظر حديث شناسان، اينگونه روايات هم مخدوش و غير قابل اعتماد است. و اين روايت هم دقيقاً از همين روايات مدرّج است و ذيل و تعليل در آن، نه از كلام امام بلكه مانند تعليل هاى گذشتـه، از اضافاتـى اسـت كـه به وسيلـه راويان و يا به هنگام كتابت روايـت به عمـل آمـده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و دليل بر اين مدعا اين است كه حديث «بين قبرى و منبري» همانگونه كه پيشتر اشاره كرديم، از احاديث عامى است و تنها در منابع اهل سنّت آن هم به طور ضعيف; از جمله در مسند احمد نقل شده و در منابع معتبر مانند صحاح نيامده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعيت تاريخى هم مدرج بودن اين روايت و مضمون حديث «بين قبرى و منبري» را نفى مى كند; زيرا رسول الله (صلى الله عليه وآله) در حال حياتش جايگاه دفن پيكر مطهّرش را معيّن نكرده بود; همانگونه كه كيفيّت نماز خواندن بر بدن مباركش را بيان ننموده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو پس از رحلتش در هر دو مسأله ميان اصحاب اختلاف نظر پديد آمد كه به آن حضرت چگونه نماز بخوانند و در كجا دفنش كنند، تا اينكه امير مؤمنان (عليه السلام) فرمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«انّ رسول الله امامُنا حيّاً وميّتاً... فيصلون عليه بلا امام وانّ الله لم يقبض نبيّاً في مكان الاّ وقد ارتضاه لِرَميه فيه و اني لدافنه في حجرته التي قبض فيها فسلم القوم لذلك ورضوا به.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اين ضعف متن و سند موجب گرديده است كه صدوق (رحمه الله) با اينكه خودش اين روايت را نقل كرده، در بيان آن چنين بگويد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«قال مصنف هذا الكتاب (رضي الله عنه) رُوى هذا الحديث هكذا وأوردته لما فيه من ذكر المعنى، والصّحيح عندي في موضع قبر فاطمة (عليها السلام) ما حدّثنا به أبي (رحمه الله) قال: حدّثني ... عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطي قال: قال: سألت أبا الحسن علي بن موسى الرضا (عليه السلام) عن قبر فاطمة (عليها السلام) فقال: دفنت في بيتها فلمّا زادت بنوا فيه في المسجد صارت في المسجد». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتار صدوق قابل توجه است; زيرا او در اين نقل و در اين متن مردّد است و مى گويد: «رُوي هذا الحديث هكذا» و توضيح مى دهد از آنجا كه اين روايت با ترديد و احتمال مدرّج بودن كه در آن مشاهده مى شود، نياز آن به توجيه و بيان است و در نتيجه به جاى اين روايت مضمون روايت ديگر را صحيح مى داند و آن را تأييد مى كند كه: «دفنت في بيتها». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز به همين جهتِ ضعف متن و سند است كه علاّمه مجلسى پس از نقل آن از معانى الاخبار، مضمون آن را مردود مى داند و دفن شدن فاطمه (عليها السلام) در داخل بيت خويش را تأييد مى كند سپس به توجيه روايت مى پردازد و روضه را به آن حدّى كه از ظاهر اين روايت استفاده مى شود، محدود نمى داند بلكه شامل بيت فاطمه (عليها السلام) نيز مى داند; همانگونه كه ما از روايات استفاده كرديم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او پس از نقل روايت مى گويد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«الأظهر أنّها (عليها السلام) مدفونة في بيتها وقد قدّمنا الأخبار في ذلك. و لعل خبر ابن أبي عُمير محمول على توسعة الروضة بحيث تشمل على بيتها». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته قابل توجّه: اين بود بررسى يك روايت مدرّج و نظريه بزرگ محدّث شيعه، شيخ صدوق (رحمه الله) در مورد اين روايت و اشكال و ايراد تلويحى و در نهايت اعراض وى از مضمون آن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همچنين نظريه مرحوم علاّمه مجلسى در تأويل اين روايت و توسعه اى كه در مفهوم «روضه» قائل گرديده است ليكن بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه: آنگونه كه ملاحظه كرديد، همه كسانى كه مدفن حضرت زهرا (عليها السلام) را در روضه، آن هم به مفهوم فاصله بيت و منبر مطرح كرده اند، به همين روايت، استناد و تعليل نموده اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: «بين قبري ومنبري روضة من رياض الجنّة!» &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-117765723643331518?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/117765723643331518/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=117765723643331518&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/117765723643331518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/117765723643331518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_282.html' title='بررسى يك روايت مخدوش :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-1475026155500464077</id><published>2010-08-07T18:37:00.005+04:30</published><updated>2010-08-07T18:37:38.079+04:30</updated><title type='text'>علّت فضيلت روضه و افضل بودن بيت فاطمه (عليها السلام)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پاسخ يك پرسش: در طول تاريخ ميان علما اين باور وجود داشته و همواره مطرح بوده است كه احتمالا حضرت فاطمه در روضه دفن گرديده و اين نظريه و اعتقاد بلا فاصله با حديث شريف «بين قبري ومنبري...» مورد تأييد قرار گرفته است. حال اين پرسش پيش مى آيد كه: اگر اين ارتباط جاى ترديد دارد و اين احتمال ضعيف است پس علّت اين تشريف و تفضيل، آن هم از زبان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) چيست؟ و تفوّق و فضيلت روضه بر ديگر نقاط مسجد، اگر به علّت دفن شدن حضرت زهرا نيست پس چيست؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پاسخ اين پرسش بايد گفت: جاى ترديد نيست كه اين بخش از مسجد مواجه است با بيوت رسول خدا و بيت فاطمه زهرا (عليها السلام) و محلّ حضور دائمى رسول خدا و جايگاه نزول وحى الهى بر آن حضرت و پايگاه عبادت، نماز و اعتكاف آن بزرگوار است. وجود محراب و منبر پيامبر (صلى الله عليه وآله) در اين سوى مسجد كه كانون عبادت و ابلاغ رسالت و ارشاد امّت تا قيامت است، عامل برترى و تفوّق و موجب فضيلت اين مكان بر ديگر نقاط مسجد است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در توضيح و تكميل اين مطلب نكته اى را كه در اهمّيت و فضيلت قبر شريف رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مورد بحث بوده، مطرح مى كنيم و به دنبال آن، فضيلت و شرافت روضه و بيت پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) و بيت فاطمه (عليها السلام) را شرح مى دهيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكى از بحثهايى كه از قرون اوّل اسلام و با الهام از اخبار و احاديث در بين علما و محدّثان جريان داشته، بيان فضيلت و رجحان دو شهر مكّه و مدينه نسبت به يكديگر و مقايسه مسجدالنبى (صلى الله عليه وآله) با مسجد الحرام در برترى و شرافت و نيز برترى آن دو نسبت به مسجد الأقصى و مقايسه كعبه با قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بوده است و در اين مقايسه طبق نقل سمهودى، علماى اهل سنّت اجماع و اتّفاق نظر دارند بر اينكه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«آن قسمت از خانه پيامبر كه پيكر پاك رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در آن دفن گرديده، برتر از بيت خدا است و آن جايگاه مقدّس كه جسم نازنين خاتم انبيا را به آغوش كشيده، برتر از كعبه است»; زيرا در اثر تماس مستقيم آن پيكر مطهّر با آن مكان مقدّس و به علّت مجاورت آن تربت پاك با آن جسد مبارك، شرافت اين جايگاه به اوج رسيده و برتر از عرش اعلا گرديده است. اين است ملاك برترى و فضيلت قبر پيامبر نسبت به كعبه! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر اين فضيلت و شرافت به جهت اين مجاورت نصيب اين مكان مقدس گريده كه فضيلت و شرافتى مسلّم و غير قابل انكار است، پس بقعه و مكانى و روضه و بيتى كه وجود مقدّس آن مشعل هدايت و جسم و روان خاتم نبوّت را در حال حياتش در خود جاى داده و اشعّه روحانى و فروغ معنوى وجودش از اين امكنه تا قيامت به جهانيان پرتو افشانى كرده، طبعاً از هر نقطه ديگر و از ساير نقاط مسجد افضل و اشرف خواهد بود! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال بر اين اساس بايد گفت فضيلت بيت فاطمه (عليها السلام) بيشتر و شرافت آن نسبت به ساير بيوت افزون تر است; زيرا بيت فاطمه، گذشته از اينكه يكى از بيوت رسول خدا است و همه فضائل را كه ساير بيوت از آنها برخوردارند دارا است، خانه و بيت كسانى است كه { أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً } . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرى اين بيت علاوه بر اينكه بيت رسول خدا است، محلّ زندگى امير مؤمنان نيز هست، همان كسى كه نازل به منزله نفس رسول الله است. و محلّ زندگى فاطمه، بضعه رسول خدا و محلّ تولد و زندگى حسنين فرزندان رسول الله است. اين بيت همان جايى است كه آن حادثه مهمّ تاريخ جهان معنويت و نزول آيه تطهير در ميان آن به وقوع پيوسته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر فضيلت روضه را از راه حديث رسول خدا، كه زبان وحى است، شنيده ايم، فضيلت اين بيت و اهل آن را مستقيم و بى رابطه از زبان وحى و از طريق كلام خدا مى شنويم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر پيامبر (صلى الله عليه وآله) فضيلت روضه را از طريق گفتارش به مسلمانان آموخته، طبق نقل محدّثان شيعه و اهل سنّت اين بيت و اهل آن را، هم از راه گفتار و هم در عمل و كردار به مدّت نُه ماه، آن هم هر روز پنج بار، به جهانيان معرّفى كرده است. وه چه فضلى! كه بالاتر از آن متصوّر نيست و اين است معناى گفتار امام صادق (عليه السلام) در پاسخ پرسش جميل از بيت پيامبر و امير مؤمنان كه: آيا آنها هم از روضه است؟ مى فرمايد: «نعم وأفضل». &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-1475026155500464077?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/1475026155500464077/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=1475026155500464077&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1475026155500464077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1475026155500464077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1550.html' title='علّت فضيلت روضه و افضل بودن بيت فاطمه (عليها السلام)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7102083297317758981</id><published>2010-08-07T18:37:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T18:37:12.253+04:30</updated><title type='text'>روضه و بيت يكى است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بايد گفت با توجه به مضمون روايات گذشته كه ائمه هدى (عليهم السلام) روضه را مفهوماً و يا حكماً به بيوت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بيت حضرت زهرا (عليها السلام) اطلاق نموده اند و بلكه مصداق بارز روضه و افضل از آن معرفى كرده اند، دفن شدن فاطمه زهرا (عليها السلام) در روضه، يك معناى قابل قبول و مطابق با واقع پيدا مى كند و اين موضوع با دفن شدن آن حضرت در داخل بيتش، كه مضمون روايات صريح است، منافى و مخالف نخواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و چنين به نظر مى رسد كه منظور مرحوم علاّمه ناظر به همين معنا است. او پس از نقل اقوال سه گانه در مدفن آن بزرگوار از شيخ طوسى (رحمه الله) ، مى گويد: «والرّوايتان الأوّلتان متقاربتان ومن قالَ أنّها دفنت في البقيع فبعيدٌ عن الصّواب». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنى «روضه» و «بيت» داراى يك مفهوم نزديك به هم و قابل جمع هستند نه داراى مفهوم مخالف هم، كه هر يك مكانى مستقل و جداگانه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنى است اين معنا برداشت و تحليل صريح مرحوم علاّمه مجلسى نيز هست كه در آخر بحث ملاحظه خواهيد كرد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7102083297317758981?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7102083297317758981/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7102083297317758981&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7102083297317758981'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7102083297317758981'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6672.html' title='روضه و بيت يكى است'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6161011127964300519</id><published>2010-08-07T18:36:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T18:36:36.975+04:30</updated><title type='text'>مبناى دفن شدن در روضه چيست؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دليل و منشأ اين احتمال چيست؟ آيا دليل مسلّم تاريخى آن را تأييد مى كند يا روايت مورد اعتماد از پيشوايان معصوم در اين زمينه وارد شده است؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و يا به قول شيخ طوسى (رحمه الله) در تهذيب، يك اختلاف نظرى است كه در ميان علما، بدون ارائه دليل متقن به وجود آمده است; «ونُسبت هذا الاختلاف الى الأصحاب». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ اين پرسش اين است: همانگونه كه مرحوم شيخ طوسى اشاره كرده اند، از گفتار علما و محدثان ظاهر مى شود كه در اين مورد نه مستند تاريخى وجود دارد و نه روايت مورد اعتماد آن را تأييد مى كند بلكه اين موضوع در مقابل روايات صريح و صحيح كه در مورد بيت شريف وارد شده است، يك استظهار ضعيف و يك اصطياد احتمالى است از حديث شريف «ما بَيْنَ بَيتي و قبْري رَوْضَة مِنْ رياضِ الجنّة» بدين معنى كه علما و مورّخان اين حديث شريف را كه از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) در مورد روضه شريه نقل گرديده است، چنين توجيه مى كنند و اين فضيلت و شرافت را چنين تعليل مى كنند كه: شايد به جهت دفن شدن پيكر پاك دختر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در روضه مطهّره است كه اين كرامت و فضيلت به اين مكان مقدّس اختصاص و تعلّق يافته و موجب تفضيل و ترجيح روضه بر ساير نقاط مسجد گرديده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه پيشتر از شيخ صدوق و طبرسى نقل كرديم، گواه صريح بر اين مطلب است و گواه سوم سخن ابن شهراشوب است كه پس از نقل نظريه شيخ طوسى; (والأصوب أنّها مدفونة في دارها أو في الروضة) مى گويد: «و يؤيّد قَولَهُ قولُ النبيّ (صلى الله عليه وآله) : «بين قبري ومنبري روضة من رياض الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بالاخره گواه ديگر، گفتار شيخ ابوالفتوح رازى در رساله «حسنيّه» است كه از زبان اين بانو در حضور هارون الرشيد چنين مى گويد: ... و در ميانه قبر و منبر دفن كردند به حكم حديث «ما بين قبري و منبري روضة من رياض الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نمونه هاى ديگر از گفتار علما و دانشمندان كه نقل همه آنها موجب اطاله خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه اين گفتارها اين است كه احتمال دفن شدن حضرت زهرا (عليها السلام) در روضه دليل روشنى ندارد بجز برداشت ضعيف از حديث ياد شده. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6161011127964300519?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6161011127964300519/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6161011127964300519&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6161011127964300519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6161011127964300519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8678.html' title='مبناى دفن شدن در روضه چيست؟'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2761692959960998242</id><published>2010-08-07T18:36:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T18:36:08.259+04:30</updated><title type='text'>آيا قبر فاطمه (عليها السلام) در روضه است؟!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس از روشن شدن اين مطلب كه «از نظر ائمه هدى (عليهم السلام) روضه داراى مفهوم وسيعتر و شامل بيت پيامبر و بيت فاطمه مى باشد.» اين موضع نيز روشن مى شود كه مسأله دفن شدن آن بزرگوار در روضه، كه به صورت يكى از احتمالات از سوى گروهى از علما مطرح گرديده، حتى در صورت وجود دليلى بر اين موضوع، در واقع مكمّل رواياتى خواهد بود كه با صراحت دلالت دارند بر اينكه پيكر آن بانو در داخل بيت خويش به خاك سپرده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينك بعضى از رواياتى را كه در اين زمينه نقل شده، مى آوريم و آنگاه به احتمال دفن شدن آن حضرت در روضه و علّت پيدايش اين احتمال مى پردازيم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ ابونصر بزنطى از حضرت رضا (عليه السلام) نقل مى كند كه: از آن حضرت درباره محلّ قبر فاطمه (عليها السلام) پرسيدم، فرمود: «دُفِنَتْ في بيتِها فلمّا زادت بنو أُميّة في المسجد صارت في المسجد». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ بزنطى همچنين مى گويد از امام رضا (عليه السلام) از محلّ دفن فاطمه زهرا سؤال كردم، فرمود: شخصى اين موضوع را از جعفر بن محمّد (عليهما السلام) سؤال كرد كه عيسى بن موسى هم در آن مجلس حاضر بوده؟ عيسى پاسخ داد: فاطمه (عليها السلام) در بقيع دفن شده است. آن شخص بار ديگر از امام سؤال كرد كه شما چه مى فرماييد؟ حضرت فرمود: عيسى به سؤال شما پاسخ داد. بزنطى مى گويد عرض كردم: أصلحك الله، من با او چه كار دارم، شما نظر پدرانتان را به ما بگوييد، فرمود: «دُفِنَت في بيتها». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ سيد بن طاوس (رحمه الله) از امام هادى (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت در جواب اين سؤال كه قبر مادرتان فاطمه زهرا (عليها السلام) در داخل مدينه است يا همانطور كه مردم مى گويند در بقيع؟ چنين نگاشت: «هيَ مَعَ جدّي» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علما و محدثان بزرگ شيعه نيز با اينكه مضمون اين روايات صريح و صحيح را پذيرفته اند و دفن شدن آن حضرت در داخل بيت خويش را مورد تأكيد قرار داده اند ولى دفن شدن آن حضرت در «روضه» و يا در ميان بيت و منبر را نيز به صورت احتمال مطرح ساخته اند. چند نمونه از گفتار آنان را مى آوريم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ محدّث بزرگ، شيخ صدوق (رحمه الله) (م381) مى گويد: «نقلها در محلّ قبر فاطمه (عليها السلام) مختلف است; بعضى از مؤرخان مى گويند: در بقيع مدفون است و بعضى ديگر معتقدند در ميان قبر و منبر; زيرا رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده است: ما بين قبري و منبري روضة من رياض الجنّة و بعضى مى گويند در داخل خانه خودش دفن شده است.. امّا نزد من قول آخر صحيح است.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ شيخ طوسى (م460) مى گويد: «الأصوب أنّها مدفونة في دارها أو في الروضة» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ مرحوم طبرسى (از اعلام قرن ششم) مى گويد: در محلّ قبر آن حضرت اختلاف است; زيرا بعضى از علما مى گويند در بقيع دفن شده است و اين قول بعيد است و بعضى ديگر داخل بيت را تأييد مى كنند و بعضى ديگر مى گويند: در ميان قبر و منبر دفن شده است. سپس مى گويد: فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه فرمود: «بين قبري ومنبري روضة من رياض الجنّة» به اين معنى اشارت دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ سيد بن طاووس (م693) مى گويد: «والظاهر أنّ ضريحها المقدّس في بيتها المكمّل بالآيات والمعجزات». سپس مى گويد: زيرا آن حضرت وصيت كرده بود كه شبانه دفن شود و كسانى كه آن بزرگوار، تا هنگام مرگش نسبت به آنان خشمگين بود در نمازش حاضر نشوند و اگر پيكر پاك آن بزرگوار به بقيع حمل مى شد و يا در داخل مسجد و در ميان بيت و منبر دفن مى گرديد، آثار حفر قبر، كسانى را كه در فكر كشف آن بودند راهنمايى مى كرد و لذا مستور بودن قبر شريف دليل بر اين است كه پيكر پاك وى به بيرون از خانه اش و يا به بيرون از حجره رسول خدا (صلى الله عليه وآله) حمل نشده است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2761692959960998242?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2761692959960998242/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2761692959960998242&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2761692959960998242'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2761692959960998242'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3896.html' title='آيا قبر فاطمه (عليها السلام) در روضه است؟!'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-108410242807273159</id><published>2010-08-07T18:34:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T18:34:18.610+04:30</updated><title type='text'>حدود روضه از ديدگاه شيعه :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نظريه شيعه در محدوده روضه، هم در طول و هم در عرض، با اقوال اهل سنّت متفاوت است. و طبق رواياتى كه از ائمه هدى (عليهم السلام) نقل شده، روضه نه همه فضاى مسجد است و نه تنها آن بخش از مسجد كه در دو قول گذشته از اهل سنت نقل كرديم، بلكه محدوده روضه از ديوار محراب در جنوب، كه امروزه با نرده هاى فلزى مشخص است، آغاز و در شمال، به چهارمين ستون منتهى مى گردد; يعنى يك ستون علاوه بر آنچه اهل سنّت مى گويند و حد دوّم آن در شرق، داخل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بيت فاطمه زهرا (عليها السلام) است و در سمت غرب محاذى منبر شريف مى باشد. دليل حدّ اوّل (از جنوب تا شمال) رواياتى است كه از ائمّه (عليهم السلام) نقل شده، از جمله: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كلينى (رحمه الله) با اسناد از مرازم و او از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«قالَ سألتُ أبا عبدِ الله (عليه السلام) عمّا يقول الناس في الروضة، فقال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) فيما بين بيتي ومنبري روضة من رياض الجنّة ومنبري على تُرعَة من ترع الجنّة فَقُلْتُ لَهُ جُعِلتُ فِداك فما حدّ الروضة، فقال و بعدُ أربع اساتين من المنبر الى الظلال. فقلت جعلت فداك منَ الصّحنِ فيها شيء؟ قال: لا» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرازم مى گويد: «از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم از آنچه مردم (اهل سنّت) در روضه مى گويند، فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده است فاصله بيت و منبر من باغى از باغهاى بهشت است و منبر من بر درى از درهاى بهشت قرار گرفته است. عرض كردم فدايت شوم! حد روضه كدام است؟ فرمود: فاصله چهار ستون، از منبر تا سايه بانها. عرض كردم فدايت شوم! از صحن مسجد هم چيزى جزو روضه هست؟ فرمود: نه» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس مضمون اين روايت و امثال آنست كه ابن شهراشوب نظر علماى شيعه را چنين نقل مى كند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وقالوا حدّ الروضة ما بين القبر والمنبر الى الأساطين الّتي تلي صحن المسجد». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين از مضمون اين روايت و روايات ديگر و نقل مدينه شناسان استفاده مى شود كه مدّتى طولانى و در زمان ائمه (عليهم السلام) بخشى از مسجد (بيرون از مسجد اصلى) در سمت شمال و در نزديكى صحن، داراى سايه بانى بوده كه از آن به «ظلال» و «مظلّه» تعبير شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بود حد روضه از جنوب به سمت شمال. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما در سمت شرق مسجد، همانگونه كه گفتيم حد روضه عبارت است از فضاى داخلى بيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و همچنين داخل بيت فاطمه زهرا (عليها السلام) و در غرب عبارت است از محاذى اين بيوت تا موازات منبر شريف. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در اين زمينه نيز رواياتى در منابع حديثى نقل گرديده است كه متن بعضى از آنها را در اينجا مى آوريم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ كلينى با اسناد از جميل بن درّاج نقل مى كند كه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«سَمِعتُ أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) ما بين مِنبري وبيوتي روضةٌ من رياض الجنّة ومِنبَري على تُرعة من تُرَعِ الجنّة وصلاة في مسجدي تعدل ألف صلاة فيما سواه من المساجد الاّ المسجد الحرام. قال جميل قلت له بيوت النبي وبيت علي منها؟ قال: نعم و أفضل». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جميل مى گويد: «از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: فاصله منبر و خانه هاى من باغى است از باغ هاى بهشت و منبر من در بالاى درى از درهاى بهشت قرار دارد و يك نماز در مسجد من معادل هزار نماز در ساير مساجد، بجز مسجد الحرام است. جميل مى گويد: پرسيدم آيا خانه هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) و خانه على (عليه السلام) هم از روضه است؟! فرمود: آرى، بلكه افضل اند.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طورى كه ملاحظه مى كنيد در متن اين روايت، مانند حديث ششم كه از منابع اهل سنّت آورديم، به جاى «بيت»، «بيوت» به صورت جمع آمده است و در اين روايت همه خانه هاى پيامبر و خانه امير مؤمنان (عليه السلام) كه در واقع آن هم از بيوت النبى (صلى الله عليه وآله) است، جزو روضه معرفى گرديده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ همچنين جميل بن درّاج نقل مى كند كه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«قلت لأبي عبدالله (عليه السلام) : الصلاة في بيت فاطمة مثل الصلاة في الروضة»؟ قال: وأفضل.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ از يونس بن يعقوب آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«قلت لأبي عبدالله (عليه السلام) : الصلاة فى بيتِ فاطمة أفضل أو في الروضة؟ قال: في بيت فاطمة» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«يونس بن يعقوب گويد: از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم آيا نماز در خانه فاطمه برتر است و فضيلت بيشترى دارد يا در روضه؟ فرمود: در خانه فاطمه.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضيح اين كه در سال هشتاد و هشت هجرى خانه فاطمه زهرا (عليها السلام) و به فاصله كمى، ديگر خانه هاى متعلّق به پيامبر اسلام، كه در كنار مسجد قرار داشتند، به دستور وليد بن عبدالملك و به مباشرت عمر بن عبدالعزيز تخريب گشته، به فضاى مسجد ضميمه گرديدند و در زمان امام صادق (عليه السلام) تا سال 668 به همان صورت باقى بودند و مانند ساير نقاط مسجد، به هنگام عبادت و نماز مورد استفاده قرار مى گرفتند تا اينكه در اين سال به دستور ملك ظاهر بيبرس بندقدارى پادشاه مقتدر مصر، دور خانه پيامبر و فاطمه زهرا (عليها السلام) نرده كشيدند و بار ديگر از مسجد جدا كردند و اين سؤالها كه از نماز خواندن در خانه پيامبر و فاطمه (عليهما السلام) به عمل آمده ناظر به وضعيت آن زمان است.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-108410242807273159?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/108410242807273159/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=108410242807273159&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/108410242807273159'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/108410242807273159'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5695.html' title='حدود روضه از ديدگاه شيعه :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4079200106232756534</id><published>2010-08-07T18:06:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T18:06:44.407+04:30</updated><title type='text'>سومين نظريه :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اينكه روضه نه همه مسجد است و نه آن بخش مثلثى شكل، بلكه از طرف شرق، از حجره رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شروع و در همان حد و به موازات حجره تا محاذى منبر امتداد پيدا مى كند و در جنوب و شمال، از ديوار محراب پيامبر شروع و تا ستون سوم، در سمت شمال را شامل مى شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين قول، روضه به شكل مربّع است كه در اين محدوده دوازده ستون قرار دارد; چهار ستون رديف هم از شرق به غرب و سه ستون از سمت قبله به شمال. و منظور از اين دوازده ستون ستونهاى داخل فضاى مسجد است نه ستونهايى كه در داخل ديوار قبله و محراب و يا در داخل ديوار حجره قرار گرفته اند. و اين مساحت، از شرق به غرب حدود بيست و دو متر و از قبله به سمت شمال پانزده متر و در جمع حدود سيصد و سى متر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ميان علماى اهل سنّت، اين قول اخير مشهورتر از دو قول پيشين است و لذا اين ستونها از دوران سلطان سليم (متوفاى 926 هـ .) و به دستور وى با نصب مرمر سفيد تا وسط آنها علامت گذارى و مشخص گرديده است و در زمان سلطان عبدالمجيد (متوفاى 1277 هـ .) كه قسمتى از شمال مسجد را توسعه دادند، اين علامت گذارى تجديد و در سال 1404 هـ . براى سومين بار ترميم و تزيين گرديد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بر همين مبنى است كه ازدحام حجاج و زائران در اين بخش بيش از ديگر نقاط مسجد است و براى نماز خواندن و دعا و زيارت در اين قسمت اهمّيت بيشترى مى دهند. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4079200106232756534?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4079200106232756534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4079200106232756534&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4079200106232756534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4079200106232756534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5022.html' title='سومين نظريه :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2845113952940322808</id><published>2010-08-07T16:56:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T16:56:54.563+04:30</updated><title type='text'>نظريّه دوّم :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;روضه شامل تمام مساحت مسجد النبى است كه در زمان آن حضرت احداث شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمده دليل اين نظريه حديث پنجم و ششم و استفاده از واژه هاى، «بيوت» و «مصلا» است; زيرا بيشتر فضاى مسجد در ميان بيوت و منبر و همه مسجد در ميان بيت و مصلاّ قرار دارد و براى اثبات اين نظريه، «خطيب» كه يكى از علماى اهل سنّت است، كتابى نوشته به نام «دلالات المسترشد على أنّ الروضة هِىَ المسجد» ويكى ديگر از علما به نام شيخ صفى الدين مدنى در ردّ نظريه خطيب و كتاب او كتابى تأليف كرده و پس از اين دو كتاب، مورّخ ومحقّق مدينه شناس; سمهودى (متوفّاى 911) كتابى تأليف كرده به نام «رفع التعرض والانكار لبسط روضة المختار» و به طورى كه خود مؤلّف مى گويد: وى در اين كتاب دو تأليف قبلى را تلخيص و دو نظريه مخالف را به هم نزديك ساخته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طورى كه از نام كتاب پيداست، وى سرانجام نظريه خطيب و شمول روضه به همه فضاى مسجد را تأييد كرده است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2845113952940322808?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2845113952940322808/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2845113952940322808&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2845113952940322808'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2845113952940322808'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6971.html' title='نظريّه دوّم :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4539427913549024838</id><published>2010-08-07T16:56:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:56:08.716+04:30</updated><title type='text'>نظرّيه اوّل :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حدود روضه در طرف شرق مسجد، از محدوده بيت رسول خدا آغاز و تا محدوده منبر ادامه مى يابد و عرض آن در طرف بيت محاذى آن و وسيعتر است و هر چه به طرف منبر امتداد پيدا مى كند، از وسعت آن كاسته مى شود تا به حد منبر مى رسد. بنابراين نظريه روضه داراى مساحتى مثلثى شكل است و رأس آن منبر و قاعده آن را بيت تشكيل مى دهد، اين نظريه گرچه در اوايل مورد قبول عدّه اى قرار گرفت ولى به تدريج اهمّيت خود را از دست داد، جز در ميان گروهى خاص. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4539427913549024838?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4539427913549024838/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4539427913549024838&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4539427913549024838'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4539427913549024838'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7579.html' title='نظرّيه اوّل :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4282113455497267459</id><published>2010-08-07T16:55:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T16:55:44.638+04:30</updated><title type='text'>نگاهى به متن احاديث :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; 1 ـ «ما بينَ بيتي ومِنبَري رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّةِ وَمِنبَري عَلى حَوضي». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ «ما بَينَ حُجْرَتي وَمِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ «ما بين مِنبَري الى حُجرَتي رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ «ما بينَ قبري و منبري رَوضةٌ من رياضِ الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ «ما بينَ مُصَلاّى وَبَيْتي رَوْضةٌ مِنْ رياضِ الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 ـ «ما بينَ هذِهِ البيوتِ الى مِنبَري رَوضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احاديث فوق، بجز حديث يك و شش، همه از منابع اهل سنّت نقل شده و در منابع حديثى شيعه تنها حديث اوّل و ششم نقل گرديده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در مورد حديث پنجم ميان آنان اختلاف نظر وجود دارد كه آيا منظور از مصلاّ، محراب رسول خدا است كه در داخل مسجد قرار دارد يا مقصود از آن، مصلاّى عيد رسول الله (صلى الله عليه وآله) است كه در بيرون مسجد و سمت غربىِ آن، به صورت ميدان وسيع وجود داشت و آن حضرت نمازهاى عيد را در آنجا مى گزارد كه بيشتر علما گويند منظور از آن، معناى دوم و مصلاّى نماز عيد است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال بر اساس مضمون اين احاديث، در ميان اهل سنّت در «تعيين حدود روضه» سه وجه يا سه نظريه به وجود آمده است: &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4282113455497267459?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4282113455497267459/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4282113455497267459&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4282113455497267459'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4282113455497267459'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_512.html' title='نگاهى به متن احاديث :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-108393213132153361</id><published>2010-08-07T16:55:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:55:11.633+04:30</updated><title type='text'>حدود روضه :</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چون درباره روضه مطهره، افزون بر حديث گذشته، احاديث متعدد ديگر با الفاظ و متون مختلف نقل گرديده است و ظاهراً در مضمون اين احاديث تضاد و تنافى وجود ندارد و در نتيجه مى تواند صدور اين احاديث در زمانهاى مختلف و گوياى مصداقى از روضه و بيانگر بخشى از ابعاد آن باشد، لذا در ميان محدثان و مدينه شناسان اهل سنت از قرنهاى اول اسلام، در حدودِ روضه، نظريات گونه گون وجود داشته است، و در مقابل اين نظريات، ائمه (عليهم السلام) نيز حدود روضه رامشخص و براى پيروان خويش معرفى نموده اند. بنابر اين بر خلاف علماى اهل سنّت، در ميان علماى شيعه تعدّد نظر و اختلاف رأى در اين زمينه وجود ندارد; (اهلُ البيتِ أدرى بما فِيهِ!). &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-108393213132153361?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/108393213132153361/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=108393213132153361&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/108393213132153361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/108393213132153361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2186.html' title='حدود روضه :'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2071886504274139354</id><published>2010-08-07T16:54:00.005+04:30</published><updated>2010-08-07T16:54:40.209+04:30</updated><title type='text'>روضه مطهّره و فضيلت آن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنچه به عنوان «روضه» مطرح است، آن بخش از مسجد النبى است كه در ميان منبر و خانه يا خانه هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) قرار گرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصطلاح «روضه» و نامگذارى اين مكان مقدس بدين اسم، برگرفته از گفتار رسول خدا و از متن حديثهايى است كه از آن بزرگوار نقل گرديده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فضيلت روضه مطهر، حديثهاى متعددى از طريق اهل سنت و شيعه و در منابع حديثى هر دو گروه از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل شده است. همچنين در بيان ائمه (عليهم السلام) و در گفتار علما و دانشمندان بر عبادت و دعا در اين نقطه از مسجد تأكيد و سفارش شده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حديثى است از پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) كه فرمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ما بَينَ بيتي وَمِنْبَري روضةٌ مِنْ رياضِ الجنّة وَمِنْبَري عَلى حَوْضي» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«فاصله بيت و منبر من باغى است از باغهاى بهشت و منبر من در بالاى حوض من قرار گرفته است» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در حديث ديگر آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَمِنبَري على تُرْعة مِنْ تُرَعِ الجنّة» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«منبر من در كنار درى از درهاى بهشت قرار گرفته است.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روايت ديگر، امام صادق (عليه السلام) به معاوية بن عمّار فرمود: «در كنار منبر بايست و حمد و ثناى خدا را به جاى آور و حاجت خود را بخواه; زيرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرموده: «بين منبري و بيتي روضة مِنْ رياض الجنّة». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علما و دانشمندان در توضيح مفهوم اين حديث شريف و در بيان تشبيه اين مكان مقدس به «روضه اى از رياض جنت» وجوه مختلفى ذكر كرده اند كه نقل آنها خارج از موضوع است ولى به طور اجمال آنچه در مفهوم اين حديث به نظر مى رسد اين است كه روضه و اين بخش از مسجد النبى در نزول رحمت الهى و استجابت دعاى مؤمنان و نيل بندگان به سعادت معنوى و اخروى، همانند روضه اى است از رياض جنت. آرى اين مكان مقدس از نظر فضيلت و شرافت در حدّى است كه از تصوّر، خارج و فكر ما از درك حقيقت آن عاجز و قاصر است; زيرا با مقايسه اين حديث شريف با حديث ديگر درباره مسجد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه فرمود: «صلاة في مسجدي هذا خيرٌ من ألفِ صلاة فيما سواه من المساجد الاّ المسجد الحرام» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا «صلاة في مسجدى هذا تعدل بعشرة آلاف صلاة» مى توان به آن افق اعلا كه روضه مطهر قرار دارد تماشا كرد و به اهمّيت و فضيلت عبادت در اين مكان شريف و ارزش و ثواب دعا ونيايش در اين نقطه از مسجد پى برد كه اگر نماز خواندن در جاى جاى مسجد النبى بهتر از هزار نماز در همه مساجد، حتى مسجد الاقصى بجز مسجد الحرام، و يا يك نماز در آن معادل است با ده هزار نماز در ساير مكانها و بقاع، طبعاً پاداش عبادت و نماز در «روضه» كه به وسيله شخص رسول خدا (صلى الله عليه وآله) معرفى شده است، به مراتب افزون تر خواهد بود و چنين ثواب و پاداش، كه قطره اى است از اقيانوس بيكران فضل و رحمت الهى، مى تواند نيل به بهشت برين و رسيدن به مرتبه اعلاى غفران الهى و صعود به درجاتى از قلّه رضوان خداوندى گردد; «وَرِضوانٌ من الله أكبر». به هر حال همه اين مواهب و كرامتها از روضه مطهّر سرچشمه گرفته است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2071886504274139354?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2071886504274139354/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2071886504274139354&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2071886504274139354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2071886504274139354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5088.html' title='روضه مطهّره و فضيلت آن'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-9133098351215603909</id><published>2010-08-07T16:54:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:54:13.925+04:30</updated><title type='text'>آيا فاطمه زهرا(س) در روضه دفن شده است؟!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در فصلنامه وزين «ميقات حج» سلسله مقالاتى با عنوان «تاريخ حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) » آورديم و در شماره هفتم درباره محلّ قبر حضرت زهرا، كه آيا در داخل بيت خويش قرار گرفته و يا در بقيع، بحث نموديم و اينك اين مقاله مى تواند به صورت مكمّل همان بحث و يا به عنوان يك مبحث مستقلّ مطرح شود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه بحث پيشين اين شد كه: احتمال وجود قبر شريف حضرت زهرا (عليها السلام) در بقيع، كه در كتب تاريخ عنوان شده، احتمالى است ضعيف و برگرفته از اقوال و منابع گروهى از مورّخان و علماى اهل سنّت. و در روايات شيعه و از ديدگاه علماى بزرگ ما، دليل صريح و روشنى كه مؤيّد اين احتمال باشد وجود ندارد و آنچه در روايات اهل بيت (عليهم السلام) بر آن تأكيد شده و محدّثان و شخصيتهاى علمى گذشته ما بر آن تأكيد دارند، اين است كه پيكر آن بانوى عظيم الشأن، در داخل بيت شريفش به خاك سپرده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال بايد ديد اوّلا دفن شدن آن حضرت در روضه مطهره، كه گاهى به عنوان احتمال سوم مطرح شده، در چه حدّى از قوّت و استحكام برخوردار است؟ و ثانياً منظور از «روضه» چيست و حدود آن كدام است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تذكر اين نكته نيز لازم است كه بيان ضعف احتمال وجود قبر شريف آن حضرت در محلّى، به هيچ وجه دليل نفى ثواب زيارت و استحباب عرض ارادت نسبت به آن بانوى عزيز در آن محل نيست; زيرا استحباب زيارت معصومين (عليهم السلام) از هر نقطه، دور يا نزديك، مسلّم و ثابت است، به ويژه كه اين زيارت در روضه مطهّر و در كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و يا در بقيع، يا در كنار قبور ائمه هدى باشد و حد اقل فايده و نتيجه اى كه بر تأييد و تقويت يك احتمال مترتّب است ـ افزون بر جنبه علمى و روشن شدن يك موضوع حساس تاريخى مذهبى ـ حصول يك نوع اطمينان و جلب توجّه زائران آن بانوى بزرگوار است كه اعتماد و ظنّ به وجود قبر شريف در يك محلّ، هر چه بيشتر و قوى تر باشد توجه باطنى و حضور قلب به هنگام زيارت در آن مكان نيز بيشتر و افزون تر مى شود و نعم المطلوب! &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-9133098351215603909?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/9133098351215603909/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=9133098351215603909&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/9133098351215603909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/9133098351215603909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4636.html' title='آيا فاطمه زهرا(س) در روضه دفن شده است؟!'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7024829961619097143</id><published>2010-08-07T16:53:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:53:11.142+04:30</updated><title type='text'>حديث حج النبى (صلى الله عليه وآله)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;علاّمه ناصرالدين البانى درباره جابر، راوى اين حديث مى نويسد : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى بهترين صحابى رسول اكرم در سياقت نقل حديث حجة الوداع است; زيرا جابر از هنگام خروج پيامبر از مدينه تا آخر اعمال حج را بيان كرده است لذا مى توان گفت كه وى اضبط از ديگران است. سپس از قول حافظ ابن كثير نقل مى كند كه روايت جابر به تنهايى منسك مستقلى است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش دوّم به شرح و ترجمه اين حديث شريف درباره حج رسول خدا خواهيم پرداخت، با اين ويژگى ها و خصوصيات كه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ ابتدا راويان اين حديث را كه در كتب حديث شيعه (كافى و تهذيب) آمده ، از ديدگاه علم رجال و جرح و تعديل مورد بررسى و نقادى قرار مى دهيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ ترجمه حديث را طبق نقل كافى و تهذيب مى آوريم (چرا كه در اين نقل فوايدى است كه در نقل مسلم و ابوداوود نيست). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ توضيحات لازم را به مقتضاى مقام ذكر مى كنيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ مواردى را كه در نقل مسلم و ابوداوود نيست و به عكس خصوصياتى را كه در نقل آن دو هست و در نقل كافى نيست بازگو مى كنيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ در پايان متن روايت را از كافى و تهذيب و نيز متن حديث جابر را از التاج براى مزيد فايدت مى آوريم تا ارباب تحقيق را مقايسه آن دو، سهل باشد و از فوايد مندرجه هر دو نقل، بهرهور گردند. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7024829961619097143?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7024829961619097143/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7024829961619097143&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7024829961619097143'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7024829961619097143'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2763.html' title='حديث حج النبى (صلى الله عليه وآله)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-5232201974528975979</id><published>2010-08-07T16:52:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:52:32.017+04:30</updated><title type='text'>عدم نقل بخارى از امام صادق (عليه السلام)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اينجا بيان نكته اى لازم به نظر مى رسد و آن عدم نقل بخارى در صحيح خود از امام صادق (عليه السلام) است. ذهبى در ميزان الاعتدال مى نويسد: «جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّد... اَحَدُ الاَعْلامِ، بِرٌ، صادِقٌ، كَبيرُالشَّأنِ، لَمْ يَحْتَجَّ بِهِ الْبُخارى.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نووى در شرح باب حجة النبى از صحيح مسلم آورده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«فَيهِ حَديثُ جابِر رَضِىَ اللهُ عَنْهُ وَهُوَ حَديثٌ عَظْيمٌ مُشْتَمِلٌ عَلَى جُمَل مِنَ الْفَوائِدِ وَنَفائس مِنْ مُهِمّاتِ الْقَواعِدِ وَهُوَ مِنْ اَفْراد مُسْلِمِ وَلَمْ يَرَوْهُ الْبُخارِىُّ فِي صَحِيحِهِ وَرَواهُ اَبُو داوُودِ كَرَوايَةِ مُسلِم...» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد عدم نقل بخارى از آن حضرت، بدين جهت باشد كه بيشتر احاديث امام&lt;br /&gt;صادق (عليه السلام) ـ چنانكه گفتيم ـ بدون ذكر واسطه و سلسله سند تا به رسول خدا يا صحابه است. امّا اولا تمام احاديث آن جناب بدون نقل واسطه نيست چنانكه همين حديث حجة النبى در صحيح و ابوداوود با ذكر سلسله سند نقل شده است و ثانياً پاسخ اين اشكال از ناحيه خود آن حضرت داده شده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن حجر در تهذيب التهذيب از ابن ابى مريم نقل مى كند كه به ابى بكر بن ابى عياش گفتند چه چيزى سبب شده است كه از جعفر بن محمد سماع حديث نمى كنى؟ پاسخ داد: ما از وى درباره احاديثى كه نقل مى كند پرسيديم آيا شما خود اين احاديث را شنيده اى؟ گفت خير، ولى احاديث مزبور را ما از پدرانمان روايت كرده ايم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدشه اى در صحت و حجيت حديث نمى رساند; زيرا بيشتر علماى فريقين، مرسلات عدول را حجت دانسته اند و حتى نقل شده كه امام مالك و امام ابوحنيفه به مطلق مرسلات عمل كرده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد ابوزهره در اين زمينه مى نويسد: مالك و ابوحنيفه و ابراهيم نخعى و حمّاد بن ابى سليمان و غير آنان، از بزرگان فقها، مرسل را حجت مى دانستند، بدين دليل كه راوى اگر به سلسله سند و وسائط فيمابين، اعتماد و وثوق نداشته باشد، نبايد بطور مرسل نقل حديث كند. ولى شافعى مرسل را با دو شرط قبول داشت: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ مرسل از تابعين مورد وثوق باشد، &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ مضمون حديث، مؤيَّد به روايت مسند يا مرسل ديگرى گردد و يا موافق با قول يا فعل يكى از صحابه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما امام احمد بن حنبل گر چه مرسل را ضعيف مى شمارد ولى روايات مرسله را بر قياس مقدم مى دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما مرسل نزد شيعه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صاحب معالم مى فرمايد: قول راجح نزد شيعه آن است كه مرسلات ثقات يا مرسلات كسانى كه جز از ثقات نقل حديث نمى كنند پذيرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«كَشى» جماعتى از اصحاب ائمه را نام مى برد كه مرسلات آنان به واسطه وثاقتشان به اجماع اماميه پذيرفته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين مى بينيم اگر عذر بخارى در عدم نقل از امام صادق (عليه السلام) ارسال حديث آن جناب باشد (كه در حديث حجة النبى نيست) مرسلات ثقات نزد ائمه و محققان فريقين پذيرفته است. متأسفانه بخارى احاديث مسند آن حضرت تا به پيغمبر (كه در كتب فريقين زياد است) را نيز در صحيح خود نياورده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد ابوزهره در اين زمينه مى نويسد: گفته اند كه بخارى احاديث منسوب به حضرت صادق (عليه السلام) را قبول نداشته، به نظر ما اين قبول نداشتن نمى تواند از اين جهت باشد كه بخارى كسى را كه مسلمانان صادق مى نامند صادق نداند، با اين كه وى از طبقه تابعين، كه پايين تر از رتبه امام هستند حديث نقل كرده است، بلكه از آن جهت است كه سند روايات منسوب به آن حضرت را مشكوك مى دانسته; يعنى نسبت به راويان حديث وى شك داشته است. بنابراين بخارى شخص آن جناب را صادق مى دانسته امّا آنان را كه از آن امام حديث نقل كرده اند رد مى نموده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جاى تعجب است كه همين استاد ابوزهره در جاى ديگر مى نويسد : حضرتش با حفظ جنبه فقهى، مردى دانشمند در احاديث رسول اكرم بود، به طورى كه محدثان از علماى اهل سنت، روايات وى را تلقّى به قبول مى كردند ـ رواياتى را كه با سلسله سند به وى منتقل مى گرديد، چنانكه محدثان و فقهاى معاصرش از او روايت كرده اند كه از آن جمله اند: سفيان بن عُتَيْبه و سفيان نَوَوِى و مالك و ابوحنيفه و يحيى بن سعيد انصارى و جمع بسيار ديگر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمال ديگرى كه براى عدول بخارى از نقل احاديث جعفر بن محمد وجود دارد آن است كه آن حضرت امام شيعيان زمان خود; يعنى پيشواى مذهبى، غير از مذاهب اهل سنت بوده مذهبى كه بخارى به آن اعتقاد داشته است، ولى مى دانيم كه مدار صحّت حديث، وثاقت ناقلان آن است نه اعتقاد آنان، و بايد گفت كه بخارى خود از جمعى از خوارج نقل حديث كرده، با آن كه عقيده آنان از نظر بخارى و جمهور اهل سنت و شيعه پذيرفته نيست. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-5232201974528975979?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/5232201974528975979/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=5232201974528975979&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/5232201974528975979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/5232201974528975979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7288.html' title='عدم نقل بخارى از امام صادق (عليه السلام)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6345460698132498888</id><published>2010-08-07T16:51:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:51:40.333+04:30</updated><title type='text'>مقام صادقَيْن نزد اهل سنت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;يافِعى در مرآت الجنان مى نويسد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَفي سَنَةِ 114 تَوَفَّى اَبُو جَعْفَر مُحَمَّدُ بْنُ زَيْنِ العابِدِينَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبِيطالِب اَحَدُ الاَئِمَّةِ اْلاءِثْنى عَشَرَ في اِعْتِقادِ الاِمامِيَّةِ وَ هُوَ وَالِدُ جَعْفَر الصَّادِقِ لُقِبَ بِالْباقِرِ لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ اَىْ شَقَّهُ وَتَوَسَّعَ فِيهِ... وقالَ عَبْدُاللهِ بْنُ عَطاء مارَأيْتُ الْعُلَماءَ عِندَ اَحَد اَصْغَرَ عِلْماً مِنْهُمْ عِنْدَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ...» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همين مطالب را ابن عماد حنبلى در شَذَرات الذهب (ج1، ص149، چاپ بيروت) نقل مى كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن حجر در تهذيب التهذيب مى نويسد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ الحُسَيْن... اَبُو جَعْفَر الْباقِر، اُمُّهُ بِنْتَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبِيطالِب رَوى عَنْ اَبِيهِ وَجَدَّيْهِ الحَسَنِ وَالْحُسَيْن... قالَ ابْنُ سَعْد: كانَ ثِقَةٌ كَثيرُ الْحَدِيث. وَقالَ الْعِجْلىُّ: مَدَنِىُّ تابِعيٌّ ثِقَه. و قالَ ابْنُ البرقى: كانَ فَقيهاً فاضِلا. ذَكَرَهُ النِّسائِىُّ فِى فُقَهاءِ اَهْلِ الْمَدينَةِ مِنَ التَّابِعين.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تقريب التهذيب آمده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْن... اَبُو جَعْفَرِ الباقر، ثَقَةٌ فاضِل.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طبقات ابن سعد از ابونعيم فضل ابن اكين راجع به حضرتش نقل مى كند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَكانَ ثِقةٌ كَثِيرُ الْعِلْمِ وَالْحَديث.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما نسبت به حضرت صادق (عليه السلام) : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهبى در ميزان الاعتدال مى نويسد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىِّ بْنِ الحُسَيْن الْهاشِمِىِّ اَبُو عَبْدِاللهِ اَحَدُ الائِمَّةِ الاَعْلامِ، بِرٌ، صَادِقٌ، كَبِيرُ الشَّأنِ، لَمْ يَحْتَجَّ بِهِ الْبُخارِىُّ. وَقَالَ ابْنُ مُعِين هُوَ ثِقَةٌ وَقالَ اَبُو حاتِم: ثِقَةٌ لايُسْأَلُ عَنْ مِثْلِه.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تقريب التهذيب (ج2، ص132) آمده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اَبُوعَبْدِاللهِ الْمَعْرُوفِ بِالصَّادِقِ، صَدُوقٌ، فَقِيهٌ،اِمام.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تهذيب التهذيب آمده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«قالَ اِسحَقُ بْنُ راهِويْه: قُلْتُ لِلشَّافِعِىِّ كَيْفَ جَعفَرُ بْنُ مُحَمّد عَنْدَكَ؟ فَقَالَ ثِقَه. وَقالَ الدَّوْرِىُّ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُعين: ثِقَةٌ مَأْمُون. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقالَ ابْنُ اَبى خُثَيْمَة وَغَيْرُهُ عَنْهُ: ثِقَه. وَقالَ ابْنُ اَبِى حاتِمِ عَنْ اَبِيهِ: ثقَةٌ لايُسْألُ عَنْ مِثْلِه. وَقالَ ابْنُ عَدِىّ: وَلِجَعْفَر اَحاديثٌ ونُسَخٌ وَهُوَ مِنْ ثِقاتِ النَّاسِ كَما قالَ يَحْيَى بْنِ مُعين. وَقالَ عَمْرُونُ بْنُ اَبِى الْمِقْدامِ: كُنْتُ اِذا نَظَرتُ اِلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَلِمْتُ اَنَّهُ مِنْ سُلالَةِ النَّبِيّينَ وَذَكَرَهُ ابْنُ حبانِ فِي الثَّقاتِ وَقالَ: كانَ مِن ساداتِ اَهْلِ الْبَيْتِ فِقْهاً وَعِلْماً وَفَضْلا... وَقالَ السّاجِىُّ: كانَ صَدوقاً مَأمُوناً اِذا حَدَّثَ عَنْهُ الثِّقاتُ فَحَدِيثُهُ مُسْتَقيم. وَقالَ النِّسائىُّ فِي الْجَرْحِ وَالتَّعْدِيل: ثِقَة. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَقالَ مالِكٌ: اِخْتَلَفْتُ اِلَيْهِ زَماناً، فَما كُنْتُ اَراهُ اِلاّ عَلَى ثَلاث خِصال: اِمّا مُصَلٌّ وَاِمّا صائِمٌ وَاِمّا يَقْرَءُ الْقُرآنَ وَما رَأَيْتُهُ يُحَدِّثُ اِلاّ عَلى طَهارَة.» &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6345460698132498888?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6345460698132498888/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6345460698132498888&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6345460698132498888'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6345460698132498888'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_332.html' title='مقام صادقَيْن نزد اهل سنت'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4075188003109701109</id><published>2010-08-07T16:50:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:50:52.605+04:30</updated><title type='text'>حجة الوداع</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;مهمترين و مفصل ترين گزارشى كه از آخرين سفر حج رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به ما رسيده، روايت جابر بن عبدالله انصارى، صحابى معروف پيامبر است كه توسط امام صادق (عليه السلام) حضرت جعفر بن محمد بن على ابن حسين بن على (عليهم السلام) به ما رسيده و در كتب شيعه و سنى، با اندك اختلاف نقل شده است، منتهى در منابع حديثى اماميه بدون ذكر جابر و توسيط وى نقل شده است. البته در روايات ديگرى نيز از طرق اهل سنت و شيعه، گزارش سفر پيغمبر در حجة الوداع آمده است كه به اين تفصيل و جامعيت نيست. مجموع اين روايات موجب شده است كه در كتب حديث فريقين، بابى بنام «حجّ النبى (صلى الله عليه وآله) » يا «باب صفة حجّة النبى» عنوان شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنت در عصر ما; يعنى «محمد ناصرالدين البانى» كتابى بنام «حجة النبى (صلى الله عليه وآله) » در استخراج حديث جابر تأليف نموده است. چنانكه علامه ابن حَزْم ظاهرى اندلسى كتابى بنام «حجة الوداع» مرقوم داشته كه در آن، نخست گزارشى از حج پيغمبر، با همه خصوصياتى كه در روايات اهل سنت ديده، آورده است و سپس منابع هر يك از خصوصيات را كه راوى خاصى ناقل آن بوده است از كتب حديث تخريج فرموده و به اصطلاح گزارش جامع و مستندى از حج پيغمبر كه در روايات آمده، به دست داده و به حق در اين باب كار تتبع را محققانه انجام داده است. با اينهمه، از خصوصياتى كه در روايات اماميه هست، اطلاع نداشته است; (وَهذا مِنْ فَضْلِ رَبِّنا). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بارى روايت مفصل حج پيغمبر را، كلينى در كافى و شيخ طوسى در تهذيب از حضرت صادق (عليه السلام) نقل نموده اند. مى دانيم كه پاره اى از احاديث ائمه هدى، كه حاكى از قول و فعل رسول خدا است، توسط خاندان عصمت يا بعضى صحابه به ناقل پيوسته است ولى به واسطه اعتقاد شيعه به عصمتِ ائمه و نيز به اين مناسبت كه نوعاً احاديث وارده از ائمه در مقام پاسخ به پرسشهاى پيروان مكتب تشيع است، نيازى به نقل واسطه ها و به اصطلاح سلسله سند تا راوى اصلى (صحابى) نبوده است، منتهى ائمه تصريح نموده اند كه احاديث ما احاديث جدّمان رسول الله (صلى الله عليه وآله) است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس احاديثى كه بدون سند از ائمه تا به رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نقل شود، نزد برادران اهل سنت در حكم مرسلاتى است كه به اتفاق محققان از فريقين ـ اگر ناقل و مرسل حديث مورد اعتماد و وثوق باشد ـ حجّت است و امامان شيعه، حتى از نظر رجالى هاى اهل سنت و نقادان حديث، در مرتبه بالايى از وثاقت اند. با اين حال، چون حديث مورد استشهاد ما (حديث حج النبى) از حضرت صادق (عليه السلام) است و بيشتر احاديث مجامع روايى شيعه نيز از آن جناب و پدر بزرگوارش حضرت باقرالعلوم (عليهما السلام) است، ما پاره اى از اقوال ائمه جرح و تعديل و رجاليون مهم اهل سنت را درباره آن دو بزرگوار نقل مى كنيم تا خدشه اى از نظر ارسال حديث، طبق نقل شيعه حتى براى برادران اهل سنت، باقى نماند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه چنانكه بطور فشرده اشاره كرديم، حديث مزبور با اندك اختلافى در صحاح اهل سنت نيز آمده است و بنابراين نقل آن به عنوان «شاهد» با غمض عين از ارسال يا اسناد، مورد استناد است.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4075188003109701109?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4075188003109701109/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4075188003109701109&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4075188003109701109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4075188003109701109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9470.html' title='حجة الوداع'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-379573819626381259</id><published>2010-08-07T16:49:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T16:49:57.310+04:30</updated><title type='text'>حج هاى پيامبر پيش از هجرت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از مطالب گذشته روشن شد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در طول مدّت اقامتش در مدينه، جز يكبار به حج نرفت ولى سه بار عمره بجا آورد و در اين مطلب، بين سيره نويسان و تاريخنگاران با اصحاب حديث اتفاق نظر وجود دارد; چنانكه در كتب حديثِ فريقين نيز يكسان نقل شده است. اما نسبت به حج پيغمبر پيش از هجرت، در بخشى از كتب سيره و تواريخ اشاره نشده و نيز نامى از حج پيغمبر پيش از بعثت و بعد از آن در دوران اقامت در مكه به ميان نيامده است، گر چه در سيره حلبى سخنى به اختصار آمده است و اما در كتب حديث اهل سنت مطلب به اجمال ذكر شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صحيح بخارى آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«حَجَّ النَّبِىُّ قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَبَعْدَها وَلَمْ يُعْرَفْ عَدَدُها وَلَمْ يَحُجَّ بَعْدَ الْهِجْرَةِ اِلاّ حَجَّةَ الْوَداع.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در كتابهاى حديثى اماميه به نقل از اهل بيت رسالت حج هايى پيش از بعثت و بعد از آن به پيامبر (صلى الله عليه وآله) در دوران اقامتش در مكه نسبت داده شده است كه در ثبوت و تحقّق آن اشكالى به نظر نمى رسد; زيرا صرفنظر از جنبه امامت و عصمت ائمه (كه شيعه بدان باور است)، از اين نظر كه ناقلان اين سخن از اهل بيت رسالت اند و «اَهْلُ الْبَيْتِ اَدْرى بِما فيه» و نيز از اين جهت كه صدق حديث آنان قولى است كه جملگى بر آنند، هرگونه خدشه اى را برطرف مى كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قضا را حديثى در صحيح مسلم آمده كه آن نيز دلالت دارد كه پيامبر در جاهليت حج بجا آورده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلم از جبير بن مطعم نقل مى كند كه شترم را گم كرده بودم. ايام حج بود، به عرفات رفتم. پيغمبر را در آنجا ديدم كه با مردى در وقوف به عرفه شركت كرده بود. با خود گفتم وى از حمس است چرا در عرفات آمده؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نودى لوذى در شرح مسلم مى نويسد: قاضى عياض فرموده كه اين مطلب مربوط به حج پيغمبر قبل از هجرت است; زيرا جبير در اين وقت هنوز مسلمان نشده بود و در يوم الفتح اسلام آورد، لذا از وقوف پيغمبر به عرفات (كه معمولاقريش از آن اعراض داشتند) تعجب مى كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نيز در كافى «باب حج النبى» ضمن حديث 1، 2، 3، 11 و 12 كه همه از حضرت صادق (عليه السلام) نقل شده، براى پيغمبر حج هاى متعددى ذكر نموده است و اينك متن آنها: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ عَنْ جَعْفَر (عليه السلام) قالَ: «لَمْ يَحُجَّ النَّبِىُّ بَعْدَ قُدُومِهِ الْمَدِينَةَ اِلاَّ حَجَّةً واحِدَةً وَقَدْ حَجَّ بِمَكَّةَ مَعَ قَوْمِهِ حَجّات» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (عليه السلام) قالَ: «حَجَّ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) عَشَراَ حَجّات مُسْتَسِرّاً...» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ (عليه السلام) قالَ: «حَجَّ رَسُولُ اللهِ عِشرينَ حَجَّةً.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11 ـ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ قالَ: «قُلْتُ لاَِبِى عَبْدِاللهِ اَحَجَّ رَسُولُ اللهِ غَيْرَ حَجَّةَ الْوِداع؟ قالَ نَعَمْ عِشْرِينَ حَجَّة.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12 ـ عَنْ اَبِى عَبْدِاللهِ (عليه السلام) قالَ: «حَجَّ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) عِشرِينِ حَجَّةً مُسْتَسِرّاً...» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولى در بحارالانوار از جابر بن عبدالله نقل شده است كه گفته است: «اِنَّهُ (صلى الله عليه وآله) حَجَّ ثَلاثَ حِجَج، حَجَّتَيْنِ قَبْلَ الْهِجْرَةِ وَحَجَّةَ الْوَداع.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانكه مى بينيم در اين روايات حج هايى به پيامبر (صلى الله عليه وآله) نسبت داده شده كه قبل از هجرت به جا آورده است و در اين مطلب كه عرب در ذيحجه مناسك را بجا مى آوردند و نيز پيغمبر قبل از بعثت در انجام سنّت هاى حسنه از پيشگامان بوده، جاى شك نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تعداد حج هاى رسول خدا اختلاف است. روايات گذشته هر يك تعدادى را بيان مى داشت. در حديث بحار دو حج، در حديث دوم كافى ده حج و در حديث سوم و يازدهم و دوازدهم كافى بيست حج به آن حضرت نسبت داده شده است. در توجيه اين روايات بايد گفت: آنچه از جابر نقل شده (كه پيغمبر دو حج پيش از هجرت بجا آورده است) اخبار از اطلاع شخصى اوست و ممكن است از از حج هاى ديگر پيغمبر اطلاع نداشته و به اصطلاح «اثبات شىء نفى ماعدا نمى كند.» و اما مضمون احاديث وارده از حضرت صادق (عليه السلام) را نيز ممكن است چنين توجيه كنيم كه: مراد از ده حج، تعداد حج هايى باشد كه پس از بعثت بجا آورده و مراد از بيست حج (كه در سه حديث ديگر ذكر شده) مجموع حج هاى پيش از بعثت و بعد از بعثت باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از چگونگى حج آن حضرت قبل از هجرت، در روايات ذكرى به ميان نيامده و تنها تصريح شده كه «مستسراً» يا «مستتراً» و پنهانى انجام مى شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اين كه مناسك حج را، اهل مكه و ديگران نيز انجام مى داده اند، سبب استتار حج آن حضرت شايد بدين جهت بوده كه پيغمبر همانند ديگر مردم «حله» وقوف به عرفات را بجاى آورده است و مى دانيم كه قريش اين عمل را براى حمس روا نمى دانستند و ما روايت صحيح مسلم را كه اشاره بدين جهت داشت پيشتر آورديم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پاورقى كافى در وجه اختفاى حجّ آن حضرت از مرحوم فيض نقل شده كه چون قريش به واسطه نسىء، ماههاى حج را به تأخير مى انداختند و پيغمبر مى خواست در زمان واقعى حج مناسك را بجا آورد، ناچار مخفيانه به انجام اعمال حج مبادرت مى كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشكال اين توجيه آن است كه انجام حج زمانى كه حضرت ابراهيم مقرر فرموده بود، با توجه به كبيسه كردن و اعمال نسىء در سالهاى دراز، محتاج به محاسبه دقيق هِيَوى داشته است كه در موضوع نسىء آن را يادآور شديم و گفتيم كه اين كار به وسيله كسى كه در امر محاسبه و هيئت آگاهى و مهارت داشته، انجام مى شده است و مى دانيم كه پيامبر پيش از بعثت به اين كار آشنايى نداشته است. لذا مفسّران گفته اند كه نزول آيه { اِنَّمَا النَّسىءُ زِيادَةٌ فِى الْكُفْر } مصادف با زمانى بوده كه ايام حج ـ چون دوران حضرت ابراهيم ـ به وقت اصلى بازگشته بود و ديگر احتياج به محاسبات نجومى براى دست يافتن به زمان اصلى نبوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بارى، نخستين حجّ علنى (كه عمل پيغمبر در آن بازگو و نقل شده است) همان حجة الوداع است كه در سال دهم هجرت، چند ماه پيش از رحلت آن حضرت انجام شد، بنابراين آخرين حج پيغمبر نيز همين حج است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-379573819626381259?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/379573819626381259/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=379573819626381259&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/379573819626381259'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/379573819626381259'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2448.html' title='حج هاى پيامبر پيش از هجرت'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-3555051987995519968</id><published>2010-08-07T16:49:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:49:09.316+04:30</updated><title type='text'>عمره هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1 ـ عمره حديبيّه; كه رسول الله در ذيقعده سال ششم به اتفاق 1400 نفر از مدينه به قصد عمره بيرون رفت ولى با ممانعت قريش روبرو گرديد و پس از مذاكرات فيمابين، قرار بر آن شد كه در اين سال فسخ عزيمت كند ولى در سال آينده عمره بجا آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ عمرة القضاء; كه طبق معاهده پيامبر با قريش، به عنوان قضاى عمره نافرجام حديبيه، در ذيقعده سال هفتم، انجام گرديد و در طواف و سعى با سرعت در راهپيمايى و گامهاى كوبنده، قدرت مسلمانان را به رخ مشركان قريش كشيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ طواف فتح مكه; كه در سال هشتم پس از تصميم رسول خدا به فتح مكه (كه پيرو نقض عهد قريش صورت گرفت) با ده هزار نفر در رمضان راهى مكه شد و پس از تسليم مكه طواف خانه كرد و طواف را سواره انجام داد و اين روز مصادف با جمعه ده روز به پايان ماه رمضان صورت گرفت، ليكن ظاهراً در فتح مكه، پيغمبر از اعمال عمره فقط طواف بجا آورد و در كتب سيره و تواريخ سخنى از احرام آن حضرت و اصحابش يا از سعى بين صفا و مروه نيست. در اين سفر پيغمبر خانه كعبه را از بتها پاك سازى نمود و از اين پس مكه به عنوان يكى از مراكز تحت قدرت مسلمانان در آمد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بجا آورد. اين عمره مصادف با ذيقعده سال هشتم بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ عمره حجة الوداع; كه ضمن حج آن حضرت در سال دهم، در ماه ذيحجه انجام شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كافى نيز همين مضمون آمده است. چنانكه مى بينيم نامى از عمره فتح مكه برده نشده است و همانطور كه گفتيم آن، تنها طواف زيارت بوده است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-3555051987995519968?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/3555051987995519968/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=3555051987995519968&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3555051987995519968'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3555051987995519968'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9913.html' title='عمره هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6154705916026083519</id><published>2010-08-07T16:48:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:48:42.349+04:30</updated><title type='text'>شمار حج و عمره هاى پيغمبر (صلى الله عليه وآله)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;باتفاق فريقين، پيامبر بعد از هجرت، جز يك حج (حجة الوداع) بجا نياورد و اما در دورانى كه در مكه اقامت داشت، چه پيش از بعثت و چه بعد از آن (و قبل از هجرت) اختلاف است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال وجوب و تشريعِ حج اختلاف است. جمعى بر آنند كه حج در سال ششمِ اقامتِ آن حضرت در مدينه تشريع گرديد. مجلسى از گازرونى نقل كرده كه در سال پنجم فريضه حج نزول يافت و پيغمبر آن را به تأخير انداخت. در سال هفتم به قصد قضاى عمره از مدينه خارج گرديد و حج نكرد. در سال هشتم مكه را فتح كرد و در سال نهم حاجيان را به امارت ابوبكر به مكه فرستاد و در سال دهم خودش به مكه مشرف شد و حج گزارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محقق حلّى در «معتبر»، ضمن نقل مذاهب اهل سنت نسبت به سعه و ضيق فريضه حج مى فرمايد: حج در سال ششم از هجرت نزول يافت و پيغمبر تا سال دهم به تأخير انداخت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارباب سيره نيز زمان صدور حكم را سال ششم دانسته اند و گفته اند آيه: { وَاَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّه } در آن سال نزول يافته است، ليكن گروهى اين عقيده را درست ندانسته و گفته اند حكم حج در سال نهم تشريع شده; چه، فتح مكه در سال هشتم بوده است و اگر حكم حج پيش از آن صادر گشته بود، بايد در سال هشتم اعمال حج انجام مى يافت در صورتى كه از سال نهم آغاز گرديد و در آن سال پيغمبر كسانى را كه مى خواست به حج روند، با يكى از اصحاب گسيل مى داشت. ليكن آنچه قطعى و مسلّم به نظر مى رسد اين است كه پيغمبر چون در سال ششم نتوانست به مكه وارد شود، به موجب پيمان صلح با مشركان، از نزديك مكه به مدينه بازگشت و در سال هفتم به استناد پيمان مزبور در ماه ذيقعده به مكه مشرف شد و عمره قضا بجا آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر مى رسد كه مفاد ظاهر پاره اى از روايات معتبر در كتب حديث فريقين آنست كه سال وجوب حج همان سال دهم هجرت بوده است. در كافى آمده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عَنِ الصَّادِقِ (عليه السلام) «اِنَّ النَّبِىَّ أَقامَ بِالْمَدِينَةِ عَشَرَ سِنِينَ لَمْ يَحُجَّ فَلَمَّا نُزِلَتْ هذِهِ الاْيَة (يَعنِى قَوْلُهُ تَعالَى { وَاَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجّ } ) اَمَرَ رَسُولُ اللهِ مُنادِيَهُ اَنْ يُؤَذِّنَ فِى النَّاسِ بِالْحَجّ...» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مطلب با آنچه در كتب سيره است منافات ندارد، بدين بيان كه اصل تشريع حج در اسلام، در سال ششم هجرت، با نزول آيه { وَاَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّه } تثبيت شده است، ليكن وجوب آن به آيه شريفه { وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اِسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلا } تحقق يافته است و مى دانيم كه بين اصل تشريع و رجحان عمل با وجوب آن در زمان ديگر منافاتى نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال مورد اتفاق مورخان است كه آن حضرت در سال دهم هجرت حج گزارد و پس از چند ماه از مراجعت از اين سفر بدرود زندگانى گفت. خود به جمعى كه با وى بودند فرمود: «لَعَلِّي لا أَلْقاكُمْ بَعْدَ عامِي هذَا» ; «ممكن است بعد از اين سال، ديگر شما را نبينم» و از اين رو اين حج را «حجة الوداع» ناميدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين، سفرهاى زيارتى آن حضرت به مكه ـ چنانكه بدان خواهيم پرداخت ـ عنوان «عمره» داشته و پيش از اين سال بوده است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6154705916026083519?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6154705916026083519/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6154705916026083519&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6154705916026083519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6154705916026083519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3556.html' title='شمار حج و عمره هاى پيغمبر (صلى الله عليه وآله)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2530262364444070291</id><published>2010-08-07T16:47:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T16:47:37.911+04:30</updated><title type='text'>نسـىء</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اساس گاه شمارى عرب، بر حسب سير منازل، قمر در آسمان بوده است كه از رؤيت هلال تا هلالِ ماه ديگر را «شهر» مى گفتند و دوازده مال قمرى يك سال را تشكيل مى داد. آغاز سال را، چنانكه در اسلام نيز مرسوم است، محرم و آخرين ماه را ذيحجه مى گرفتند و براى هر يك از ماهها نام مخصوص بوده است: محرم، صفر و... از اين دوازده ماه، چهار ماه حرام بوده; سه ماه پيوسته (ذيقعده، ذيحجه، محرم) و يك ماه مجزا (رجب). چون هر ماه 29 روز و چند ساعت است قهراً يكسال قمرى از يكسال شمسى حدود ده يا يازده روز كمتر است كه تقريباً هر سه سال يك ماه بين گاه شمارى شمسى و قمرى تفاوت پيدا مى شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرام قرار دادن اين ماهها نيز به اين انگيزه بوده كه طوائف مختلف بتوانند با اطمينان و آرامشِ خاطر به سفر زيارتى ـ تجارتى حج بروند; زيرا موسم حج، فصل مبادلات تجارى و بازرگانى اعراب و نيز كنگره هاى ادبى بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجا كه از دير زمان در ماه ذيحجه حج مى گزاردند و اين ماه در گاه شمارى قمرى از فصلى به فصل ديگر تغيير مى يافت و اين تغيير براى زائران كعبه خسارت به دنبال داشت، اين فكر به وجود آمد كه با نوعى عمل كبيسه، اين نقصان را جبران كنند. از اين رو مقرر داشتند كه هر سه سال يكبار ماه صفر را (به جاى ماه محرم) آغاز سال نو قرار دهند كه در نتيجه، موسم حج در همه سال، به وقت معينى مى افتاد و اين عمل را «نَسىء» مى ناميدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مفردات راغب آمده: نسىء ، كه عرب انجام مى داد. از ماده «نسأ» به معناى «تأخير وقت» آمده و آن عبارت بود از تأخير بعضى ماههاى حرام به ماه ديگر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به محاسبه ابوريحان بيرونى، عرب حجاز ومكه، از دويست سال پيش از هجرت، در تقويمشان اين كار را اعمال مى كرده اند. و چون اين كار احتياج به محاسبه و آگاهيهاى نجومى داشت، توليت اين كار را به عهده مردى از قبيله كِنانه گذاشتند كه در عصر خود از دانش رياضى و نجومى آگاهى و مهارت داشت و او را «نسأه» يا «قلمس» ناميدند و ظاهراً اين منصب در بنى حارِث بن كِنانه مدتها باقى بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد نبئى مى نويسد : دو سالِ اعراب، روى هم بيست و پنج ماه مى شد و همواره هر دو سال كار قلمس تعيين و اعلام ماه اول سال بود تا اين كه يك دوره بيست و چهار ساله تمام مى شد و بعد از يكدوره كامل و سير ماه، حجّ اعراب در ماههاى ديگرِ سال به ذى حجه حقيقى بر مى گشت و به قول ابومعشر بلخى، عرب در هر بيست و چهار سال قمرى، نُه ماه قمرى كبيسه مى گرفتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«محاضرات تاريخ الأمم الإسلاميه» از كتاب «نتايج الافهام فى تقويم العرب قبل الاسلام» نقل مى كند كه نسىء، تأخير محرّم به صفر همان سال تا سال آتيه بوده است، نه در هر سه سال يكسال كبيسه نمودن، كه ابومعشر بلخى هِيَوى گفته و ابوريحان بيرونى و مسعودى از وى پيروى نموده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولى استاد رشيدالجميلى اين نظريه را مردود دانسته و گفته است كه گروهى از محققان معتقدند كه نسىء همان اضافه كردن يكماه در سه سال قمرى است كه به منظور تطابق سال شمسى و قمرى انجام مى شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر حال سرانجام عمل «نسىء» به دستور قرآن در اسلام ممنوع گرديد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{ اِنَّما النَّسىءُ زِيادَةُ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونِهُ عاماً وَيُحَرِّمونَهُ عاماً لِيُوا طِئُوا عِدَّةَ ما حَرَّم اللهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللهُ... } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در آيه قبل از اين آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{ اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنى عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَةٌ حُرُمُ... } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته اند اين آيه زمانى نازل شد كه ذيحجه در وقت واقعى خود قرار يافته بود و از آن زمان، موسمِ حج در اوقات و فصول سال دوران يافت و در اين نيز حكمتى است كه براى بيان آن مجالى وسيعتر مى طلبد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2530262364444070291?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2530262364444070291/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2530262364444070291&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2530262364444070291'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2530262364444070291'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9895.html' title='نسـىء'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2710509062224274977</id><published>2010-08-07T16:47:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:47:03.330+04:30</updated><title type='text'>حُمْس</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اصل اين ماده به معناى شدت و تصلّب است. در تاج العروس آمده : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اصل ماده حمس به معناى شدت در امرى است، چون تشدد در دين و حمس لقب قريش و كسانى بوده است كه از قريش متولد شده باشند يا از كنانه و جديله باشند (كه در حرم ساكن بوده اند)... و كسانى كه در جاهليت پيرو آنها بوده اند.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس مى افزايد: «حمس» براى قريش، كنانه، جديله و پيروان آنها در جاهليت لقب شده بود. در نامگذارى آنان به حمس اين وجه ها را آورده اند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ از آن جهت كه ايشان در دين و شجاعت متصلّب بوده و شدت به خرج مى دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ به واسطه التجاى آنان به حمساء; زيرا كعبه را از آن رو كه با سنگهاى سفيد مايل به سياه بنا شده بود «حمساء» مى گفتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ از آن رو كه قريش در حرم شريف نزول كرده بودند (چرا كه در آن روزگار حرم و يا كعبه را حمساء مى گفتند). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ از اين جهت كه قريش در ايام منا، كه محرم بودند از در خانه وارد نمى شدند، بلكه از ديوار به خانه فرود مى آمدند و در اين ايام از غذاهاى سرخ كردنى با روغن يا كشك استفاده نمى كردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگاه به نقل از «ابوالهِيْثَم» اضافه مى كند كه حمس ساكنان حرم بودند كه در موسم حج به عرفات نمى رفتند و فقط در مزدلفه (مشعر) وقوف مى كردند و مى گفتند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ما اَهلُ الله هستيم و نبايد از خانه خارج شويم». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس گروههايى كه اهل حرم نبودند ولى در اينگونه اعمال به قريش ملحق شده بودند و از آن جمله «بنى عامِر» را نام مى برد; زيرا بنى عامر مادرشان «مجد» دختر «تَيْم بن مُرَّه» از قريش بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«خُزاعه» نيز جزو حمس بودند; زيرا پيشتر در حرم سكنى داشتند و بعدها از آنجا به يمن مهاجرت كرده بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در «تاريخ اسلام» دكتر فياض (ص 61 و 62 چاپ سوم) آمده: در عصر عبدالمطلب طايفه قريش، در نتيجه بازرگانى، متموّل شده و در مكه نفوذ كامل پيدا كرده بودند و حادثه اصحاب فيل نيز بر حشمتشان افزوده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنان مى گفتند كه ما اولاد ابراهيم و اهل حرم و حرمت و واليان خانه و ساكن مكه هستيم، هيچ يك از عرب حق و منزلت ما را ندارد. در مراسم حج امتيازاتى براى خود و منسوبان خود نسبت به ديگر حاجى ها قائل شده بودند. استفاده كنندگان از اين امتيازات را حمس مى ناميدند. از جمله اين امتيازات يكى تَرك وقوف و افاضه عرفات بود كه مى گفتند ما اهل حرم نبايد غير حرم را محترم بداريم. ديگر اين كه اهل حمس در حال احرام اجازه كشك ساختن و غذا با روغن پختن را ندارند. همچنين در چادر پشمى نبايد داخل شوند و سايبان جز از چرم نداشته باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قانون كرده بودند كه هيچ حاجى حق خوردن غذايى كه از خارج حرم آمده باشد ندارد و هر حاجى اولين طواف خود را بايد در جامه اى انجام دهد كه از حمس گرفته باشد و اگر چنين جامه اى پيدا نكند بايد لخت و عور طواف كند! براى آنها فقط يك پيراهن مجاز بود و اگر احياناً كسى مايل بود در لباس خود طواف كند، بايد پس از فراغ از طواف آن جامه را به دور اندازد و عرب آن را «لقى» مى ناميد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياقوت حِمَوى در «معجم البُلدان» مى نويسد كه اهل حمس، بز يا ماده گاو نگه نمى داشتند و كرك نمى رشتند و به خانه يا چادرى كه از مو يا گِل ساخته شده بود داخل نمى شدند و فقط در خيمه هاى چرمىِ سرخ سكونت مى گزيدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد رشيد جميلى مى نويسد : در جاهليت، عرب به سه گروه تقسيم مى شدند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ـ «حلّه» و آنان طواف كعبه را در حال عريان انجام مى دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ گروهى ديگر با لباس شخصى طواف مى كردند كه آنان را حمس مى ناميدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ طايفه اى كه به «طَلْس» معروف بودند. اينان در مراسم طواف بين رسوم حله و حمس جمع مى كردند; به اين معنا كه احرام را چون حله بجا مى آوردند ولى عريان به دور خانه نمى گشتند و نيز از حمس لباس به عاريه نمى گرفتند و از در خانه ها داخل مى شدند و بدعت زنده به گور كردن دختران را نيز انجام نمى دادند و در وقوف عرفات چون حلّه شركت مى كردند و خلاصه مانند حله حج مى گزاردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياقوت در معجم البلدان (درباره ديگر عادات قريش) مى نويسد: قريش از هر قبيله اى كه مايل بودند دختر خواستگارى مى كردند ولى اگر قبيله ديگرى مى خواست از آنان دختر بگيرد با وى شرط مى كردند كه بايد چون حمس عمل كند و عقيده داشتند كه براى آنان بواسطه شرفشان روا نيست به كسى كه در رسوم آنان همانند نباشد دختر دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن كريم به عادات آنان نسبت به عدم افاضه از عرفات در اين آيه اشاره مى كند: { ثُمَّ اَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ اَفاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا الله اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيم } و در رابطه با عريان طواف كردن حله مى فرمايد: { يا بَنِى آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكنون كه سخن از امتيازات قريش و رسوم آنان در مورد حج به ميان آمد، مناسب است درباره يكى ديگر از رسوم جاهليت كه در اسلام نسخ گرديد نيز به اجمال سخن بگوييم و آن موضوع «نَسىء»; يعنى تأخير اوقات حج است: &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2710509062224274977?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2710509062224274977/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2710509062224274977&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2710509062224274977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2710509062224274977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8464.html' title='حُمْس'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-3592051358842529336</id><published>2010-08-07T16:46:00.000+04:30</published><updated>2010-08-07T16:46:10.238+04:30</updated><title type='text'>تفاوتهاى بين حج جاهليت و حج اسلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1 ـ چنانكه مى بينيم، اولين عمل عمره يا حج، احرام از ميقات است كه در جاهليت ميقاتى مقرر نبوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در كتاب شريف كافى روايات متعددى است كه مواقيت معين را رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تعيين و احرام از آنجا را واجب كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 ـ بيشتر محرمات احرام توسط پيغمبر تشريع شده است. آرى لباس احرام كه در اسلام ضمن دو جامه ندوخته (براى مردها) تعيين شده است در جاهليت به شرحى كه خواهيم گفت فقط هنگام طواف، آنهم نه بگونه اسلامى بلكه با لباس خاصى كه از ناحيه اهل مكه تأمين مى شده، صورت مى پذيرفته است. «آلوسى» احرام را از عادات عرب مى شمارد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اِنَّهُمْ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ وَيَعْتَمِرُونَ وَيُحْرِمُونَ وَيَمْسَحُونَ الْحَجَرَ وَيَسْعَوْنَ بَيْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ وكانوا يُلبونَ وَكانُوا يَقِفُونَ الْمَواقِفَ كُلَّها وَكانُوا يَهْدُونَ الْهَدْىَ وَيَرْمُونَ الْجِمار» . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 ـ وقوف به عرفات و افاضه به مشعر الحرام مخصوص غير اهل حرم بوده است و قريش و طوائف مجاور حرم يا وابسته به قريش از اين كار معاف بوده اند ولى در اسلام طبق دستور قرآن، افاضه از عرفات الزامى است: { ثُمَّ اَفيضُوا مِنْ حَيْثُ اَفاضَ النَّاسُ } . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ـ در جاهليت مى بايست حاجيان از غذاى اهل حرم استفاده كنند و غذاى «حِلّ» روا نبوده است ولى در اسلام اين ممنوعيت برداشته شده: { قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الّتى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ به هنگام جاهليت استراحت زير چادرهاى غير چرمى روا نبوده است، ولى اين عمل در اسلام بلامانع است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6 ـ كشك ساختن و استفاده از تفت دادنى (سرخ كردنى) با روغن جايز نبوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7 ـ در صفا و مروه دو بت تعبيه شده بود كه مردم دور آنها طواف مى كردند و آنها را مسح مى نمودند و معمولا در آنجا به ذبح قربانى مى پرداختند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8 ـ اصولا قسمتى از مناسك اسلامى، نسبت به تمام حاجيان اجرا نمى شده است و به خصوص قريش براى خود امتيازاتى قائل بودند و خود را از بعضى مناسك معاف مى دانستند; امتيازات مزبور به عنوان «حُمْس» در تاريخ ثبت شده است. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-3592051358842529336?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/3592051358842529336/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=3592051358842529336&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3592051358842529336'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3592051358842529336'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3389.html' title='تفاوتهاى بين حج جاهليت و حج اسلام'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-1572631546430749033</id><published>2010-08-07T16:45:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:45:43.161+04:30</updated><title type='text'>كيفيت اجمالى حج در اسلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اسلام حج به سه نوع تقسيم شده است و حاجى به قول مذاهب اربعه اهل سنت، در انتخاب هر نوع آن مخيّر است ولى به عقيده شيعه (اماميه) اهل مكه مى بايست حج «قِران» يا «اِفراد» بجا آورند و اهل آفاق و ساكنان غير حرم فقط يك نوع حج كه «حج تمتع» است انجام مى دهند. &lt;br /&gt;در حج تمتع، حاجى پس از انجام عمل عمره «مُحِلّ» مى شود و در فاصله اى كه تا احرام مجدّد براى حج وجود دارد از چيزهايى كه بر محرم حرام است متمتع مى گردد، ولى در دو قسم ديگرِ حج كه قِران و اِفراد است، از آغاز احرام، از ميقات تا پايان عمل حج موظف است از محرمات احرام پرهيز نمايد. &lt;br /&gt;در دو قسم ديگرِ حج (افراد و قران) اعمال حج پيش از عمره به جا آورده مى شود و پس از انجام تمامى مناسك حج لازم است حاجى عمره مفرده اى به جا آورد. حج قران و افراد مانند يكديگر است و فقط در قران لازم است قربانى را از هنگام احرام همراه بياورند. &lt;br /&gt;پس از ورود به مكه، هفت بار دور خانه كعبه طواف مى كند و سپس دو ركعت نماز طواف بجا مى آورد و آنگاه فاصله بين دو كوه مجاور مسجدالحرام; صفا و مروه را هفت مرتبه مى پيمايد كه اين عمل را «سعى» نامند و در پايان سعى با كوتاه كردن مقدارى از موى سر يا صورت و يا گرفتن ناخن از احرام خارج مى شود. &lt;br /&gt;اعمال مخصوص حج (به طور اجمال و بر طبق مذهب اماميه) بدين گونه است: كسى كه حج قِران يا اِفراد بجا مى آورد: &lt;br /&gt;1 ـ از ميقات محرم مى شود و كسى كه عمره تمتع را بجا آورده و قصد دارد مناسك حج را انجام دهد، از مكه احرام مى پوشد و اين عمل معمولا در هشتم ذيحجه انجام مى شود. &lt;br /&gt;2 ـ آنگاه به عرفات مى رود; چنانكه از زوال روز نهم در عرفات كه بيابانى در 24 كيلومترى مكه است وقوف مى كند. &lt;br /&gt;3 ـ پس از غروب آفتاب به مزدلفه&lt;br /&gt;يا مشعر كه در 12 كيلومترى مكه و بر سر راه مكه به عرفات است مراجعت مى نمايد (اين عمل را افاضه عرفات نامند ) و از طلوع فجر تا سرزدن خورشيد در آنجا وقوف مى كند و آنگاه به منا كه در 6 كيلومترى مسجدالحرام و سر راه عرفات است مى آيد (اين عمل را افاضه از مشعر نامند). &lt;br /&gt;4 ـ در منا، جمره عقبه را كه يكى از سه جمره اى است و به فواصلى از يكديگر در منا قرار گرفته، با هفت ريگ «رَمْى» مى كند. &lt;br /&gt;5 ـ آنگاه قربانى مى كند. &lt;br /&gt;6 ـ و در آخر سر مى تراشد و با اين كار از احرام خارج مى شود. &lt;br /&gt;7 ـ سپس به مكه مراجعت كرده و هفت بار طواف حج بجا مى آورد. &lt;br /&gt;8 ـ و دو ركعت نماز طواف مى گزارد. &lt;br /&gt;9 ـ و سعى بين صفا و مروه مى كند. &lt;br /&gt;10 ـ و پس از انجام اين عمل، به منا باز مى گردد. &lt;br /&gt;11 ـ و شب يازدهم و دوازدهم را در آنجا بيتوته مى كند. &lt;br /&gt;12 ـ و روز يازدهم و دوازدهم هر سه جمره را رمى مى كند. &lt;br /&gt;13ـ و بعد از ظهر همان روز يا روز بعد (كه بودن آن روز اختيارى است) به مكه باز مى گردد و با اين عمل (طبق مذاهب اهل سنت) حجش تمام مى شود ليكن به عقيده اماميه مى بايست: &lt;br /&gt;14 ـ طواف ديگرى بگزارد. &lt;br /&gt;15 ـ و نماز طواف بجا آورد (بدون سعى صفا و مروه) و با اين عمل (كه طواف نساء ناميده مى شود) تمام محرمات احرام (و از جمله استمتاعات جنسى) بر وى حلال و ضمناً حجش تمام مى شود. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-1572631546430749033?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/1572631546430749033/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=1572631546430749033&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1572631546430749033'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1572631546430749033'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5924.html' title='كيفيت اجمالى حج در اسلام'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7022244043789698120</id><published>2010-08-07T16:44:00.003+04:30</published><updated>2010-08-07T16:45:06.490+04:30</updated><title type='text'>حج كعبه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از آن زمان كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) به دستور خداوند، با كمك پسرش اسماعيل و هميارى مردم، كعبه را ساخت، اين خانه يكى از مراكز حج و زيارتگاههاى قوم عرب گرديد. خداوند در اين باره مى فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{ وَاِذْبَوَّأْنا لاِِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ اَنْ لا تُشْرِك بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطَّائفِينَ وَ الْقَائمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُود } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«يادآور هنگامى را كه ما ابراهيم را در جاى بيت الحرام تمكين داديم تا با من هيچ شريك نگيرد و دستور داديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و قائمان و ركوع و سجود كنندگان پاك دارد.» &lt;br /&gt;از كيفيت حج قبل از اسلام و تغييراتى كه طى مدت تشريع حج از جانب ابراهيم تا زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رخ داده، اطلاعى دقيق و به تفصيل در دست نيست ولى به اجمال مى دانيم كه احترام به خانه كعبه و عمل حج در موسم خاصى و زيارت و طواف كعبه در تمام دوره سال، قبل از اسلام نيز رايج بوده است. خداوند مى فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{ جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرامَ وَالْهَدْىَ وَالْقَلائِدَ } &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«خداوند كعبه را بيت الحرام قرار داد، براى بپا داشتن ايمان مردم و حفظ مصالح خلق و ماه حرام را براى آسايش از جنگ، و نيز قربانى را با علامت يا بدون علامت، براى مردم برقرار داشت.» &lt;br /&gt;عمل حج در ماه ذيحجه انجام مى شده، ليكن طواف خانه، اختصاص به وقت معين نداشته است. در اسلام نيز وقت حج طبق كتاب و سنت به همان زمانِ مقررِ در سابق، باقى ماند و عمره در تمام سال، مشروع و مستحب گرديد. &lt;br /&gt;حج، چنانكه در قرآن است، در ماههاى خاصى معين شده { اَلْحَجُّ اَشْهُرٌ مَعْلُومات... } و در سنت مقرر شده كه احرام به قصد عمره حج (عمره تمتّع) را مى توان حتى از ماه شوال انجام داد ولى اعمال مخصوص حج از نهم ذيحجه آغاز مى شود. چگونگى حج و پاره اى از تغييراتى كه در اسلام صورت گرفت، ضمن بازگويى اعمال عمره و حج اسلامى معلوم مى گردد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7022244043789698120?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7022244043789698120/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7022244043789698120&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7022244043789698120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7022244043789698120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5111.html' title='حج كعبه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6639447343754899840</id><published>2010-08-07T16:43:00.002+04:30</published><updated>2010-08-07T16:43:44.090+04:30</updated><title type='text'>حج پيش از اسلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حج يعنى قصد اماكن مقدسه از دير زمان در ميان اقوام سامى رايج و جزو شعائر بوده است. واژه «حج» از لغات سامى است كه از ماده حك گرفته شده و در عبرانى به «حك» تعبير شده است. حج در ميان اقوام عرب نيز مرسوم بوده است. منتهى حج به محل خاصى كه تمام عرب بدانجا روند منحصر نمى شده بلكه طبق نوشته «كلبى» قبيله «ازد» به عنوان حج به مكه مى رفتند و «قريش» به قصد زيارت بت «عزى» حج مى كردند و قبيله «مذحج» حجشان بت «يغوث» بوده و قبائل «لحم» و «قضاعه» و «جذام» و اعراب ساكن شام به محل «اقيصر» حج مى نمودند. در موسم هاى حج مردم در مكان هاى مقدس گرد مى آمدند و با زينتى هر چه تمامتر مراسم مخصوص زيارتگاه را انجام مى دادند و هر كس به اندازه توان خويش هديه اى تقديم مى كرد و شتر يا گوسفندى قربانى مى نمود كه گوشت آن به مصرف سدنه و متوليان زيارتگاه و همچنين به مستمندان مى رسيد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6639447343754899840?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6639447343754899840/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6639447343754899840&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6639447343754899840'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6639447343754899840'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_07.html' title='حج پيش از اسلام'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-1841514433583450598</id><published>2010-08-04T17:36:00.001+04:30</published><updated>2010-08-04T17:38:41.430+04:30</updated><title type='text'>آشنايى با نهج البلاغه امام على عليه ‏السلام</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_04.html"&gt;بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوينده آن&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9099.html"&gt;بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8625.html"&gt;بخش سوم : محتواى عميق (علمى و عرفانى) و جامعيت نهج البلاغه&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9186.html"&gt;بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2431.html"&gt;بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_633.html"&gt;بخش ششم : شبهاتى پيرامون نهج البلاغه و پاسخ آن&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5378.html"&gt;بخش هفتم : شخصيت والاى گردآورنده نهج البلاغه (سيد رضى رحمه الله)&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-1841514433583450598?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/1841514433583450598/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=1841514433583450598&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1841514433583450598'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/1841514433583450598'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5456.html' title='آشنايى با نهج البلاغه امام على عليه ‏السلام'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2157548872255479454</id><published>2010-08-04T17:33:00.000+04:30</published><updated>2010-08-04T17:33:55.337+04:30</updated><title type='text'>بخش هفتم : شخصيت والاى گردآورنده نهج البلاغه (سيد رضى رحمه الله)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سيد رضى در سال 359 هجرى قمرى در بغداد ديده به جهان گشود، نامش ((محمد)) بود و بعدها به ((شريف رضى)) ((ذوالحسين)) شهرت يافت.&lt;br /&gt;پدر وى ابو احمد حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه‏السلام كه از نسل امام موسى بن جعفر عليه‏السلام بوده در دو دولت عباسى و آل بويه منزلت عظيمى داشت كه ابو نصر بهاء الدين به وى لقب ((الظاهر الاوحد)) داد. &lt;br /&gt;ابو احمد پنج بار رياست و سرپرستى طالبين (سادات) را عهده دار شد، و در حالى كه عنوان ((نقيب)) و ((بزرگ)) سادات را داشت از دنيا رفت. &lt;br /&gt;مادر وى فاطمه دختر حسين بن ابى محمد اطروش از نسل امام على عليه‏السلام بود كه نسبش با شش واسطه به آن حضرت مى‏رسد. - فاطمه بنت الحسين بن ابى محمد الحسن الاطروش بن على بن الحسين بن على بن عمر بن على بن ابى طالب عليه‏السلام. ? &lt;br /&gt;فاطمه زنى فاضله، پارسا، بلند نظر و با تقوا بود و به همين دليل توانست فرزندانى همچون سيد شريف رضى و سيد شريف مرتضى در دامان خود پرورش دهد. &lt;br /&gt;آرى سيد شريف رضى از چنين پدر و مادرى به دنيا آمد و در ميان چنين خاندان پاك و با شخصيتى پرورش يافت كه از كودكى آثار بزرگى، جلالت، مجد و عظمت از چهره‏اش نمايان بود. &lt;br /&gt;ابن ابى الحديد معتزلى در كتاب ((شرح نهج البلاغه)) ج 1، ص 41 داستان شاگردى سيد رضى و سيد مرتضى، نزد شيخ مفيد رحمه الله را نقل مى‏كند كه بسيار جالب و شنيدنى است: &lt;br /&gt;((شيخ مفيد ((ابو عبدالله محمد بن نعمان)) فقيه شبى در خواب ديد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام دخت رسول اكرم صلى الله عليه و آله دست دو فرزند كوچكش، حسن و حسين را گرفته و وارد مسجد كرخ يكى از محله‏هاى قديمى بغداد شد و آنها را به وى سپرد و گفت علمهما الفقه به اين دو فرزند فقه بياموز، شيخ مفيد شگفت زده از خواب برخاست، چون صبح شد مطابق معمول به آن مسجد رفت مدتى نگذشته بود كه ديد ((فاطمه)) مادر پاك و پارساى سيد رضى همراه با خدمتكاران خويش وارد مسجد شد در حالى كه فرزندان كوچكش سيد رضى و سيد مرتضى را به همراه داشت، شيخ مفيد تا آنها را ديد از جا برخاست و به فاطمه سلام كرد، فاطمه رو به شيخ كرد و گفت: اى شيخ اين دو فرزندان منند، آنان را نزد شما آوردم كه به ايشان فقه بياموزى. &lt;br /&gt;شيخ مفيد به ياد خواب شب گذشته خويش افتاد و گريه كرد و آنگاه دستان خواب خود را براى فاطمه بازگو نمود، و بدينسان شيخ مفيد به تعليم و تربيت آن دو كودك همت گماشت، و خداوند نيز بر آنان منت گذاشت، و درهاى دانش و فضايل فراوانى را به روى آنان گشود و از آنان آثار ماندگار و مفيدى در روزگار به جاى ماند)). &lt;br /&gt;مرحوم علامه امينى در كتاب ارزشمند ((الغدير)) ج 4، ص 181، درباره سيد رضى مى‏گويد: ((سيد رضى)) از مفاخر خاندان پاك نبوى و پيشواى دانشمندان علم و حديث و ادب و قهرمانى از قهرمانان عرصه دين و دانش و مذهب است. &lt;br /&gt;آرى او در تمام آنچه از نياكان پاك خود به ارث برده بود پيشتاز و نمونه شد: &lt;br /&gt;از دانش جوشان و فراوان، روحيات بلند، نظر صائب و ثاقب، طبع بلند و اباى نفس، ادب برتر و حسب پاكيزه، او از نوادگان شجره نبوى و از شاخه‏هاى پربار ولايت علوى است، مجد و عظمتش را از حضرت فاطمه عليها السلام و بزرگى و سيادت را از امام موسى بن جعفر عليه‏السلام به ارث برده است. &lt;br /&gt;وى صاحب دهها فضايل ديگر است كه قلم را ياراى نگارش همه آنها نيست ... )). &lt;br /&gt;سپس علامه امينى رحمه الله نام بيش از چهل كتاب را كه درباره زندگى و شخصيت سيد رضى سخن گفته‏اند ذكر مى‏كند و مى‏افزايد: &lt;br /&gt;((روحيات بلند او را مى‏توان در كتابى كه ((علامه شيخ عبدالحسين حلى)) به عنوان مقدمه در جزء پنجم تفسير خود در 112 صفحه نوشته، خواند و شخصيت والاى او را در كتاب ((عقربه الرضى)) نوشته نويسنده معروف ((زكى مبارك)) در دو جلد قطور مطالعه كرد و پيش از اين دو تن، علامه شيخ محمد رضا كاشف الغطاء نيز درباره وى كتابى نوشته است)). &lt;br /&gt;مرحوم محدث قمى در كتاب ((تحفه الاحباب)) ص 457، شماره 606 مى‏گويد: ((محمد بن الحسين الموسوى معروف به سيد رضى، برادر سيد مرتضى رضى الله عنهما ذوالحسين نقيب علوى و شريف اشراف بغداد مشهور به عظمت شان و علو همت و فصاحت زبان و عذوبت شعر، جلالت شان زياده از آنست كه ذكر شود، و از براى او در شرف نفس و علو همت حكاياتى است كه مقام نقلش نيست. &lt;br /&gt;در ششم محرم سنه 406 به سن چهل و هفت سالگى وفات فرمود و سيد مرتضى از كثرت جزع و مصيبت نتوانست جنازه او را مشاهده نمايد، تصانيف او همه ممتاز است ...)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;تاليفات و كتابهاى سيد رضى رحمه الله: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;مرحوم علامه امينى در كتاب ((الغدير)) نام 19 كتاب و اثر را از سيد رضى ذكر كرده كه مهمترين آنها كتابهاى زير است: &lt;br /&gt;1 - نهج البلاغه (كه مجموعه ايست از سخنان و نامه‏هاى حضرت على عليه‏السلام). &lt;br /&gt;2 - خصائص الائمه (كه سيد رضى در مقدمه نهج البلاغه به آن اشاره كرده). &lt;br /&gt;3 - نامه‏هاى علمى او (در سه جلد). &lt;br /&gt;4 - مجازات لاثار النبويه &lt;br /&gt;5 - معانى القرآن &lt;br /&gt;6 - حقائق التاويل فى متشابه التنزيل و ... &lt;br /&gt;آنگاه صاحب ((الغدير)) نام 81 كتاب را كه در شرح يا ترجمه نهج البلاغه تا زمان وى نوشته شده است ذكر مى‏كند. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;سيد رضى و شعر: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;سيد رضى در حالى كه به ده سالگى نرسيده بود قصيده‏اى غراء سروده كه در آن نسب عالى خود را بازگو مى‏كند، و بسيارى از دانشمندان وى رإ؛پ‏پ شاعرترين فرد قريش مى‏دانند. &lt;br /&gt;خطيب بغدادى در ((تاريخ بغداد)) ج 2، ص 246 مى‏گويد: &lt;br /&gt;((از محمد بن عبدالله كاتب شنيدم كه نزد يكى از بزرگان به نام ((ابوالحسين بن محفوظ)) گفته بود من از گروهى از دانشمندان ادبيات شنيدم كه مى‏گفتند: سيد رضى زبر دست‏ترين شاعر قريش است. &lt;br /&gt;((ابن محفوظ)) در پاسخ گفت: آرى اين سخن درست است، سپس افزود: در ميان قريش كسانى بودند كه خوب شعر مى‏گفتند اما شعر آنان اندك بود، ولى كسى كه هم زيبا شعر گفته و هم زياد، جز سيد رضى كسى نبوده است)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;((نقابت)) سيد رضى:&amp;nbsp;&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- ((نقابت)) منصبى بوده مردمى كه به شخصيت ممتاز و محبوب و عالم برجسته و با تقوى تعلق مى‏گرفت و مردم به طور طبيعى به دور او گرد مى‏آمدند و سرپرستى او را پذيرا بودند و خلفا و سلاطين وقت براى كسب وجهه و محبوبيت به چنين افرادى حكم مى‏دادند صاحب اين منصب عهده دار امور ذيل بود: &lt;br /&gt;(1) حفظ و نگهدارى آمار خانواده‏هاى سادات (شجره نامه سيادت). &lt;br /&gt;(2) مراقبت بر صحت انتساب آنان و حفظ شاخه‏هاى سيادت نظير سادات هاشمى، طالبى، علوى، حسنى، حسينى، موسوى و ... &lt;br /&gt;(3) ثبت مواليد و فوت شدگان با دقت تمام. &lt;br /&gt;(4) مراقبت افراد از نظر آداب و اخلاق. &lt;br /&gt;(5) دور نگهداشتن آنان از مشاغل پست و نامشروع. &lt;br /&gt;(6) بازداشتن آنان از ارتكاب گناه و بى حرمتى به قوانين اسلام. &lt;br /&gt;(7) جلوگيرى از تعدى و تجاوز سادات به ديگران و پرهيز از خود برتر بينى. &lt;br /&gt;(8) احقاق حقوق آنان (به عنوان وكيل مدافع). &lt;br /&gt;(9) استيفاى حقوق آنان از خمس اموال. &lt;br /&gt;(10) مراقبت بر ازدواج زنان و دختران آنان، و ممانعت از ازدواج حتى بيوه زنان با ناپاكان و طاغوتيان.&lt;br /&gt;(11) اجراى عدالت و موعظه خاطيان. &lt;br /&gt;(12) نظارت بر موقوفات و استيفاى حقوق آنان از عائدات اموال وقف شده. &lt;br /&gt;(نقل از ((الغدير)) ج 4، صفحات 205 - 307 با تلخ‏&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سيد رضى در سال 380 هجرى قمرى توسط ((الطائع بالله)) خليفه عباسى رياست طالبيين، سرپرستى حاجيان (امير الحاج) و سرپرستى ديوان مظالم را عهده دار شد، و اين در حالى بود كه بيش از بيست و يك سال نداشت. و در 16 محرم سال 403 به ولايت و سرپرستى طالبيين در همه بلاد منصوب گرديد و به عنوان ((نقيب النقباء)) خوانده شد. &lt;br /&gt;سيد رضى به دليل كفايت و شايستگى كه داشت در زمان ((القادر بالله)) خليفه عباسى، سرپرستى حرمين شريفين نيز به وى سپرده شد. &lt;br /&gt;(ناگفته نماند: از آنجا كه سيد رضى نفوذ فوق العاده‏اى در ميان بنى هاشم و علويين داشت و بزرگ و معتمد آنان بود، لذا دستگاه خلافت چاره‏اى جز اين نداشت كه اينگونه منصبهاى اجتماعى را به اينگونه افراد بسپارد). &lt;br /&gt;سبط ابن جوزى در ((المنتظم)) ج 7، ص 279 مى‏گويد: ((رضى بزرگ طالبيين در بغداد بود، وى قرآن را در مدت كمى بعد از آنكه سنش از سى گذشته بود حفظ كرد، و فقه را نيز به طور دقيق و قوى شناخت و فرا گرفت، او دانشمندى فاضل، شاعرى زبردست، داراى همت عالى و متدين بود، روزى مقدارى پشم گوسفند از زنى خريد به پنج درهم و چون آن را به خانه برد و گشود در ميان آن مقدارى نوشته به خط ((ابى على بن مقله)) يافت پس به ذلال گفت تا زن را حاضر كند، چون زن حاضر گشت به وى گفت من در ميان پشمهايى كه از شما خريدم، نوشته‏اى به خط ((((ابن مقله)) يافتم، اكنون اختيار با شما است، كه اگر خواهى اين نوشته‏ها را بگير و با قيمت آن - كه پنج درهم است - دريافت كن، زن پول را گرفت و براى سيد رضى دعا كرد و برگشت، و همچنين سيد رضى داراى جود و سخاوت فراوان نيز بود)))). و به جهت رعايت اختصار در همين جا به اين مطلب خاتمه مى‏دهيم &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين .&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2157548872255479454?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2157548872255479454/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2157548872255479454&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2157548872255479454'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2157548872255479454'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5378.html' title='بخش هفتم : شخصيت والاى گردآورنده نهج البلاغه (سيد رضى رحمه الله)'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4208182471424075498</id><published>2010-08-04T17:31:00.000+04:30</published><updated>2010-08-04T17:31:19.346+04:30</updated><title type='text'>بخش ششم : شبهاتى پيرامون نهج البلاغه و پاسخ آن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه اول : &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;در نهج البلاغه برخى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اعتراض واقع شده‏اند، رو به آنان توهين و نسبت غصب خلافت داده شده است، و از آنجا كه تمام صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله عادل مى‏باشند لذا به نظر نمى‏رسد كه اينگونه خطبه‏ها از سخنان امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام بوده باشد. - نقل از مقدمه شيخ محى الدين عبدالحميد بر شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده. ? &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ : &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;چنانچه با دليل و برهان قطعى فاسق بودن و حتى منافق بودن برخى از صحابه ثابت شود، اين شبهه ساقط خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پس مى‏گوئيم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;* ((صحبه)) در لغت به معناى معاشرت است خواه كوتاه مدت باشد يا دراز مدت، خواه بيان دو نفر مسلمان باشد يا ميان كافر و مسلمان. (اسد الغايه تاليف ابن اثير، ج 1 ص 3). &lt;br /&gt;* و تمام فرق اسلامى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه لفظ ((صحابه)) بر حسب اصطلاح تمام كسانى را كه اسلام آورده‏اند يا تظاهر به اسلام كرده‏اند، شامل مى‏گردد. &lt;br /&gt;* بسيارى از اهل سنت تمام صحابه را با همين معناى وسيع عادل مى‏دانند ولى ديگر فرق اسلامى اين نظريه را قبول ندارند زيرا هيچ دليلى بر عدالت تمام صحابه وجود ندارد بلكه در ميان صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همچون ياران تمام پيامبران و ديگر ملل و اقوام، افرادى صالح و شايسته و افرادى فاسق و تبهكار و حتى منافق وجود داشته است و در قرآن كريم به هر سه گروه اشاره شده است و حتى يكى از سوره‏هاى قرآن به نام ((منافقين)) نام گذارى شده است. &lt;br /&gt;بنابراين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به سه گروه (عادل، فاسق و منافق) تقسيم مى‏شوند. &lt;br /&gt;و نظريه عدالت تمام صحابه صحت ندارد زيرا: &lt;br /&gt;اولا: اين نظريه بر خلاف قرآن كريم است و با برخى از آيات قرآن در تعارض است و از باب نمونه و مثال سه مورد از آن را يادآورى مى‏كنيم: &lt;br /&gt;(مثال اول) خداوند متعال در (سوره صف آيه 7) مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هو يدعى الى الاسلام و الله لا يهدى القوم الظالمين &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((و چه كسى در جهان ستمگرتر از آن كس است كه با وجود آنكه به سوى اسلام فراخوانده مى‏شود، او بر خدا افترا و دروغ مى‏بندد؟ و خدا هيچ قوم ستمگرى را هدايت نخواهد كرد. &lt;br /&gt;اين آيه درباره عبدالله بن ابى سرح نازل شده (كه بعدها از طرف عثمان والى مصر گرديد) او همان كسى است كه بر خدا افترا بست و پيامبر خونش را هدر ساخت و فرمود كشتن او مباح است حتى اگر به پرده‏هاى كعبه چسبيده باشد. &lt;br /&gt;مولف سيره خلبيه (در باب فتح مكه) مى‏نويسد: عثمان او را در روز فتح مكه نزد رسول خدا آورد و برايش طلب امان كرد رسول خدا مدتى سكوت كرد تا شايد در اين فاصله كسى او را بكشد - چنانكه خود آن حضرت بعدا بيان فرمود - ولى كسى به اين كار اقدام نكرد و پيامبر مصلحت دانست كه به او امان دهد)). &lt;br /&gt;(مثال دوم) خداوند متعال در سوره توبه (آيه‏هاى 75 - 77) مى‏فرمايد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و منهم من عاهد الله لئن اتانا من فضله لنصدقن و لنكونن الصالحين * فلما آتاهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون * فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلقوا الله ما وعدوه و بما كانوا يكذبون:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; ((و از آنان كسانى هستند كه با خدا عهد كرده‏اند كه اگر از كرم خويش با ما عطا كند، قطعا صدقه خواهيم داد و از شايستگان خواهيم شد * پس چون از فضل خويش به آنان بخشيد بدان بخل ورزيدند، و به حال اعراض رو بر تافتند * در نتيجه به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى‏گفتند در دلهايشان تا روزى كه او را ديدار مى‏كنند - پيامدهاى نفاق را باقى گذارد)). &lt;br /&gt;اين آيات اشاره به داستان ثعلبه است او از رسول خدا خواست تا از خداوند متعال بخواهد به او مالى عطا كند. &lt;br /&gt;پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به او فرمود: واى بر تو اى ثعلبه مال اندكى كه شكرش را به جا آورى، بهتر است از مال زيادى كه طاقت شكرش را نداشته باشى. &lt;br /&gt;ثعلبه گفت: به خدائى كه تو را مبعوث فرموده سوگند، اگر خدا به من مال و ثروتى عطا كند، حتما حق هر صاحب حقى را به او خواهم پرداخت. &lt;br /&gt;آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و خداوند به وى ثروت زيادى روزى فرمود و رفته رفته ثروتش بسيار شد و چون رسول خدا صلى الله عليه و آله زكات اموالش را طلب كرد ثعلبه بخل ورزيد و گفت زكات نوعى جزيه است و من مسلمانم و نبايد جزيه بدهم و زكات مالش را نپرداخت. &lt;br /&gt;پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ثعلبه زكات مالش را نزد ابوبكر فرستاد، لكن ابوبكر آن را نپذيرفت و در زمان عمر براى او فرستاد عمر نيز آن را نپذيرفت تا آنكه ثعلبه در زمان عثمان به هلاكت رسيد. - تفسير فتح الغدير شوكانى، ج 3، ص 185، و تفسير ابن كثير دمشقى، ج 2، ص 273، و تفسير خان، ج 2، ص 125 و در حاشيه آن تفسير بغوى، و تفسير طبرى، ج 6، ص 131. ? &lt;br /&gt;(مثال سوم) خداوند متعال در سوره سجده آيه 18 مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افمن كان مومنا كمن فاسقا لا يستوون &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;آيا كسى كه مومن است همچون كسى كه نافرمان است؟ يكسان نيستند. &lt;br /&gt;به اجماع مفسران و محدثان شيعه و اهل سنت مقصود از مومن در اين آيه على بن ابى طالب عليه‏السلام است و مراد از فاسق، وليد بن عقبه است (البته همين وليد فاسق از طرف عثمان والى كوفه شد و سپس از طرف معاويه و يزيد والى مدينه گرديد.) - شواهد التنزيل حسكانى حنفى ص 445 - 453، و 610 - 626 و مناقب مغازلى ص 324 و 370 و الكشاف زمحشرى ج 3 ص 514 و ... ? &lt;br /&gt;آيا مى‏شود عدالت تمام صحابه را پذيرا شويم و حال آنكه: &lt;br /&gt;در مثال اول بيان شده كه عبدالله بن ابى سرح بر خدا افترا زده و قصد تحريف كتاب خدا را داشته و او از تمام خلق ستمكارتر است، و محال است كه هدايت شود زيرا كه خداوند گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد؟ &lt;br /&gt;و در مثال دوم خداوند بر نفاق درونى ثعلبه حكم كرده و فرموده كه او از دروغگويان است. &lt;br /&gt;و در مثال سوم بيان فرموده كه وليد بن عقبه فاسق و اهل آتش است و براى او نجاتى از آتش جهنم نيست. ((او كسى است كه در زمان استانداريش در كوفه نماز صبح را (در اثر مستى) چهار ركعت خواند و گفت اگر بخواهيد بيشتر مى‏خوانم، ولى در عين حال برخى از اهل سنت، معتقدند كه اين هر سه نفر (عبدالله بن ابى سرح، ثعلبه و وليد بن عقبه) چونكه از صحابه مى‏باشند پس عادلند و تكذيب آنان جايز نيست، بلكه محكوم به پاكى و نزاهت بوده و اهل بهشتند و هيچ كدام داخل جهنم نخواهند رفت. &lt;br /&gt;آيا پذيرفتن حكم خدا سزاوارتر است يا تقليد كوركورانه و قول بدون ذليل؟ &lt;br /&gt;و ثانيا: اين نظريه بر خلاف سنت نبوى است و با برخى از احاديث در تعارض است از جمله: &lt;br /&gt;* 1 -) ((ذوالئديه)) كه از صحابه به ظاهر زاهد و عابد بود و مردم از كثرت عبادت او در شگفت بودند نمونه جالبى براى تعارض نظريه عدالت تمام صحابه يا سنت نبوى است زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره مى‏فرمود: او مردى است كه در چهره‏اش اثرى از شيطان است. &lt;br /&gt;ابن حجر عسقلانى در ((لاصابه فى تمييز الصحابه)) ج 1 ص 439. نقل مى‏كند كه روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله ابوبكر را فرستاد تا او را بكشد، ولى ابوبكر او را در حال نماز ديد و او را نكشت و برگشت. سپس آن حضرت عمر را فرستاد تا او را بكشد و او هم نافرمانى كرد و او را نكشت، سپس على بن ابى طالب عليه‏السلام را فرستاد، لكن على عليه‏السلام او را نيافت چون از مسجد بيرون رفته بود آيا مگر مى‏شود رسول خدا صلى الله عليه و آله بفرمايد در چهره يك (صحابى عادل) اثرى از شيطان است و دستور دهد كه او را به قتل رسانند؟ &lt;br /&gt;البته همين ((ذوالئديه)) از دشمنان سرسخت على بن ابى طالب عليه‏السلام بود و رهبر خوارج گشت و در جنگ نهروان كشته شد (به همان گونه‏اى كه قبلا رسول خدا صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه‏السلام خبر داده بود). &lt;br /&gt;* 2 -) احمد بن شعيب نسائى در خصائص امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - ص 238 (باب 59 حديث 179) از ابو سعيد روايت كرده كه گفت ما نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوديم و آن حضرت غنائمى را تقسيم مى‏كرد، در اين حال ذوالخويصره كه مردى از بنى تميم بود وارد شد و گفت: يا رسول الله به عدالت رفتار كن! آن حضرت فرمود: اگر من به عدالت رفتار نكنم پس چه كسى به عدالت رفتار مى‏كند؟ اگر من عدالت نكنم بد عمل كرده‏ام و زيانكار خواهم بود عمر اجازه خواست او را بكشد، پيامبر اجازه نداد، و فرمود: او يارانى دارد كه نماز و روزه آنان بگونه ايست كه شما نماز و روزه خود را در مقابل آنان ناچيز مى‏دانيد، اينان قرآن مى‏خوانند ولى از حنجره و گلويشان تجاوز نمى‏كند. از اسلام خارج مى‏شوند همان طورى كه تير از بدن شكار خارج شود و هيچگونه آلايش پيدا نكند و اگر تير انداز به نوك و سرتاسر تير خود نگاه كند چيزى بر آن نبيند، نشانه آنان مرد سياه چهره‏اى است كه يكى از بازوانش همانند پستان زنان و يا قطعه گوشتى در حركت است (همان ذوالئديه) اينان بر بهترين مردم خروج مى‏كنند. &lt;br /&gt;ابو سعيد گويد: شهادت مى‏دهم كه اين حديث را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم و همچنين شهادت مى‏دهم كه على بن ابى طالب عليه‏السلام با آنان جنگ نمود و من همراه او بودم (بعد از پايان جنگ) آن حضرت دستور داد در جمع كشته شدگان آن مرد را پيدا كنند، او را پيدا كردند و آوردند، من نگاه كردم او را به همان گونه‏اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله توصيف كرده بود يافتم. &lt;br /&gt;(مثال سوم) در سيره ابن هشام (ج 3 ص 235) آمده است كه گروهى از صحابه در خانه‏اى گرد آمده بودند و مردم را از رسول خدا صلى الله عليه و آله باز مى‏داشتند، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور دادند كه آن خانه را به آتش كشيدند. &lt;br /&gt;(مثال چهارم) ((متقى هندى)) در ((كنز العمال)) گويد: ((حكم بن عاص بن اميه عموى عثمان بن عفان و پدر مروان بن الحكم كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را و آنكه در صلب او بود لعن كرد)) و فرمود: &lt;br /&gt;واى بر امت من از كسانى كه در صلب حكم بن عاص مى‏باشند. &lt;br /&gt;و در حديث ام المومنين ((عائشه)) آمده است كه به مروان گفت: &lt;br /&gt;گواهى مى‏دهم كه رسول خدا پدرت تو را كه در صلب او بودى لعنت كرد. &lt;br /&gt;حكم بن عاص را رسول خدا از مدينه منوره به ((مرج)) در نزديكى طايف تبعيد كرد و ورود او را به مدينه تحريم فرمود. &lt;br /&gt;عثمان بن عفان بعد از رحلت رسول خدا نزد ابوبكر براى عمويش ((حكم بن عاص)) شفاعت كرد تا اجازه دهد به مدينه برگردد، لكن او نپذيرفت، پس از او نزد عمر شفاعت كرد، او نيز نپذيرفت ولى چون عثمان خودش بر اريكه قدرت نشست و به خلافت رسيد، عمويش حكم بن عاص را با عزت و احترام - بر خلاف فرمان پيامبر و سيره شيخين - به مدينه آورد، يكصد هزار درهم نيز به او بخشيد و فرزندش مروان را مشاور خود قرار داد سرانجام همين مروان با عملكرد خود اسباب كشته شدن خليفه را فراهم ساخت، مردم به مروان لقب ((خيط باطل)) يعنى نخ باطل داده بودند و همين مروان بعدها به عنوان خليفه مسلمين در شام قدرت را در دست گرفت. &lt;br /&gt;(مثال پنجم) در سيره ابن هشام آمده است ((دوازده نفر از صحابه كه منافق بودند براى تفرقه در ميان مسلمانان مسجد ضرار را ساختند، و گفتند كه اين مسجد را براى رضا و خشنودى خدا ساخته‏ايم، و به دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن مركز توطئه عليه‏السلام و مسلمين تخريب شد. &lt;br /&gt;موارد گذشته كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرديم و دهها مثال ديگر به خوبى بر (نظريه عدالت در تمام صحابه) خط بطلان مى‏كشد زيرا قطعا كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور قتل آنان را صادر مى‏فرمايد و يا خانه آنها را بر سرشان تخريب و آتش مى‏زند عادل نيستند و همچنين كسانى كه به گواهى قرآن كريم مسجد ضرار را مى‏سازند و قصد ايجاد تفرقه ميان مسلمانان را دارند با اينكه منافق مى‏باشند چگونه مى‏توان گفت عادلند عدالت آنان با سنت نبوى مخالف است. &lt;br /&gt;حال كدام يك را بايد پذيرفت سنت پيامبر صلى الله عليه و آله يا تقليد كوركورانه مقلدين. &lt;br /&gt;خلاصه: با توجه به آنچه گذشت و ثبوت بطلان نظريه عدالت تمام صحابه شبهه گذشته بر نهج البلاغه نيز ساقط مى‏شود زيرا چه مانعى دارد كه امير المومنين عليه‏السلام بنا به دلايلى از برخى صحابه پيامبر انتقاد كند و از عملكرد آنان ناراضى باشد. &lt;br /&gt;و در عين حال آن حضرت از صحابه باوفاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تجليل شايانى كرده و عالى‏ترين توصيف را براى آنان ذكر نموده است. &lt;br /&gt;آنجا كه مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لقد رايت اصحاب محمد صلى الله عليه و آله فما ارى احدا يشبههم ...- نهج البلاغه، خطبه 97، ص 143 - 145، چاپ دارالثقلين - قم.&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((همانا ياران محمد صلى الله عليه و آله را بگونه‏اى ديدم كه هيچ كس را همانند آن نمى‏نگرم، آنها صبح مى‏كردند، در حالى كه موهاى ژوليده و چهره‏هاى غبار آلود داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت مى‏گذراندند، و پيشانى و صورت خود را - به نوبت - در پيشگاه خدا بر خاك مى‏ساييدند، (گاهى پيشانى و گاهى رخسار خود را روى خاك مى‏نهادند) از ياد معاد چنان مضطرب و ناآرام بودند كه گويا بر آتش ايستاده‏اند پيشانى آنان از طول سجده مانند زانوى بزان پينه بسته بود، اگر نام خدا بود، مى‏شد چنان مى‏گريستند كه گريبانهاى آنان تر مى‏شد، و همچون درخت در روز تندباد مى‏لرزيدند از كيفرى كه از آن بيم داشتند، و پاداشى كه به آن اميدوار بودند)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه دوم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;طولانى بودن برخى از خطبه‏ها و نامه‏هاى نهج البلاغه مانند خطبه اشباح و خطبه قاصعه و عهدنامه مالك اشتر و ... و چونكه چنين سخنرانيها و نامه نگاريهاى طولانى در صدر اسلام موسوم نبوده بنابراين در انتساب آن به امير المومنين عليه‏السلام تشكيك مى‏شود. - نقل از ((اثر التشييع فى الادب العربى))، ص 66. ? &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;طولانى بودن سخنرانى و يا كوتاه بودن آن و همچنين هميشه يكنواخت صحبت كردن، چيزى نيست كه نياز به حديث و دستورالعمل داشته باشد، و در صدر اسلام سخنرانان همه رقم سخن مى‏گفتند برخى بيشتر طولانى و كمتر كوتاه و برخى بر عكس آن و اين شخص سخنران بوده كه بر اطاله سخن يا كوتاه سخن گفتن بر حسب شرايط تصميم مى‏گرفته است. &lt;br /&gt;و حتى خود كسانى كه اين شبهه را مطرح كرده‏اند به اين حقيقت معترفند كه هيچ دليلى بر نفى خطبه‏هاى طولانى ندارند، و مى‏گويند: &lt;br /&gt;((ما هيچ وقت نمى‏گوئيم كه طولانى بودن خطبه به اين اندازه از نظر عقلى ممنوع است ...)) &lt;br /&gt;بلكه ((جاحظ)) در (البيان و التبيين ج 1 ص 50) مى‏گويد: ((روايت كرده‏اند كه قيس بن خارجه بن سنان روزى از صبح تا شب خطبه خواند و هيچ يك از سخنانش تكرارى نبود نه در لفظ و نه در معنى)). &lt;br /&gt;زكى مبارك در ((النثر الفنى)) جلد 1 ص 59 مى‏گويد: سحبان وائل - يكى از سخنرانان معروف زمان معاويه كه در شام مى‏زيست. ? همان سخنرانى كه طولانى بودن سخنرانيهايش معروف بوده و گاهى نصف روز سخنرانى مى‏كرده و در عين حال خطبه‏هاى كوتاهى نيز از او نقل شده است. &lt;br /&gt;بنابراين خطيبان - در صدر اسلام و پس از آن تا زمان حاضر - طبق فطرت و بر اساس شرايط زمانى و مكانى بر اطاله سخن يا كوتاهى آن تصميم مى‏گرفتند. &lt;br /&gt;خطبه‏ها و نامه‏هاى على بن ابى طالب عليه‏السلام نيز همين گونه بوده است گاهى همچون عهدنامه مالك اشتر در اثر شرايط حاكم بر مصر مصلحت بر اطاله سخن است و گاهى شرايط اقتضا مى‏كند كه كوتاه سخن گويد. &lt;br /&gt;و جاحظ مى‏گويد: ((عمر اهل خطبه‏هاى طولانى نبود، و صاحب خطبه‏هاى طولانى على بن ابى طالب است)) پس اين شبهه و اشكال نيز نادرست است. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه سوم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;نهج البلاغه داراى سجع و قافيه خاصى است و مشتمل بر تقسيمات عددى است نظير ((الاستغفار على سنه معان)) (استغفار بر شش معنى است) و همچنين الايمان على اربع دعائم ... ايمان بر چهار پايه استوار است، و مانند آن و كسى در صدر اسلام با آن آشنائى نداشته و پس از سپرى شدن دوران جاهليت و شكوفائى ادبيات عربى جديد در دوران عباسى و شهرت آن ميان مردم سيد رضى كتاب نهج البلاغه را بر اين منوال تاليف كرده است. - اثر التستيع فى الادب العربى ص 56 و الاسام على تاليف احمد زكى صفوت ص 131. &lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;يا سجع و قافيه سخن گفتن اگر طبيعى و بدون تكلف باشد و روان و سليس بوده و بر مستمع گران نبايد دليل بر فصاحت و بلاغت و از محسنات كلام به شمار مى‏آيد و اگر با سجع و قافيه سخن گفتن عيب و نقص كلام مى‏بود پس چرا قرآن كريم و احاديث نبوى و كلمات بسيارى از فصيحان و بليغان عرب مشتمل بر آن است. &lt;br /&gt;در قرآن كريم، برخى از سوره‏ها داراى آهنگ و وزن عجيبى است نظير سوره والشمس و الذاريات، و الطور، و النجم و ... &lt;br /&gt;و همچنين بسيارى از سخنان رسول اكرم صلى الله عليه و آله داراى سجع و قيافه خاصى است. &lt;br /&gt;نظير فرموده آن حضرت: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الا ادلكم على خير اخلاق الدنيا و الاخره؟ تصل من قطعك و تعلى من حرمك و تعفو عمن ظلمك (تحف العقول ص 45). &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;و نيز فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افشوا السلام و اطعموا الطعام وصلوا الارحام و صلوا باليل و الناس نيام .&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;و از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرموده: قيس بن ساعد الايادى گفته است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايها الناس اسمعوا وعوا من عاش مات، و من مات فات، و كل ما هو آت آت ليل داج زنهار ساج و سماء ذات ابراج .... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;بنابراين با سجع و قافيه بودن نهج البلاغه دليل قوت اسناد آن است و نه دليل ضعف آن. &lt;br /&gt;و همچنين وجود تقسيمهاى عددى در نهج البلاغه موجب هيچ اشكالى نيست زيرا در صدر اسلام اينگونه تقسيمها در سخنان فصيحان و بليغان متعارف بوده و بسيارى از احاديث نبوى نظير آن نقل شده است از آن جمله: &lt;br /&gt;* در ارشاد القلوب ديلمى ص 233، آمده است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنه اشياء حسنه ولكتها من سنه احسن، العدل حسن و هو من الامراء احسن و الصبر حسن و هو من الفقراء احسن ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((شش چيز خوب است ولى آنها از شش گروه بهتر است: &lt;br /&gt;عدالت خوب است و آن از حاكمان بهتر است و صبر خوب است و آن از مستمندان بهتر است، و پرهيزگارى خوب است و آن از دانشمندان بهتر است و سخاوتمندى خوب است و آن از ثروتمندان بهتر است، و توبه خوب است و آن از جوانان بهتر است، و حيا (عفت) خوب است و آن از زنان خوبتر است)). &lt;br /&gt;* و در حديث ديگرى آمده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معشر المسلمين اياكم و الزنا فقيه ست خصال .... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;اى مسلمانان از زنا بپرهيزيد همانا در آن شش خصلت است، سه خصلت آن در دنيا و سه خصلت در آخرت در آخرت، اما آنچه در دنيا است: &lt;br /&gt;1 - آبرو را مى‏ريزد 2 - فقر مى‏آورد (موجب تهيدستى مى‏شود) 3 - عمر را كوتاه مى‏كند و اما آنچه در آخرت است: &lt;br /&gt;1 - موجب خشم و غضب الهى است. 2 - باعث سختگيرى در حساب روز قيامت است. 3 - عذاب آتش ابدى را در پى دارد. &lt;br /&gt;* در تحف العقول نيز حديثى را مى‏خوانيم كه در بيان بيست و چهار خصلت آمده كه در آن براى هر خصلت چندين ويژگى و علامت ذكر شده است. &lt;br /&gt;در احاديث بسيار ديگرى اينگونه تقسيمهاى عددى آمده است كسانى كه طالب آنها مى‏باشند به كتاب ((الخصال)) تاليف شيخ صدوق رحمه الله و ((المواعظ المدديه)) مراجعه كنند. &lt;br /&gt;لازم به ذكر است آنچه از اين قبيل تقسيمها در نهج البلاغه آمده داراى سند معتبر و متواتر است، بنابراين، اين شبهه نيز ناتمام است. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه چهارم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;در نهج البلاغه سخن از - وصايت و وصيت - و وصى بودن على بن ابى طالب عليه‏السلام آمده است و اين گونه واژه‏ها تنها در سخنان سيد رضى است و قبل از او به كار نمى‏رفته و اين خود دليل آن است كه نهج البلاغه به على بن ابى طالب عليه‏السلام نسبت داده شده است و از سخنان او نمى‏باشد. - اثر التشيع فى الادب العربى ص 56 و الاسام على تاليف احمد زكى صفوت ص 131. ? &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;موضوع وصيت كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و وصى بودن امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام مشهورى است ميان مردم قبل از زمان سيد رضى رحمه الله و پس از آن زمان. &lt;br /&gt;و در اغلب كتب تفسير و حديث و تاريخ و كلام و شعر از آن نام برده شده است و موضوعى نيست كه بر كسى پوشيده باشد. &lt;br /&gt;علامه امينى قدس سره در يازده جلد كتاب الغدير شعراء را از زمان خود رسول اكرم صلى الله عليه و آله تا اين زمان گردآورى كرده و حديث غدير متواتر ميان شيعه و اهل سنت - و مورد قبول تمام مسلمانان - يكى از قوى‏ترين ادله وصى بودن على عليه‏السلام است. &lt;br /&gt;اگر در اسلام بر هر مسلمان لازم است، نسبت به مال و ثروت و ديون خود وصيت كند و وصى تعيين نمايد - تا آنجا كه در صحيح بخارى (ج 3 ص 2) و صحيم مسلم (ج 4 ص 10) آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ((هيچ مسلمانى - اگر ثروتى داشته باشد - حق ندارد دو شب بر او بگذرد مگر آنكه وصيتش را نوشته و نزدش باشد)). &lt;br /&gt;و در صحيح مسلم افزود: ابن عمر گفت: از آن زمانى كه اين حديث را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم شبى بر من نگذشت مگر آنكه وصيتم نزدم بود. &lt;br /&gt;- پس چرا وصيت را نسبت به خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله و شريعت ماندگار اسلام و آنچه موجب تامين سعادت دنيا و آخرت مسلمانان است انكار كنيم بويژه آنكه مردم قدرت تشخيص و انتخاب آن فرد صالح و شايسته‏ى جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زعامت مسلمين را ندارند. پس بناچار بايد رسول الله صلى الله عليه و آله با انتخاب خداى متعال كه ((علام الغيوب)) است جانشين و خليفه پس از خود را تعيين كند و امامانى (همچون خود پيامبر اسلام) معصوم از هرگونه گناه و خط تا روز قيامت پرچمداران اسلام و مفسران قرآن و مبينان احكام الهى و شريعت آسمانى بوده باشند. &lt;br /&gt;آيا معقول است گفته شود ابوبكر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مصالح امت اسلامى آگاه‏تر بوده لذا وصيت كرد كه عمر پس از او خليفه مسلمانان باشد؟ &lt;br /&gt;آيا ممكن است بگوئيم ((عائشه)) ام المومنين از رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به مصالح مسلمانان دلسوزتر بوده لذا به عبدالله بن عمر مى‏گويد: فرزندم سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو امت محمد را بدون سرپرست نگذارد و كسى را به جانشينى خود تعيين كند چونكه من مى‏ترسم اگر آنها را به حال خود رها سازد، دچار فتنه و آشوب شوند. &lt;br /&gt;((الامامه و السباسه)) تاليف اين قتيبه دينورى، ج 1 ص 22. &lt;br /&gt;آيا عبدالله بن عمر مثل ترك جانشين را بهتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏داند. ابن سعد در (طبقات ج 3 ص 249) از عبدالله بن عمر نقل مى‏كند كه به پدرش گفت: كسى را به جانشينى خود تعيين كن، عمر گفت: چه كسى را خليفه خود بگردانيم؟ عبدالله گفت: تلاش كن كسى را پيدا كنى تو كه خداى آنها نيستى؟ آيا اين چنين نيست كه اگر تو سرپرست زمينهاى كشاورزى خود را فرا خوانى، آيا دوست ندارى كسى را به جانشينى خود بگمارد تا زمانى كه به آنجا بازگردد؟ لذا عمر تصميم گرفت شوراى شش نفرى جهت انتخاب رهبر تشكيل دهد. &lt;br /&gt;آيا معاويه بن ابى سفيان ترس آن را دارد كه امت محمد را همچون گوسفندان بدون شبان رها كند، و لذا به جانشينى يزيد وصيت مى‏كند؟ ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به آينده امت خود بى تفاوت بود و اين ترس را نداشت؟ ((تاريخ طبرى، ج 6، ص 170)). &lt;br /&gt;آيا ممكن است، رسول خدا صلى الله عليه و آله اسلام نوپا و امت مسلمان را رها ساخته باشد و آنان را همچون گوسفندان بودن شبان به حال خود واگذاشته باشد؟ هرگز بلكه او به فرمان خدا وصيت كرده و جانشين خود را تععين نموده. &lt;br /&gt;خداوند متعال به رسولش مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته.... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اى پيامبر آنچه از جانب پروردگار به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از گزند مردم نگاه مى‏دارد ...)) - سوره مائده، آيه 67. ? &lt;br /&gt;اگر بخواهيم در اينجا احاديثى را كه در مورد وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه‏السلام آمده است ذكر كنيم و در اين باره به تفصيل سخن گوئيم دهها جلد كتاب خواهد شد ولى به عنوان نمونه به ذكر يك حديث و به قطره‏اى از دريا اكتفا مى‏كنيم: &lt;br /&gt;ابن شهر آشوب در ((مناقب آل ابى طالب)) ج 3 ص 47 به نقل از كتاب ((الولايه)) تاليف محمد بن جرير طبرى روايت مى‏كند كه سلمان فارسى گفت: به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتم يا رسول الله هيچ پيامبرى نبوده جز آنكه وصى و جانشين داشته، پس وصى و جانشين شما كيست؟ فرمود: وصى و خليفه من و بهترين كسى كه من پس از خود به جا مى‏گذارم آنكه ديون مرا مى‏پردازد و به وعده‏هاى من عمل مى‏كند (اگر به كسى وعده داده‏ام كه به او چيزى را بدهم او آن را خواهد داد) على بن ابى طالب است.&lt;br /&gt;محقق ارجمند جناب آقاى سيد عبدالزهراء حسينى خطيب در كتاب ارزشمند ((مصادر نهج البلاغه و اسنانيده)) (ج 1 ص 142 - 162) بيش از هفتاد حديث از كتابهاى اهل سنت نقل كرده كه در آن لفظ وصى و وصايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه‏السلام آمده است:&lt;br /&gt;و همچنين علامه امينى قدس سره در كتاب معتبر ((الغدير)) نام دهها كتاب را كه تاليف برخى از آنها پيش از تولد سيد رضى رحمه الله بود، از قرن اول هجرى تاكنون به نام ((الوصيه)) و ((الولايه)) تاليف شده ذكر نموده است.&lt;br /&gt;آيا بعد از اين همه احاديث اشعار و كتابهايى كه قبل از زمان سيد رضى رحمه الله و پس از آن پيرامون وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است هيچ عاقلى به خود اجازه مى‏دهد كه چنين شبهه‏اى را مطرح كند و بگويد: نهج البلاغه سخنان سيد رضى است چونكه او اول كسى است كه از وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه‏السلام سخن گفت)). بنابراين اين شبهه نيز ناتمام است. - البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وصى و جانشين خود اين عهد و پيمان را بسته بود كه آماده پيمان شكنى و خيانت امت باشد و اينكه امامت او را نخواهند پذيرفت. &lt;br /&gt;خطيب بغدادى در تاريخ بغداد (ج 11 ص 216) به سند خود از امير المومنين عليه‏السلام نقل كرده كه فرمود: ((از آنچه پيامبر با من عهد كرده است كه پس از من به تو خيانت خواهد شد مما عهد ان النبى صلى الله عليه و آله ان الامه ستغدر بك من بعدى حاكم و مستدرك ج 3 ص 140 - 143 پس از نقل اين حديث آن را صحيح شمرده است و حديث آن را صحيح شمرده است و حديث ديگرى را نقل كرده‏اند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه‏السلام فرمود: ((پس از من مشكلات فراوانى خواهى داشت على عليه‏السلام گفت آيا دينم سالم خواهد بود؟ فرمود: ((آرى همراه با سلامت دينت مى‏باشد)) حاكم و ذهبى اين حديث را صحيح شمرده‏اند. &lt;br /&gt;علامه امينى رحمه الله و ((الغذير)) ج 7 ص 73، از ((كنوز الدقائق)) تاليف مناوى ص 188 نقل كرده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه‏السلام فرمود: يا على پس از من تو گرفتار خواهى شد ولى با آنان نجنگ. &lt;br /&gt;براى اطلاع بيشتر به كتابهاى ذيل مراجعه شود: ((المراجعات)) تاليف سيد شريف الدين ((اصل الشيعه و اصولها)) تاليف كاشف العظاء ((عقاك الاماميه)) تاليف محمد رضا مظفر، ((ثم اهتديت)) تاليف تيجانى و ... ? &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه پنجم &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;در نهج البلاغه با دقت تمام اوصاف طاووس، مورچه، خفاش و ... بيان شده و اصطلاحات فلسفى همچون (اين) و (كيف) و مانند آن به كار رفته و علما و ادبا و شعراى صدر اسلام از اين معانى دقيق و اصطلاحات جديد چيزى نمى‏دانستند و مسلمانان پس از ترجمه كتابهاى حكمت و داستانهاى يونان و فارس - در دوران عباسى - آنها را آموختند و اينگونه خطبه‏ها به زمان سيد رضى رحمه الله بيشتر متناسب است تا زمان امير المومنين عليه‏السلام. - مقدمه شيخ محى الدين عبدالحميد بر شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده. ? &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;كسانى كه اين شبهه را مطرح كرده‏اند هيچ دليل علمى بر آن ندارند آيا مى‏توان گفت كه دقت تخيل و زيبائى توصيف منحصر به اين قوم و يا آن قوم است؟ آيا اشعار عرب جاهلى و صدر اسلام مملو از اينگونه دقتها و تخيلات نيست؟ آيا كسى كه از كودكى ملازم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده و در هر زمان و هر مكانى هر آيه‏اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل مى‏شد آن را به خوبى فرا مى‏گرفته و تفسير آن را از آن حضرت مى‏آموخته و كلمات حكيمانه پيامبر را مى‏شنيده، بر ديگران برترى ندارد؟ آيا كسى كه همه روزه سحرگاهان يك ساعت اختصاصى داشته كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اسرار الهى را به او مى‏آموخته، همانند ديگران است؟ - خصائص امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه -، ص 168، باب 37 حديث 1 و (چاپ دارالثقلين - قم). ? &lt;br /&gt;البته ممكن است گفته شود ما مى‏پذيريم كه خطبا و شعراى جاهليت و صدر اسلام در اثر ذوق سرشار توان توصيف اسب و شتر و حتى مورچه و ملخ را داشتند، ولى از كجا مى‏توانستند طاووس را توصيف كنند، يا اينكه در مدينه طاووسى وجود نداشت و چگونه امير المومنين عليه‏السلام در خطبه 165 در توصيف طاووس و كيفيت جفت‏گيرى آن مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احيلك من ذلك على معاينه ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;من تو را از چيزى كه بالعيان ديده‏ام خبر مى‏دهم و بر شنيده‏ها حواله نمى‏دهم. &lt;br /&gt;ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ص 270 در پاسخ به اين اشكال مى‏گويد: ((اگر چه در مدينه طاووس نبوده، ولى در كوفه كه پايتخت اسلام شده بود و از تمام نقاط جهان همه چيز به آنجا آورده مى‏شد، چرا در آنجا طاووس نباشد، و با بودن يك جفت نر و ماده مشاهده جفت‏گيرى آنها كار دشوارى نيست)). &lt;br /&gt;با كه همچنانكه كه خداوند متعال به اولين پيامبر آدم ابوالبشر اسماء و خواص اشياء را آموخت به آخرين پيامبر نيز حقائق امور و علوم اولين و آخرين را تعليم داد و آن حضرت آنها را به وصى خود منتقل ساخت و او را به عنوان دروازه شهر علم خويش به مردم معرفى كرد و فرمود &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انا مدينه العلم و على بابها &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;بنابراين هيچ مانعى ندارد كه امير المومنين على عليه‏السلام از چيزهايى همچون كسى كه با چشم خود ديد، خبر دهد و از آن به تفصيل سخن گويد در حالى كه ديگران هيچ اطلاعى از آن ندارند. &lt;br /&gt;بنابراين، اين شبهه نيز ناتمام است. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه ششم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;برخى از خطبه‏هاى نهج البلاغه مشتمل بر اخبار گذشتگان و امم سابقه است و همچنين مشتمل بر پيش گوئى و خبر از اتفاقات آينده است نظير (تسلط حجاج بر كوفه و احداث شهر بغداد و هجوم چنگيز خان و تسلط تاتار و مغولها بر شهر بغداد و ...) و از شخصيتى همچون على بن ابى طالب عليه‏السلام بعيد به نظر مى‏آيد كه ادعاى علم غيب كند چونكه علم غيب مخصوص خدا است چنانچه در قرآن كريم مى‏فرمايد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و عنده مفاتح الغيب لا بعلمها الا هو ... (سوره انعام، آيه 59)&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;نزد او است كليدهاى غيب و جز او هيچ كس به آنها آگاهى ندارد. و احتمالا اين خبرها (اخبار الملاحم) را پس از وقوع سيد رضى و يا ديگرى به نهج البلاغه اضافه كرده است و به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده شده است. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;(اولا): با توجه به آنچه در پاسخ از شبهه پنجم گفته شد بدون شك امير المومنين عليه‏السلام از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آينده اطلاع دقيق و صحيح داشته است، آن هم نه از روى نتيجه‏گيرى از مقدمات و علل ظاهرى بلكه در اثر آموزشهاى ربانى و بهره‏گيرى از علوم نبوى كه علمه شديد القوى و براى مردم بر حسب اقتضاى مصلحت گوشه‏اى از آن علوم را بيان مى‏كرد و قضاوتهاى محير العقول آن حضرت نمونه‏اى از آن است. &lt;br /&gt;علامه امينى قدس سره در (الغدير ج 5 ص 52 - 59) بهترين پاسخ را به اين شبهه داده است كه ما در اينجا خلاصه‏اى از آن را نقل مى‏نمائيم: &lt;br /&gt;((علم به غيب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آينده براى تمام انسانها همچون علم به شهود امكان‏پذير است. مشروط به اينكه آن را از عالمى كه خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمايند و هيچگونه مانعى در آن نيست. &lt;br /&gt;آيا مگر آنچه را كه مومنين به آن اعتقاد دارند از قبيل: ايمان به خدا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران الهى و روز قيامت و بهشت و دوزخ و زندگانى پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخيز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اينها از مصاديق ايمان و علم به غيب نيست؟ بلكه خداوند در وصف متقين مى‏فرمايد ... الذين يومنون بالغيب ... . - سوره بقره آيه 3. ? &lt;br /&gt;و نيز فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنات عدن التى وعد الرحمن عباده بالغيب . - سوره مريم، آيه 61.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; البته از آنجا كه مقام نبوت و منصب رسالت الهى اقتضا دارد كه شخص نبى بيش از ديگران از ماجراهاى گذشته و اتفاقات آينده آگاه باشد خداوند انبياء و اولياء خاصش را از اسرار بيشترى آگاه مى‏سازد لذا مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نبئت به فوادك ... : - سوره هود، آيه 120.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; ((و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران خود را كه بر تو حكايت مى‏كنيم چيزى است كه دلت را بدان استوار مى‏گردانيم ...)) و از اين رو داستانهاى پيامبران گذشته را براى پيامبرش بازگو كرده و پس از بيان داستان مريم در سوره آل عمران آيه 44 و داستان برادران يوسف در سوره يوسف آيه 103 مى‏فرمايد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اين ماجرا از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم)) و همچنين پس از نقل داستان نوح در سوره هود آيه 49 مى‏فرمايد: تلك من انباء الغيب نوحيه اليك ((اين از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم)). &lt;br /&gt;بديهى است كه خداوند متعال اينگونه علم غيب را فقط به انبياء و اولياء خاصش عنايت مى‏فرمايد و دو آيه شريفه (26 و 27 سوره جن) گواه اين مدعا است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا * الا من ارتضى من رسول ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;داناى نهان غيب است، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند مگر رسولانى كه مورد رضايت او هستند. &lt;br /&gt;و همچنين در سوره بقره، آيه 255 مى‏فرمايد: ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشى‏ء و من عليه ...: &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((خدا آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‏داند، و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند ...)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;نتيجه: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;گرچه آيه شريف و عنده مفاتح الغيب كه در بيان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد كه علم غيب مخصوص خدا است و كسى از آن اطلاعى ندارد، ولى در آيات ديگر قرآن برگزيدگان خدا و كسانى كه مشيت الهى به آگاهى آنان به علم غيب تعلق گرفته استثنا شده‏اند. بنابراين (انبياء اولياء و مومنين) به گواهى قرآن كريم داراى علم غيب مى‏باشند ولى بهره انبياء و اولياء بيش از ساير مومنين است. &lt;br /&gt;و در عين حال علم غيب آنان داراى چند ويژگى است: &lt;br /&gt;* 1 - به هر اندازه‏اى كه باشد باز هم به لحاظ (كمى و كيفى) محدود به حدود خاصى است. &lt;br /&gt;* 2 - اكتسابى و عارضى است و ذاتى نيست. &lt;br /&gt;* 3 - مسبوق به عدم است و ازلى نيست، و داراى انتها است، و سرمدى نمى‏باشد. (داراى ابتدا و انتها است و ازلى و سرمدى نيست). &lt;br /&gt;* 4 - نشات گرفته از فيض خود الهى است و مطابق واقع و حقيقت است. &lt;br /&gt;البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و وارثان علمش (ائمه معصومين عليهم السلام) در عمل كردن بر طبق آنچه را كه مى‏دانند و حتى آگاه ساختن ديگران به بخشى از آن نياز به دستور خداى متعال دارند و هر يك از اين سه مرحله (1- علم به غيبت، 2 عمل بر طبق آن، 3- اعلام به ديگران) جداى از هم مى‏باشد و علم به غيبت هيچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نيست و همچنين اعلام تمام يا بخشى از آن به مردم هيچ ضرورتى ندارد و منوط به تشخيص مصلحت است. &lt;br /&gt;لازم به ذكر است چونكه مسأله علم غيبت داشتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليه‏السلام يكى از مسائل اعتقادى بسيار مهم است لذا نياز به توضيح بيشترى دارد پس مى‏گوئيم: &lt;br /&gt;* كسى از همه چيز با خبر است كه در هر زمان و هر مكان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشياء احاطه كامل داشته باشد و او تنها ذات پاك خداوند متعال است، او است كه استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است. &lt;br /&gt;اما غير او كه وجودش محدود به زمان و مكان معينى است طبعا نمى‏تواند از همه چيز باخبر باشد خداوند در سوره نمل آيه 65 مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فان لا يعلم من فى السماوات و الارض الغيب الا الله و ما يشعرون ايان يبعثون‏&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اى پيامبر بگو كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از غيب آگاهى ندارند جز خدا، و نمى‏دانند چه هنگام برانگيخته خواهند شد)). &lt;br /&gt;ولى اين منافات ندارد كه خدا بخشى از علم غيب را - كه مصلحت مى‏داند و براى تكميل رهبرى رهبران الهى لازم است در اختيار آنان بگذارد، و اين علم غيب مستقل و بالذات نيست بلكه علم غيب بالعوض است يعنى يادگيرى و تعلم از علام الغيوب آياتى از قرآن نيز بر اين معنى دلالت دارد كه قبلا به آنها اشاره شد الا من ارتضى من رسول ((كسى علم غيب ندارد جز رسولانى كه مورد رضايت او هستند)). &lt;br /&gt;جالب اينكه اصل اين شبهه و اشكال بر علم غيب داشتن على بن ابى طالب عليه‏السلام و پاسخ آن ذيل ((خطبه 128)) در نهج البلاغه آمده است.- نهج البلاغه، خطبه 128 ص 199، چاپ دارالثقلين قم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;امير المومنين عليه‏السلام در سال 36 هجرى پس از پايان يافتن جنگ جمل در شهر بصره به ((احنف بن قيس)) فرمود: - ((احنف بن قيس)) و يكى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه پيامبر در حق او دعا كرد، مردى باهوش و عقل بود و در هنگامه جنگ جمل به امير المومنين عليه‏السلام گفت: دوست دارى با (200) سوار براى يارى شما به لشكريانت ملحق گردم يا با جمعيت ((بنى سعيد)) از جنگ كناره‏گيرى كنم؟ كه آنكه (6000) شمشير را از تو باز مى‏دارم، امام عليه‏السلام فرمود از جنگ كناره بگير، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به امام عليه‏السلام رساند و به ياران آن حضرت ملحق شده)) (السد الغايه ((ابن اثير)) ج 1 ص 55). &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; يا احنف كانى بن وقد سار بالجيش ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اى احنف گويا من او را مى‏بينم كه با لشكرى بدون غبار و بى سر و صدإ؛44ي به شهر بصره حمله ور مى‏شود)) و نسبت به حوادث و وقايع مهم آينده و كشتار و خونريزى‏هاى فراوانى كه بعدها در شهر بصره توسط ((صاحب الزنج)) و تركهاى مغول اتفاق خواهد افتاد خبر مى‏دهد.&lt;br /&gt;در اين ميان يكى از اصحاب كه اين پيشگوئيها را شنيد گفت: اى امير مومنان از غيب سخن مى‏گوئى؟ و به علم غيب آشنائى؟ &lt;br /&gt;امام عليه‏السلام خنديد و به آن مرد كه از طايفه ((بنى كلب)) بود فرمود: اى برادر كلبى اين علم غيب نيست اين فراگرفته‏اى است از عالمى يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علم غيب تنها علم قيامت است و آنچه خداوند سبحان در اين آيه برشمرده است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ان الله عنده علم الساعه و ينزل العبد و يعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا و ما تدرى نفس باى ارض تموت ان الله عليم خبير- سوره لقمان، آيه 34.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; ((در حقيقت خدا است كه علم به قيامت نزد او است و ياران را فرو مى‏فرستد و آنچه را كه در رحمها است مى‏داند، و چه كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى‏ميرد، در حقيقت خدا است كه داناى آگاه است)). &lt;br /&gt;سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار داد آگاه است، پسر است يا دختر؟ زشت است يا زيبا، سخاوتمند است يا بخيل، سعادتمند، (نيك بخت) است يا شقى (بدبخت) و چه كسى آتش گيره جهنم است و چه كسى در بهشت همراه پيامبران؟. &lt;br /&gt;اين است كه علم غيبى كه جز خدا كسى ذاتا آن را نمى‏داند و غير از آن علمى است كه خداوند به پيامبرش تعليم كرده و او به من آموخته است (علم غيب اكتسابى) و برايم دعا نمود كه سينه‏ام آن را فرا گيرد و دلم آن علم را در خود بپذيرد اعضاى پيكرم را از آن مالامال سازد. &lt;br /&gt;خلاصه يك رهبرى جهانى و همگانى آن هم در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى، نياز به آگاهى بر بسيارى از مسائل دارد كه از ساير مردم پوشيده است، نه تنها آگاهى از قوانين الهى بلكه آگاهى بر اسرار جهان هستى و ساختمان بشر و آنچه را انجام مى‏دهند، و ذخيره مى‏سازند و برخى از حوادث گذشته و آينده، اين بخش از علم غيب را خداوند در اختيار رسولان و اوصياء آنان مى‏گذارد، و اگر نگذارد رهبرى آنان ناقص خواهد بود. &lt;br /&gt;(ثانيا) اگر علم غيب مخصوص خدا است، و محال است ديگران داراى علم غيب باشند پس چگونه در بسيارى از آيات قرآن تصريح شده كه برخى از پيامبران الهى داراى علم غيب بوده‏اند از آن جمله: &lt;br /&gt;* عيسى بن مريم عليه‏السلام به پيروانش مى‏گفت: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و انبوكم بما تاكلون و ما تدخرون فى يوتكم ... : - سوره آل عمران، آيه 49.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; ((من به شما از آنچه مى‏خوريد و آنچه در خانه هايتان ذخيره مى‏سازيد خبر مى‏دهم)). &lt;br /&gt;* و همچنين عيسى بن مريم عليه‏السلام به امت خود از آينده خبر مى‏داد و مى‏گفت: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مبثرا بنى ياتى من بعدى اسمه احمد : - سوره صف، آيه 6.&amp;nbsp; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آيد و نام او احمد است بشارتگرم)). &lt;br /&gt;* مورد ديگر هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك راز را به يكى از همسرانش گفت و او آن راز را فاش كرد، آن حضرت به او خبر داد كه آن راز را فاش ساخته است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخير&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;(سوره مريم آيه 3) ((آن زن گفت چه كسى اين را به تو خبر داده؟ گفت: مرا آن داناى آگاه به دقايق امور خبر داده است)). &lt;br /&gt;از آنچه گذشت به خوبى روشن شد كه خداوند متعال در صورت مصلحت برخى از انسانها (انبياء و اوصيا) را بر علم غيب مطلع مى‏سازد، و اين شبهه نيز ناتمام است و در پيشگوئيهاى موجود در نهج البلاغه ((اخبار الملاحم)) هيچگونه اشكال عقلى و يا شرعى وجود ندارد، بلكه موافق عقل و صريح آيات قرآن است، و دليل ژرفائى علم و دانش دروازه علم رسول خدا صلى الله عليه و آله است. &lt;br /&gt;جهت تكميل بحث در اينجا به يكى از آيات قرآن و چند حديث اشاره مى‏نمائيم: در قرآن كريم تاكيد شده كه هر كارى را انسان انجام مى‏دهد گذشته از اينكه در مشهد و محضر خدا است و او به همه چيز احاطه دارد و شاهد و ناظر بر اعمال ما است، رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام نيز از تمامى اعمال ما آگاه مى‏شوند، خداوند متعال در (سوره توبه آيه 105) مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;(اى رسول ما) بگو عمل كنيد كه به زودى خدا و پيامبر او و مومنان (خالص ائمه معصوم عليهم السلام) كردار شما را خواهند ديد)). &lt;br /&gt;مرحوم كلينى از يعقوب بن شعيب روايت مى‏كنند كه گفت: از امام صادق عليه‏السلام پرسيدم مقصود از ((والمومنون)) در اين آيه كيانند؟ فرمود: هم الائمه (اصول كافى ج 1 ص 219) حديث 2 يعنى مقصود، ائمه معصوم مى‏باشند. &lt;br /&gt;مرحوم مجلسى نيز روايت كرده مردى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد دو روز است كه غذا نخورده‏ام آن حضرت فرمود: برو به بازار چون روز ديگر شد آن مرد گفت يا رسول‏الله ديروز رفتم به بازار، او به بازار رفت ديد كاروانى آمده و همراه خود كالا آورده است از آن كالا خريد و با يك دينار سود آن را فروخت دينار را گرفت و به خانه بازگشت روز ديگر به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت: در بازار چيزى نيافتم. &lt;br /&gt;سود كردى، عرض كرد: آرى! &lt;br /&gt;حضرت فرمود: پس چرا دروغ گفتى، گفت: گواهى مى‏دهم كه تو صادقى و منظورم از خلاف واقع گفتن اين بود كه بدانم آيا شما از كارهاى مردم آگاهى داريد يا خير؟ و يقين من به پيامبرى شما زياده گردد، سپس حضرت فرمود: هر كس از مردم بى نيازى كند و از آنها چيزى نخواهد خداوند او را بى نياز مى‏سازد، و هر كس بر خود در سوالى را بگشايد و از مردم چيزى بخواهد خدا بر او هفتاد در فقر و مستمندى را مى‏گشايد كه هيچ چيز آن را برطرف نمى‏كند، از آن پس تمام مردم به دنبال كار و كوشش رفتند و ديگر در مدينه سائلى ديده نشد. (بحار الانوار: ج 18 ص 114) &lt;br /&gt;مرحوم مجلسى روايت ديگرى را از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه گفت: روزى به خانه امام باقر عليه‏السلام رفتم در خانه را كوبيدم، كنيزى كه نوجوان و سينه برجسته‏اى داشت در را باز كرد، دستم را بر روى سينه‏اش گذاشتم و گفتم از آقايت برايم اجازه ملاقات بگير، ناگهان امام باقر عليه‏السلام از اندرون خانه فرياد زد: ادخل لا ام لك داخل شو اى كاش بى مادر شوى من وارد شدم و عرض كردم به خدا سوگند من به قصد شهوترانى اين كار را نكردم بلكه مقصودم تقويت و تكميل يقينم بود (مى‏خواستم ببينم آيا شما متوجه اين كار مى‏شويد يا نه؟ و بدين وسيله معرفتم بيشتر شود). &lt;br /&gt;حضرت فرمود: ((صداقت)) راست گفتى اگر گمان كنيد كه اين ديوارها همچنان كه مانع ديد شما است، مانع ديد ما نيز مى‏باشد و ما توان ديدن پشت آنها را نداريم پس چه فرقى ميان ما و شما است، و مبادا ديگر اين كار را تكرار كنى (حتى اگر براى آزمايش و تكامل يافتن معرفتت باشد). - بحار الانوار، ج 46، ص 148، حديث 40. ? &lt;br /&gt;ابن ابى الحديد معتزلى در پاسخ از شبهه چگونگى خبر دادن امير المومنين عليه‏السلام از حوادثى كه بيش از شش قرن بعد اتفاق افتاده - نظير هجوم تاتار به شهر بغداد - گويد: ((بدان آنچه را كه امير المومنين از غيب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود ديديم، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند (چونكه امير المومنين عليه‏السلام از آن خبر داده بود) تا اينكه قضا و قدر الهى آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشيد اينان قوم تاتار بودند كه با هجوم چنگيز خان به سرزمينهاى شرقى اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاكو خان - در اوائل قرن هفتم هجرى - خاتمه يافت)). - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديدت ج 8، ص 218 &lt;ul&gt;&lt;li&gt;شبهه هفتم: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;در نهج البلاغه از ((دنيا)) بسيار مذمت شده و در بسيارى از خطبه‏ها و كلمات قصار آن، مردم به زهد و پارسائى و پشت كردن به لذتهاى مادى و ترك دنياى فانى به همان شيوه‏اى دعوت شده‏اند كه عيسى بن مريم عليه‏السلام پيروانش را به رهبانيت و ترك دنيا ترغيب مى‏نمود و آنان را از اقبال و توجه به دنيا برحذر مى‏داشت و حال آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: لا رهبانيه فى الاسلام يعنى در اسلام رهبانيت نيست و كسى حق ندارد به كلى ترك دنيا كند و گوشه عزلت انتخاب نمايد و از اجتماع فاصله گيرد بنابراين نمى‏توان اينگونه سخنان را به على بن ابى طالب عليه‏السلام نسبت داد. - اثر التشيع فى الادب العربى، ص 60. &lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ: &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;(اولا): پستى و بى ارزشى دنيا چيزى نيست كه بيان آن به يكى از شريعتهاى الهى نظير (شريعت عيسى) اختصاص داشته باشد بلكه در تمام شرايع انبياء الهى امتها را از گرايش و اقبال به دنيا و لذتهاى فانى و پشت كردن به آخرت و جهان ابدى برحذر داشته‏اند و بر اين واقعيت كه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حب الدنيا راس كار خطيئه &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;محبت و علاقه به دنيا سرچشمه و در راس تمام گناهان است - تاكيد كرده‏اند. &lt;br /&gt;و در دين مبين اسلام (كه كاملترين اديان الهى است) نيز بر بى اعتبارى ((دنيا)) و فناپذيرى و بى ارزشى آن تاكيد فراوانى شده است. &lt;br /&gt;و در بسيارى از آيات قرآن كريم و احاديث نبوى و روايات اهل بيت عليهم السلام و همچنين در نهج البلاغه با ذكر مثلهاى جالبى اين مطلب بيان شده است از جمله: &lt;br /&gt;* 1 - در قرآن كريم سوره حديد آيه 30 خداوند متعال مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعلموا انما الحياه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما و فى الاخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان و ما الحياه الدنيا الا متاع الغرور : &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش فروشى شما به يكديگر و فزون جويى در اموال و فرزندان است (مثل آنها) چون مثل بارانى است كه كفار (كشاورزان) را رستنى آن (باران) به شگفتى اندازد سپس (آن كشت) خشك شود و آن را زرد بينى آنگاه خاشاك شود و در آخرت دنيا پرستان عذابى سخت است و (مومنان را) از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست)). &lt;br /&gt;* 2 - احاديث بسيارى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بى ارزشى و بى اعتبارى دنيا نقل شده است از جمله در وصايا و سفارشات آن حضرت به ابوذر مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا اباذر والذى نفس محمد بيده لو ان الدنيا كانت تعدل عند الله جناح بعرضه او ذباب ما سقى الكافر منها شربه من ماء : - مكارم الاخلاق، ج 2 ص 368. ? &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اى ابوذر سوگند به آن كسى كه جان محمد به دست قدرت او است اگر دنيا به اندازه بال پشه يا مگسى ارزش داشت هر آينه خداوند حتى يك جرعه آب نصيب كافر نمى‏كرد اى ابوذر دنيا و آنچه در او است نفرين شده است، جز آنچه در راه رضاى خدا به كار رود، و هيچ چيزى نزد خدا مبغوض‏تر از دنيا نيست. &lt;br /&gt;اى ابوذر خداوند تبارك و تعالى به برادرم عيسى وحى نمود كه ((دنيا را دوست نداشته باش زيرا من آن را دوست ندارم، و آخرت را دوست داشته باش زيرا آن جاى بازگشت و خانه هميشگى است )). &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* 3 - در نهج البلاغه به همين شيوه از دنيا مذمت شده و بى ارزشى و بى اعتبارى آن ضمن مثلهاى جالبى تبيين گرديده است، فرموده: &lt;br /&gt;* &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل الدنيا كمثل الحيه لين مسها، و السم النافع فى جوفها، يهوى اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل - نهج البلاغه، حكمت 114، ص 520 چاپ دارالثقلين - قم. ? &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;((مثل دنيا همچون مار است، پوست آن نرم و درونش زهر مرگبار است، فريفته نادان به آن عشق مى‏ورزد (به آن مى‏گرايد) و خردمند دانا از آن برحذر مى‏باشد (از آن دورى گزيند) &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* و نيز فرموده: ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دنياكم هذه ازهد عندى من عفطه عنز : - نهج البلاغه، خطبه 3، ص 270، چاپ دارالثقلين - قم. ? &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;((دنياى شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بينى) بز ماده)). &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* و نيز فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والله لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم : - نهج البلاغه ، حكمت 234 ، ص 540 ، چاپ دارالثقلين - قم. ? &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;((به خدا سوگند اين دنياى شما در چشم من خوارتر (و بى ارزش‏تر) از استخوان بى گوشت خوكى است كه در دست بيمارى جذامى باشد)). &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* و نيز فرموده: ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ان دنياكم عندى لاهون من ورقه فى فم جواده تغضمها ... : - نهج البلاغه ، خطبه 224 ، ص 538 ، چاپ دارالثقلين - قم. ? &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(( ... و همانا اين دنياى شما نزد من خوارتر و پست‏تر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى‏جود ... )). &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* و نيز فرموده: الاحر يدع هذه اللماظه لاهلها ... : - نهج البلاغه، حكمت 454، ص 515، چاپ دارالثقلين - قم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; ((آيا آزاد مردى نيست كه اين خرده طعام باقى مانده در ميان دندان (دنياى پست) را براى اهلش واگذارد؟ (از آن اجتناب و دورى كند). &lt;br /&gt;* و نيز فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام : - نهج البلاغه، حكمت 64، ص 509، چاپ دارالثقلين - قم.  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((اهل دنيا مانند كاروانى هستند كه ايشان را مى‏برند در حالى كه آنان خوابند)) (و آگاه نيستند كه ناگهان راه طى شده به جايگاه ابدى مى‏رسند). &lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; و نيز فرموده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فانها الدنيا عند ذوى العقول كفى الظل بينا تراه شابغا حتى قلص و زائدا حتى نقص : - نهج البلاغه ، خطبه 63، ص 83، چاپ دارالثقلين - قم.  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((دنيا در نظر خردمندان مانند برگشتن سايه است كه تا آن را گسترش يافته ببينى، كوتاه مى‏گردد و از بين مى‏رود و تا آن را زياد ببينى كاهش يابد (دنيإ؛غؤ همچون سايه زودگذر است و براى اهلش باقى نمى‏ماند) &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4208182471424075498?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4208182471424075498/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4208182471424075498&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4208182471424075498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4208182471424075498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_633.html' title='بخش ششم : شبهاتى پيرامون نهج البلاغه و پاسخ آن'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2395499677063980523</id><published>2010-08-04T17:15:00.001+04:30</published><updated>2010-08-04T17:17:30.326+04:30</updated><title type='text'>بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گرچه سيد رضى قدس سره تمام ((نهج البلاغه)) (خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار) را جهت اختصار به صورت روايت ((مرسل)) گردآورى كرده، يعنى اسنادى كه آنها را به طور متصل به امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام برساند ذكر نكرده است، و همين ارسال و حذف اسناد خطبه‏ها سبب شده كه برخى در آن تشكيك كنند مخصوصا آنها كه تصور مى‏كردند وجود ((نهج البلاغه)) به خاطر محتواى مستدل و بسيار عالى آن ممكن است سندى بر حقانيت مذهب شيعه و دليلى بر فضيلت و برترى امام على عليه‏السلام بر تمام صحابه گردد و اين را بهانه و دستاويزى براى منزوى ساختن اين كتاب ارزشمند در افكار عمومى مسلمانان قرار دادند. &lt;br /&gt;ولى از آنجا كه ((نهج البلاغه)) داراى متنى قوى و محتوائى عالى است، خوشبختانه اين وسوسه‏ها تاثيرى در افكار انديشمندان اسلامى نگذاشته و علماى اسلام (اعم از شيعه و سنى) زبان به توصيف و ستايش آن گشوده و اسرار و دقائق آن را تبيين كرده‏اند، و همچنانكه قرآن كريم را مفسران زيادى تفسير كرده و مترجمان بسيارى آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه نموده‏اند، ((نهج البلاغه)) را نيز بسيارى از علماى شيعه و اهل سنت شرح داده‏اند و به زبانهاى متعددى ترجمه شده است. &lt;br /&gt;هر كس در خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه دقت كند و در مضامين آن بينديشد و به گوشه‏اى از اسرار آن آگاه شود، اعتراف خواهد نمود كه اينها سخن يك انسان معمولى نيستند، اينها سخنانى است شبيه سخنان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و يا شخصيتى همانند او، و به همين جهت درباره آن گفته شده ((برتر از كلام مخلوق و پائين‏تر از كلام خالق است)). از آنچه گذشت به اين نتيجه مى‏رسيم كه: &lt;br /&gt;* محتواى عالى و قوت مضامين نهج البلاغه دليل روشن بر صدور آن از امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام است، و به مقتضاى ((آفتاب آمد دليل آفتاب)) در صحت انتساب آن به آن حضرت هيچگونه شك و ترديد نخواهيم كرد. &lt;br /&gt;* چه كسى احتمال مى‏دهد كه يك فرد عادى يا دانشمندى توانا آنها را جعل كرده و به آن حضرت نسبت داده باشد؟! زيرا اگر آن شخص اهل تقوى باشد اين كار حرام و خلاف شرع را هرگز مرتكب نخواهد شد، و اگر اهل تقوى نباشد، در اين كار چه سودى عائد او مى‏گردد؟!! بلكه اگر كسى توانائى انجام چنين كار مهمى را داشته باشد قطعا آن را به خودش نسبت مى‏دهد كه افتخارى بس بزرگ براى خود و فرزندانش خواهد بود!! و بدين وسيله بر تمام خطبا و فصحاى عالم برترى خواهد جست. &lt;br /&gt;* از آن گذشته با شناختى كه از شخصيت و وثاقت و تقوا و بزرگى مقام سيد رضى قدس سره داريم مى‏دانيم تا او ((خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار)) را در منابع معتبر نديده و يا از اشخاص موثق و مورد اعتماد نشنيده باشد محال است اينگونه قاطعانه آنها را به امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام نسبت دهد!!! او در سرتاسر نهج البلاغه به طور قطع و يقين مى‏گويد: و من خطبه له عليه‏السلام از خطبه‏هاى آن حضرت است و من كتاب له عليه‏السلام از نامه‏هاى آن حضرت است و من كلام له عليه‏السلام از سخنان آن حضرت است. &lt;br /&gt;چگونه ممكن است دانشمندى پارسا و متقى و عالمى بزرگوار همچون سيد رضى قدس سره سخنانى را به جد بزرگوارش و امام معصومش نسبت دهد بدون اينكه اسناد معتبر و موثقى براى آن پيدا كرده باشد؟!!! &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن ابى الحديد معتزلى &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ابن ابى الحديد معتزلى يكى از علماى بزرگ اهل سنت در كتاب شرح نهج البلاغه (جلد 10 صفحه 128) مى‏گويد: بسيارى از سران اهل هوا و هوس ادعا مى‏كنند كه قسمت اعظم خطبه‏هاى نهج البلاغه سخنانى است كه توسط برخى از فصيحان شيعه از جمله سيد رضى قدس سره انشا گرديده و به امام على عليه‏السلام نسبت داده شده و در حقيقت سخن او نمى‏باشد!!! &lt;br /&gt;اينگونه افراد كسانى هستند كه چشمانشان در اثر عصبيت و عناد كور گشته و از صراط مستقيم منحرف شده‏اند و هيچگونه اطلاع و آشنائى با شيوه‏هاى سخن گفتن ندارند و من با مختصر سخنى اشتباه آنان را روشن مى‏نمايم و مى‏گويم: &lt;br /&gt;شما كه در نهج البلاغه تشكيك مى‏كنيد، از دو حال خارج نيست يا اينكه مى‏گوئيد تمام نهج البلاغه ساخته ديگران است، يا برخى از آن: &lt;br /&gt;(صورت اول) قطعا باطل است چونكه صحت اسناد بعضى از آن به امير المومنين عليه‏السلام به تواتر ثابت شده است و ما به آن يقين داريم و تمام يا اكثر محدثان و تاريخ نويسان، غير شيعه بسيارى از خطبه‏هاى نهج البلاغه را نقل كرده‏اند و چونكه شيعه نيستند نمى‏توان به آنها غرض ورزى خاصى را نسبت دهيم. &lt;br /&gt;(و اما صورت دوم) و ادعاى اينكه بخشى از نهج البلاغه گفته‏هاى امام على عليه‏السلام نيست، اين احتمال نيز نادرست است زيرا كسى كه با سخنرانى و خطابه مانوس باشد و ذوق ادبيات عربى داشته و از علم بيان چيزى بداند حتما ميان كلام فصيح و غير آن و همچنين ميان كلام فصيح و فصيح‏تر فرق مى‏گذارد، و اگر كتابى به دستش رسد كه در آن سخنان جمعى از گويندگان مشهور با سخنان فقط دو نفر از آنان نوشته شده باشد حتما ميان آن دو سخن فرق مى‏گذارد و شيوه سخن گفتن هر كدام را مى‏شناسد، مثلا اگر در لابه لاى ديوان شعر ابى تمام كسى ابياتى را از پيش خود اضافه كند، افراد با ذوق و شعر شناس به راحتى آن اشعار دخيل را تشخيص مى‏دهند، و اگر شما در نهج البلاغه دقت كنيد خواهيد ديد تمام آن همچون آب زلال واحد و با يك شيوه و يك نفس گفته شده و همانند جسم بسيطى است كه ماهيت تمام اجزاء آن يكسان است. &lt;br /&gt;نهج البلاغه نظير قرآن عزيز اول آن همانند وسطش و وسط آن همچون آخرش و هر آيه‏اى از آن در فن فصاحت و راه و روش و نظم سخنرانى همچون ديگر آيات و سوره‏ها است، و اگر برخى از خطبه‏هاى نهج البلاغه ساختگى و فقط قسمتى از آن سخنان على عليه‏السلام بود هرگز اينگونه يكنواخت نبود. &lt;br /&gt;بنابراين با اين دليل واضح و روشن ثابت شد كسانى كه گمان مى‏كنند تمام نهج البلاغه يا بخشى از آن ساختگى است، در گمراهى به سر مى‏برند. &lt;br /&gt;از آن گذشته اگر ما اين معنى را بپذيريم و در نهج البلاغه تشكيك كنيم ديگر هيچ اطمينان به هيچ حديثى پيدا نخواهيم كرد و در همه چيز و هر نقلى اين احتمال خواهد آمد كه نادرست باشد و ساخته شخصى يا اشخاص ديگرى بوده و به پيامبر يا يكى از خلفا به دروغ نسبت داده شده است و هر پاسخى را كه اين گوينده نسبت به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و با يكى از اصحاب مى‏دهد، و ياوران على عليه‏السلام مى‏توانند به همان دليل استدلال كنند در نسبت دادن نهج البلاغه و غير آن به امير المومنين عليه‏السلام و اين مطلب بسيار واضح و آشكار است)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اسناد نهج البلاغه از ديدگاه شيخ محمد عبده مفتى مصر &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شيخ محمد عبده يكى ديگر از علماى بزرگ اهل سنت و مفتى مصر در مقدمه شرحش بر ((نهج البلاغه)) به طور قطع تمام آن را از سخنان امير المومنين عليه‏السلام مى‏شمارد و مى‏گويد : ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذلك الكتاب الجليل، هو جمله ما اختاره السيد الشريف الرضى رحمه الله من كلام سيدنا و مولانا امير المومنين على بن ابى طالب كرم الله وجهه جمع متفرقه، و سماء هذا الاسم نهج البلاغه و لا اعلم اسما اليق بالدلاله على معناه منه، و ليس فى وسعى ان اصف هذا الكتاب بازيد ممادل عليه اسمه و لا ان آتى بشى‏ء فى بيان مزيته فوق ما اتى به صاحب الاختيار : &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((... آن كتاب ارزشمند برگزيده ايست كه آن را سيد شريف رحمه الله از سخنان آقا و مولايمان امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - گزينش و انتخاب نموده و در يكجا جمع كرده و پراكندگى آنها را بر طرف ساخته و آن را ((نهج البلاغه)) ناميده است و هيچ نامى را سزاوارتر از آن سراغ ندارم كه دلالت بر معانى و محتواى آن كند، و من از توصيف اين كتاب و بيان ويژگيهاى آن - بيش از آنچه نامش بر آن دلالت دارد و جز آنچه را كه گرد آورنده آن گفته است - عاجز و ناتوانم!!)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن خلكان &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ابن خلكان در كتاب ((وفيات الاعيان)) جلد 3، صفحه 313، در بيان حالات سيد مرتضى رحمه الله (برادر سيد رضى رحمه الله) مى‏گويد : ((... مردم در اينكه چه كسى مجموعه (خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار) نهج البلاغه را گردآورى كرده اختلاف كرده‏اند آيا سيد مرتضى اين كار رإ؛ كرده و يا برادرش سيد رضى؟ و گفته شده ((نهج البلاغه)) سخنان على عليه‏السلام نيست بلكه ساخته و پرداخته همان كسى است كه آن را جمع آورى كرده و به على نسبت داده است و خدا به حقيقت امر داناتر است (والله اعلم). &lt;br /&gt;و ظاهرا ابن خلكان اولين كسى است كه در اعتراض بر نهج البلاغه را گشوده و بذر تشكيك در انتساب آن به امير المومنين عليه‏السلام را فشانده است، و پس از او صفدى در ((الوافى بالوفيات)) و يافعى در ((مراه الجنان)) جلد 3، صفحه 55، و ذهبى در ((ميزان الاعتدال)) جلد 1، صفحه 101، و ابن حجر در ((لسان الميزان)) جلد 4، صفحه 223، و برخى ديگر از او پيروى كرده‏اند، و شبهاتى بسيار ضعيف و نادرست مطرح كرده‏اند، و علماى شيعه و اهل سنت در گذشته و حال با ادله علمى و براهين منطقى پاسخ آنها را داده‏اند. &lt;br /&gt;و در پاسخ به ابن خلكان مى‏گوئيم: او در حقيقت نسبت به نهج البلاغه دو شبهه را مطرح ساخته است: &lt;br /&gt;(الف) اينكه مردم اختلاف كرده‏اند كه آيا سيد مرتضى نهج البلاغه را جمع آورى كرده يا سيد رضى؟!!! &lt;br /&gt;(ب) آيا اين مجموعه سخنان امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام مى‏باشد يا سخنان كسى است كه آنها را جمع آورى كرده؟ خواه سيد مرتضى باشد يا سيد رضى!!! &lt;br /&gt;و هر دو اشكال او نادرست است، زيرا: &lt;br /&gt;اولا: هيچ كس نهج البلاغه را به سيد مرتضى نسبت نداده، و اى كاش ابن خلكان يك نفر از آن كسانى را كه چنين اختلافى كرده‏اند نام مى‏برد!! و بإ؛ اينكه كتابهاى زيادى قبل از ((وفيات الاعيان)) نوشته شده احدى از اين اختلاف نام نبرده است. &lt;br /&gt;و ثانيا: مسلما كتابهاى ((المجازات النبويه)) و ((حقائق التاويل)) و ((خصائص الائمه)) از تاليفات سيد رضى است و او در اين كتابها مكرر يادآور شده است كه خودش ((نهج البلاغه)) را جمع آورى كرده است.- از جمله در ((المجازات النبويه)) ص 40 ذيل حديث اغبظ الناس عندى مومن خفيف الحاذ ذوحظ من صلاه و صفحات 60 و 153 و 188 و 284، و همچنين در ((حقائق التاويل)) صفحه 167 و ... گفته كه خودش ((نهج البلاغه را جمع آورى كرده است. ? &lt;br /&gt;و همچنين سيد شريف رضى رحمه الله بعد از بسيارى از خطبه‏هاى ((نهج البلاغه)) مطالبى را با جمله قال الرضى ... بيان كرده و اگر ابن خلكان حتى يك مرتبه اين كتاب شريف را مطالعه كرده بود ديگر اين شبهه را مطرح نمى‏نمود، بلكه كسى كه كتابى را اصلا نديده و از اهل اطلاع درباره آن چيزى نپرسيد، چگونه مى‏تواند در آن تشكيك كند؟!!! &lt;br /&gt;و ثالثا: كتابهاى بسيارى قبل از سيد رضى رحمه الله تاليف شده كه به طور پراكنده بخشى از خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار را ((نهج البلاغه)) با غالب آنها در آن كتابها موجود است و كلا از امير المومنين عليه‏السلام روايت شده، و اين به خوبى نشان مى‏دهد كه اين كلمات قبل از سيد رضى رحمه الله نيز در ميان مردم بويژه دانشمندان و راويان حديث، مشهور و معروف بوده و به عنوان سخنان آن حضرت نقل مى‏شده. و شايد به‏- برخى از محدثين قبل از سيد رضى رحمه الله خطبه‏هاى امير المومنين عليه‏السلام را گردآورى كرده‏اند از جمله: &lt;br /&gt;(1) ابراهيم بن حكم فزارى ((فهرست طوسى، ص 4)) (2) اسماعيل بن مهران ((الفهرست نجاشى، ص 19 و فهرست طوسى، ص 11)) (3) زيد بن وهب ((فهرست طوسى، ص 83، و المعالم تاليف ابن شهر آشوب، ص 51 و جامع الرواه، ج 1، ص 344))، (4) عبدالعظيم حسنى ((الفهرست نجاشى، ص 173)) (5) سعده بن صدقه ((الفهرست نجاشى، ص 259)) (6) مدائنى ((فهرست ابن النديم، ص 114)) (7) عبدالعزيز جلودى ((الفهرست نجاشى، ص 167)) ولى متاسفانه اين كتابها به دست ما نرسيده است، و ظاهرا حارث اعور همدانى - يكى از ياران خاص امير المومنين عليه‏السلام - اولين كسى بود كه خطبه‏هاى آن حضرت را به رشته تحرير درآورده، مرحوم كلينى در (اصول كافى، ج 1، ص 141) و مرحوم صدوق در (التوحيد، ص 31) به اسناد خود از ابو اسحاق سبيعى و او از حارث اعور روايت كرده كه گفت: امير المومنين عليه‏السلام روزى بعد از نماز عصر خطبه فصيح و بليغى را ايراد فرمود، مردم از آن خطبه تعجب كردند، (ابو اسحاق) گويد به حارث گفتم آيا اين خطبه را حفظ كردى؟ پاسخ داد، آن را نوشتم (ابو اسحاق) گويد: سپس آن خطبه را از كتابش بر ما املا نمود. ? همين جهت سيد رضى رحمه الله اسناد آن را حذف كرده است، و حتى به نظر برخى از مورخان آنچه از سخنان امير المومنين عليه‏السلام در ميان مردم شهرت داشته خيلى بيش از آن مقدارى است كه سيد رضى رحمه الله آنها را گلچين و انتخاب نموده و در كتاب نهج البلاغه گردآورى كرده است. و لذا در ابتداى كتاب گفته است &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;المختار من خطب امير المومنين عليه‏السلام &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;گزيده‏اى از خطبه‏هاى امير المومنين عليه‏السلام. &lt;br /&gt;((جاحظ)) دانشمند معروف اهل سنت در كتاب ((البيان و التبيين)) جلد 1، صفحه 83 مى‏گويد: خطبه‏هاى على - كرم الله وجهه - مدون و محفوظ و مشهور بوده است. &lt;br /&gt;((مسعودى)) كه يكى از مورخين معروف است و حدود يك قرن قبل از سيد رضى مى‏زيسته در ((مروج الذهب)) جلد 2، ص 419 درباره خطبه‏هاى امير المومنين عليه‏السلام مى‏گويد : ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والذى حفظ الناس عنه من خطبه فى سائر مقاماته اربع ماه و نيف و ثمانون خطبه ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((آنچه مردم از خطبه‏هاى آن حضرت در موارد مختلف حفظ كرده‏اند چهار صد و هشتاد و اندى خطبه است)). &lt;br /&gt;((سبط ابن جوزى)) كه يكى از علماى معروف اهل سنت است در ((تذكره الخواص)) صفحه 128، از سيد مرتضى رحمه الله نقل مى‏كند كه فرموده است: ((چهارصد خطبه از خطبه‏هاى امير المومنين عليه‏السلام به دست من رسيده است ... )). &lt;br /&gt;سيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب قدس سره يكى از علما و محققان نجف اشرف در كتاب ارزشمند خود ((مصادر نهج البلاغه و اسانيده)) يا بررسى دقيق در اين كتاب آنچه در نهج البلاغه آمده است از (114) كتاب ديگر گردآورى كرده كه بيش از بيست كتاب از آنها مربوط به دانشمندانى است كه قبل از سيد رضى مى‏زيستند، و حتى برخى از آنان قبل از آنكه سيد رضى به دنيا آمده باشد آن كتابها را نگاشته‏اند. &lt;br /&gt;ناگفته نماند خود سيد رضى نيز در نهج البلاغه در برخى از موارد مستند خود را ذكر مى‏كند، و جمعا از (15) ماخذ نام مى‏برد. بنابراين اين هر دو- 1 - (1) التاريخ، تاليف ((طبرى)) (2) البيان و التبيين، تاليف ((جاحظ)) (3) الجمل، تاليف ((واقدى)) (4) حكايه ابى جعفر محمد بن على الباقر عليه‏السلام (5) حكايه ثعلب از ابن العرابى (6) خبر ضرار ضيايى (7) روايت ابى جحيفه (8) روايت كميل بن زياد نخعى (9) روايت مسعده بن صدقه ((خطبه اشباح)) از امام صادق جعفر بن محمد عليه‏السلام (10) روايت ذوف بكالى (11) روايت ابو عبيد قاسم بن سلام ((درباره غريب الحديث)) (12) از خط هشام بن كلبى (13) المغازى، تاليف ((سعد بن يحيى اموى)) (14) المقامات تاليف ((ابو جعفر اسكافى)) (15) المقتضب تاليف ((مبرد)). ? اشكال ابن خلكان نادرست و بى ارزش است. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ذهبى &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چنانكه گفتيم بذر تشكيكى را كه ابن خلكان افشاند پس از سالها ثمره‏اش نمايان گشت و برخى از دانشمندان متعصب از اهل سنت تحقيق نكرده همان اشتباه را مرتكب شدند. از آن جمله ذهبى در ((ميزان الاعتدال)) (جلد 1، ص 101 - 102) در شرح حال سيد مرتضى مى‏گويد : ((على بن الحسين موسوى (الشريف المرتضى المعتزلى) صاحب تصانيف بسيار در سال (430 ه) در سن 80 سالگى فوت كرد و او متهم است كه كتاب ((نهج البلاغه)) را وضع كرده، و در بسيارى از علوم به طور جدى شركت داشته، و كسى كه كتاب او ((نهج البلاغه)) را مطالعه كند يقين پيدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده شده است)). &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;پاسخ &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمام اشكالهايى را كه در پاسخ به ابن خلكان گفتيم، بر ذهبى نيز وارد است و از گفته او نيز معلوم مى‏شود كه كتاب ((نهج البلاغه)) را نديده و مطالعه نكرد و ندانسته آن را به سيد مرتضى نسبت داده است، و با بى شرمى و وقاحت سيد شريف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزوير ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است: &lt;br /&gt;1 - آنجا كه گفته : ((او (سيد مرتضى) متهم است كه كتاب ((نهج البلاغه)) را وضع كرده)). &lt;br /&gt;و حال آنكه اين كتاب هيچ ارتباطى به سيد مرتضى ندارد و كسى كه آن را جمع آورى كرده است سيد رضى است!!! &lt;br /&gt;2 - آنجا كه گفته : ((كسى كه كتاب او ((نهج البلاغه)) را مطالعه كند يقين پيدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده شده است)). &lt;br /&gt;پاسخ &lt;br /&gt;تمام اشكالهايى را كه در پاسخ به ابن خلكان گفتيم، بر ذهبى نيز وارد است و از گفته او نيز معلوم مى‏شود كه كتاب ((نهج البلاغه)) را نديده و مطالعه نكرده و ندانسته آن را به سيد مرتضى نسبت داده است، و با بى شرمى و وقاحت سيد شريف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزوير ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است: &lt;br /&gt;1 - آنجا كه گفته : ((او (سيد مرتضى) متهم است كه كتاب ((نهج‏البلاغه)) را وضع كرده)). &lt;br /&gt;و حال آنكه اين كتاب هيچ ارتباطى به سيد مرتضى ندارد و كسى كه آن را جمع آورى كرده است سيد رضى است!!! &lt;br /&gt;2 - آنجا كه گفته : ((كسى كه كتاب او ((نهج البلاغه)) را مطالعه كند يقين پيدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده شده است)). &lt;br /&gt;اين قضاوت نيز نادرست است زيرا هزاران نفر از انديشمندان و بزرگان شيعه و اهل سنت ((نهج البلاغه)) را خوانده‏اند و حتى يك نفر از آنها ادعا نكرده كه چنين يقينى برايش حاصل شده باشد. &lt;br /&gt;بلكه چنانكه گذشت ابن ابى الحديد آن دانشمند بزرگ اهل سنت در شرح خطبه الهاكم التكاثر - 221 مى‏گويد : ((من سوگند مى‏خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند ياد مى‏كنند، من اين خطبه را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خوانده‏ام و هر زمان آن را خوانده‏ام، ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در بر گرفت، و در قلب من اثر عميقى گذاشت، و در اعضاى پيكرم لرزش انداخت ... )). - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى، ج 11، صفحه 153. ? &lt;br /&gt;از ذهبى متعصب بايد سوال شود چگونه ابن ابى الحديد با خواندن نهج البلاغه يقين نكرده كه آن خطبه‏ها به دروغ به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده شده است، بلكه آيا اينگونه تاثير معنوى عميق جز از سخنان شخصيتى همچون على بن ابى طالب عليه‏السلام امكان‏پذير است؟!!! &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2395499677063980523?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2395499677063980523/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2395499677063980523&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2395499677063980523'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2395499677063980523'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2431.html' title='بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7636272496579558981</id><published>2010-08-04T17:11:00.001+04:30</published><updated>2010-08-04T17:11:52.913+04:30</updated><title type='text'>بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پيروان اهل سنت و علماى شيعه و ساير دانشمندان اسلامى و علما و دانشمندان مسيحى و تمام كسانى كه با نهج البلاغه سروكار داشته‏اند و آن را با دقت مطالعه نموده‏اند بدون استثناء از جاذبه نيرومند نهج البلاغه سخن گفته‏اند و خود را تحت تاثير و نفوذ آن ديده‏اند. اين كشش و جاذبه نيرومند كه در خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات قصار امام على عليه‏السلام محسوس است انگيزه اصلى گروهى از دانشمندان براى شرح نهج البلاغه يا نوشتن كتاب و مقاله درباره شخصيت على عليه‏السلام بوده است. &lt;br /&gt;و ما ذيلا به مهمترين دلائل روشن اين جاذبه مى‏پردازيم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 - جذبه‏هاى اخلاقى و عرفانى نهج البلاغه به گونه ايست كه ارواح تشنه را با آب زلال معرفت سيراب مى‏كند. در بسيارى از خطبه‏ها از جمله خطبه اول و خطبه (91) خطبه اشباح هنگامى كه سخن از شناسائى خدا و جاذبه صفات جمال و جلال او است گفتارش چنان اوج مى‏گيرد كه خواننده احساس مى‏كند بر بال و پر فرشتگان سوار شده است و به دور دست‏ترين نقاطى كه انديشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت عروج مى‏كند. و چهره يك فيلسوف بزرگ الهى در نظرش مجسم مى‏گردد كه ساليان دراز همه وقت سخن از توحيد گفته، و آن چنان خدا را معرفى مى‏كند كه انسان با چشم دل او را همه جا، در آسمانها، در زمين و درون جاى خود حاضر مى‏بيند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى‏گردد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;2 - در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمديده انسانها است همه سخن از مبارزه با ظلم و بى عدالتى و بيدادگريهاى استثمارگران و طاغوتها است، همه جا سخن از بسط و گسترش عدالت اجتماعى و رفع هرگونه ظلم و تبعيض است، همه جا سخن از قسمت عادلانه و بالسويه بيت المال و برتر نبودن خويشاوندان در آن است، تا آنجا كه در خطبه (224) مى‏خوانيم هنگامى كه عقيل (برادر آن حضرت)- نهج البلاغه، خطبه 224، ص 360، چاپ دارالثقلين - قم. ? تقاضاى يك صاع (= 3 كيلو) از گندم بيت المال بيش از حقش را نمود با آهن گداخته شده پاسخ شنيد!!! &lt;br /&gt;امير المومنين على عليه‏السلام هشدار مى‏دهد كه هر جا نعمتهاى فراوانى روى هم انباشته شده است حقوق از دست رفته‏اى در كنار آن به چشم مى‏خورد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما رايت نعمه موفوره الا و بجنبها حقا مضيعا . - نهج البلاغه.  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;3 - نهج البلاغه همه جا در مسير آزادى انسان از زنجيرهاى اسارت هوا و هوس كه او را به ذلت و بدبختى مى‏كشاند، و همچنين اسارت ستمگران خودكامه و طبقات مرفه و پر توقع، گام برمى‏دارد و از هر فرصتى براى اين هدف مقدس استفاده مى‏كند و در خطبه شقشقيه (خطبه 3) هشدار مى‏دهد كه در باز گرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت كمترين انعطافى نبايد نشان داد بلكه براى همين امر مقام والاى حكومت را پذيرفته است. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;4 - ((نهج البلاغه)) و سخنان على عليه‏السلام در اعماق جان سالكان راه حق نفوذ مى‏كند و در آن تاثير وصف ناپذيرى به وجود مى‏آورد، مانند (همام) آن مرد زاهد و عارفى كه از مولاى متقيان تقاضاى بيان اوصاف متقين را نمود - ابتداء حضرت امتناع ورزيد، ولى او اصرار نمود - امام على عليه‏السلام آن خطبه عجيب و بى نظير و بى مانند را بيان فرمود و بيش از يكصد صفت از صفات متقين را براى او برشمرد، او پس از شنيدن آن خطبه صيحه‏اى زد و بر زمين افتاد و از دنيا رفت. - نهج البلاغه، خطبه 193 (خطبه متقين) ص 313 - 317، چاپ دارالثقلين - قم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اينگونه نفوذ سخن چيزى است كه در تاريخ سابقه ندارد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;آنگاه امام على عليه‏السلام فرمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما والله لقد كنت اخافها عليه - ثم قال - اهكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آه به خدا سوگند من از اين حادثه بر او مى‏ترسيدم! آيا موعظه‏هاى رسا و نيكو به كسانى كه اهلبيت دارند اين چنين تاثير مى‏گذارد؟!!! &lt;br /&gt;سيد رضى قدس سره كه خود يكى از ادباى مشهور عرب به شمار مى‏آيد پس از نقل برخى از خطبه‏ها تعبيراتى دارد كه نشان مى‏دهد تا چه حد مردم با شنيدن اين خطبه‏ها مفتون و مجذوب مى‏شدند، و يا خود او تحت تاثير امواج نيرومند جاذبه آن قرار گرفته است. &lt;br /&gt;از جمله: (الف) در ذيل خطبه 83 (خطبه غراء) مى‏گويد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و فى الخير انه لما خطب يهذه الخطيه اقشعرت له الجلود و بكت العيون و رجفت القلوب‏&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;در خبر آمده است، هنگامى كه على عليه‏السلام اين خطبه را ايراد فرمود، بدنها به لرزه در آمده، چشمها گريان شدند و دلها به اضطراب و تپش افتادند. - نهج البلاغه، خطبه 83، ص 99 - 111، چاپ دارالثقلين - قم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(ب) در ذيل خطبه (28) مى‏گويد : ((اگر سخنى باشد كه مردم را به سوى زهد بكشاند و به عمل كردن براى آخرت وادار سازد، همين سخن است كه مى‏تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع كند، و جرقه بيدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بيفروزد)). &lt;br /&gt;ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خطبه (109) مى‏گويد : ((تاثير و جاذبه اين خطبه چنان است كه اگر آن را بر انسان بى دين و ملحدى كه مصمم است رستاخيز و قيامت را با تمام قدرت نفى كند بخوانند قدرتش درهم مى‏شكند و دلش را در وحشت فرو مى‏برد و اراده منفى او را تضعيف مى‏كند و تزلزل در بنياد اعتقاد او ايجاد مى‏نمايد. پس خداوند بزرگ گوينده‏اش را از اين خدمت به اسلام جزاى خير دهد، بهترين جزايى كه به ولى از اوليايش داده است، چه جالب بود ياريش براى اسلام، گاه با دست و شمشير و گاه با زبان و بيان، و گاه با قلب و فكرش آرى او &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيد المجاهدين و ابلغ الواعظين و رئيس الفقهاء و المفسرين و امام اهل العدل و الموحدين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;است (آقا و سرور مجاهدان، بهترين واعظان، رئيس فقيهان و مفسران و امام اهل عدل و موحدان مى‏باشد).&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7636272496579558981?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7636272496579558981/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7636272496579558981&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7636272496579558981'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7636272496579558981'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9186.html' title='بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6077839408766672090</id><published>2010-08-04T17:08:00.000+04:30</published><updated>2010-08-04T17:08:39.420+04:30</updated><title type='text'>بخش سوم : محتواى عميق (علمى و عرفانى) و جامعيت نهج البلاغه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;يكى از امتيازات فوق العاده ((نهج البلاغه)) مساله جامعيت و تنوع عجيب و محتواى ژرف آن است و هر خواننده آگاهى در همان لحظات نخستين كه با آن آشنا مى‏شود نمى‏تواند باور كند كه چگونه يك انسان بتواند اين همه گفتار نغز و سخنان شيرين و حساب شده و دقيق در موضوعات كاملا مختلف بلكه متضاد را گردآورى كند و مسلما اين كار از غير شخصيتى همچون امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام كه قلبش گنجينه اسرار الهى و روحش اقيانوس عظيم علم و دانش است، ساخته نيست همان كسى كه مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علمنى رسول الله صلى الله عليه و آله الف باب من العلم و تشعب لى من كل باب الف باب . &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;رسول خدا صلى الله عليه و آله هزار باب علم به من آموخت كه از هر يك از آن درها برايم هزار در ديگر گشوده مى‏شود. - كنز العمال، جلد 6، ص 392 و 405.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; در اين بخش نيز به گواهى چند نفر از دانشمندان اشاره مى‏كنيم: &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;1 - سيد رضى قدس سره گردآورنده نهج البلاغه گاهى در لابه لاى اين كتاب شريف اشارات كوتاه و پر معنائى را در عظمت محتواى نهج البلاغه آورده است كه بسيار قابل دقت و ملاحظه مى‏باشد از آن جمله است: &lt;br /&gt;پس از ذكر خطبه (21): &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... فان الغايه امامكم و ان وراه‏كم الساعه تحدوكم تخففوا تلحقوا فانما ينظر باولكم آخركم ... &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;((رستاخيز در جلو شما است، و مرگ همچنان شما را مى‏راند، سبكبار شويد، تا به قافله برسيد و بدانيد شما در انتظار بازماندگان نگهداشته شده‏ايد)) - مى‏گويد: اين سخن اگر بعد از كلام خدا و كلام رسول الله صلى الله عليه و آله با هر سخن ديگرى سنجيده شود از آن برترى خواهد داشت، و بر آن پيشى خواهد گرفت. - نهج البلاغه، خطبه 21، ص 42، چاپ دارالثقلين - قم&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; &lt;br /&gt;2 - شارح معروف نهج البلاغه ((ابن ابى الحديد معتزلى)) در جلد 11 ص 153 مى‏گويد : ((من بسيار در شگفتم از مردى كه در ميدان جنگ چنان خطبه مى‏خواند كه گواهى مى‏دهد طبيعتى همچون شيران دارد، سپس در همان ميدان هنگامى تصميم بر موعظه و پند و اندرز مى‏گيرد، چنان سخن مى‏گويد، كه گوئى طبيعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى را بر تن كرده و در ديرها زندگى مى‏كند، نه خون حيوانى را مى‏ريزد، و حتى از گوشت هيچ حيوانى نمى‏خورد،، گاه در چهره ((بسطام بن قيس)) و ((عتيبه بن حارث)) و ((عامر بن الطفيل)) (سه قهرمان معروف ميدان نبرد در زمان جاهليت كه به آنها مثل زده مى‏شد) ظاهر مى‏شود، و گاه در چهره ((سقراط حكيم)) و ((يوحنا)) و ((مسيح بن مريم))، من سوگند مى‏خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند ياد مى‏كنند، من اين (خطبه الهاكم التكاثر) را از پنجاه سال قبل‏- نهج البلاغه، حطبه 221، ص 35، چاپ دارالثقلين - قم. ? تاكنون بيش از هزار بار خوانده‏ام، و هر زمان كه آن را خوانده‏ام ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عميقى گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت. هر زمان در محتواى آن دقت كردم به ياد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسى هستم كه امام در لابه لاى اين خطبه توصيف مى‏كند. &lt;br /&gt;چقدر واعظان و خطيبان و فصيحان در اين زمينه سخن گفته‏اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مكرر قرار گرفته‏ام، اما در هيچ كدام از آنها تاثيرى را كه اين كلام در دل و حاكم مى‏گذارد، نديده‏ام)). &lt;br /&gt;و همچنين در ج 16 صفحه 146 مى‏گويد : ((سبحان الله! چه كسى اين همه امتيازات گرانبها و ويژگيهاى شريف و ارزشمند را به اين مرد نمونه (على عليه‏السلام) بخشيده؟!!! چگونه مى‏شود يكى از فرزندان عرب مكه كه تنها در آن محيط زيسته و با هيچ يك از فلاسفه همنشين نبوده، در دقايق علوم الهيه و حكمت متعاليه، از افلاطون و ارسطو آگاهتر باشد، كسى كه با بزرگان عرفان و اخلاق هرگز معاشر نبوده، در اين باب برتر از سقراط باشد، كسى كه در ميان شجاعان پرورش يافته (چون اهل مكه صاحبان تجارت بودند نه جنگجو) با اين حال شجاعترين فردى باشد كه قدم بر روى زمين نهاده است ... . &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-6077839408766672090?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/6077839408766672090/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=6077839408766672090&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6077839408766672090'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/6077839408766672090'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8625.html' title='بخش سوم : محتواى عميق (علمى و عرفانى) و جامعيت نهج البلاغه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7346621017324478182</id><published>2010-08-04T17:06:00.000+04:30</published><updated>2010-08-04T17:06:04.609+04:30</updated><title type='text'>بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;((فصاحت)) يعنى درست سخن گفتن و با كلماتى صحيح و زيبا مطلب را بيان نمودن، و از اينرو قرآن كريم فصيح‏ترين كلام است كه معانى را در الفاظى كوتاه و زيبا بيان نموده است و همين خود يكى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى‏آيد، يعنى ديگران از اينكه همانند آن سخن بگويند عاجز و ناتوانند خداوند متعالى مى‏فرمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القران لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا - سوره اسراء، آيه 88.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(( (اى پيامبر) بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند (هرگز) مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضى پشتيبان بعضى ديگر باشند)). &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;و ((بلاغت)) يعنى سخن درست گفتن و كلام فصيح (درست و زيبا) را در جاى مناسب خود به كار بردن. &lt;br /&gt;فصحا و ادباى تمام ملل و اديان به فصاحت و بلاغت ((نهج البلاغه)) اعتراف و اذعان دارند و ما در اينجا به عنوان نمونه به كلمات برخى از آنان اشاره مى‏نمائيم: &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;1 - گردآورنده ((نهج البلاغه)) سيد رضى قدس سره كه خود از قهرمانان ميدان فصاحت و بلاغت بوده و گوى سبقت را از بسيارى از فصحا و بلغاى عرب برده، و ساليان درازى از عمر شريف خود را صرف جمع آورى گفته‏هاى آن حضرت كرده است، در مقدمه ((نهج البلاغه)) مى‏گويد: ... امير المومنين عليه‏السلام سرچشمه فصاحت و منشا بلاغت و زادگاه آن است، و از او اسرار بلاغت آشكار گشت و از وى قوانين و دستورات آن گرفته شد، هر خطيب توانايى بر شيوه او راه يافت و به گفتار او يارى جست و با اين حال او در ميدان پيش رفت و يكه تاز ميدان بوده، و ديگران فرو ماندند ... زيرا در كلام او نشانه هايى از علم خدا، و عطر و بويى از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏باشد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;همچنين بعد از خطبه (16) مى‏گويد: ((در اين سخن كه از نزديكترين سخنان به حقيقت فصاحت است لطايفى نهفته شده كه هيچ يك از سخن سنجان به پاى آن نمى‏رسد و بيش از آنچه كه ما از آن به شگفتى فرو مى‏رويم، شگفتى از آن به تعجب مى‏آيد!!! به علاوه در آن ريزه كاريهايى از فصاحت است كه نه زبان قادر به شرح آن است و نه هيچ انسانى مى‏تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى‏گويم، جز آنان كه در فصاحت پيشگام و ريشه دارند و مى‏توانند درك كنند (آرى) و ما يعقلها الا العالمون : ((جز دانشمندان آن را درك نمى‏كنند)). - نهج البلاغه، ص 37، چاپ دارالثقلين - قم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2 - عزالدين عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلى كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجرى است و يكى از شارحان معروف نهج البلاغه مى‏باشد - و كتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته خودش تاليف آن چهار سال و هشت ماه (درست به اندازه دوران زمامدارى و خلافت ظاهرى حضرت على عليه‏السلام) به طول انجاميده است - او در همين كتاب، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظيم فرود آورده است و در مقدمه كتابش درباره على عليه‏السلام و نهج البلاغه مى‏گويد: ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما الفصاحه فهو عليه‏السلام امام الفصحاء و سيد البلغاء و فى كلامه قبل: دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابه ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;((امير المومنين على عليه‏السلام امام و پيشواى فصيحان و سرور بليغان است، و درباره كلامش (نهج البلاغه) گفته شده است كه پائين‏تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقين است، و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نويسندگى را آموخته‏اند. وى در جاهاى متعددى از كتابش نسبت‏- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 24. ? به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبيرهاى عجيبى دارد، از جمله: &lt;br /&gt;(الف) در جلد 11 صفحه 153 پس از شرح بخشى از خطبه (221) مى‏گويد : ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطيه فى مجلس و تلن عليهم ان يسجدوا له كما سجد الشعراء لقول عدى بن الرقاع قلم اصاب من الدواه مدادها ... فلما قيل لهم فى ذلك قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعركما تعرفون مواضع السجود فى القرآن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر تمام فصحاى عرب در يك مجلس اجتماع كنند و اين بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براى آن سجده كنند همانگونه كه شعراى عرب هنگامى كه شعر معروف عدى بن الرقاع، قلم اصاب من الدواه مدادها ... را شنيدند براى آن سجده كردند و هنگامى كه از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجود در شعر را مى‏شناسيم آنگونه كه شما محل سجود را در آيات سجده قرآن مى‏شناسيد. &lt;br /&gt;(ب) در جلد 7 صفحه 214، هنگامى كه به مقايسه اجمالى ميان بخشى از كلام امير المومنين عليه‏السلام با سخنان ابن نباته خطيب معروف قرن‏- نامش: عبدالرحيم بن محمد بن اسماعيل بن نباته است (در سال 374 وفات نمود). ? چهارم هجرى مى‏پردازد مى‏گويد : ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فليتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البيان هذا الكلام بعين الانصاف يعلموا ان سطرا واحدا من كلام نهج البلاغه يسارى الف سطر منه بل يزيد و بربى على ذلك .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر اين گفتار على عليه‏السلام را با ديده انصاف بنگرند مى‏دانند كه يك سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف ((ابن نباته)) است بلكه بر آن فزونى مى‏گيرد و برترى مى‏جويد)). &lt;br /&gt;(ج) و در جلد 2 صفحه 84، پس از نقل يكى از خطابه‏هاى ((ابن نباته)) در زمينه جهاد كه در اوج فصاحت است و با اين عبارت از كلمات امير المومنين عليه‏السلام آميخته شده است - &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنى هيچ قوم و ملتى در درون خانه هايشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اينكه خوار و ذليل گشتند - ابن ابى الحديد مى‏گويد : ((به اين جمله بنگر و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ابن نباته فرياد مى‏كشد، فرياد فصاحت و بلاغت و به شنونده‏اش اعلام مى‏دارد كه از معدنى غير از معدن بقيه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غير از آن خاستگاه است، به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زينت بخشيده آن گونه كه يك آيه قرآن در لابه لاى يك خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است كه پيوسته نور افشانى مى‏كند، و روى بقيه سخن نور افشانى مى‏كند)). &lt;br /&gt;(د) در جلد 7 صفحه 201، در شرح خطبه (109) مى‏گويد : ((هر كس مى‏خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بياموزد و ارزش كلمات را نسبت به يكديگر درك كند در اين خطبه بينديشد. &lt;br /&gt;3 - ((جاحظ)) كه از بزرگترين ادبا و نوابغ عرب است، و در اوائل قرن سوم هجرى مى‏زيسته در جلد اول كتاب معروف و مشهور خود ((البيان و التبيين)) - پس از نقل برخى از كلمات امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام از آن جمله قيمه كل امرء ما يحسنه يعنى ارزش هر كس همان‏- نهج البلاغه، ص 513، حكمت 81، چاپ دارالثقلين - قم ? است كه مى‏داند (به اندازه علم و دانش و توانايى او است) - مى‏گويد : اگر در تمام اين كتاب جز اين عبارت نبود كافى بود، بلكه بالاتر از حد كفايت زيرا بهترين سخن آن است كه مقدار كمش تو را از مقدار زيادش بى نياز كند، و مفهومش ظاهر و آشكار باشد، گويى خداوند جامه‏اى از جلالت و عظمت و پرده‏اى از نور و حكمت بر آن پوشانده كه هماهنگ با نيت پاك و فكر بلند و تقواى بى نظير گوينده‏اش مى‏باشد. البته خود سيد رضى قدس سره نيز پس از اين حكمت مى‏گويد : ((اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى‏شود، و هيچ حكومتى هم سنگ آن نبوده، و هيچ سخنى، والايى آن را ندارد)). &lt;br /&gt;اين بخش را با سخن نويسنده معروف مسيحى لبنانى ((جورج جرداق)) در كتاب ارزنده خود الامام على صوت العداله الانسانيه پايان مى‏دهيم. &lt;br /&gt;او در پايان فصلى كه به بيان شخصيت على بن ابى طالب عليه‏السلام اختصاص داده درباره نهج البلاغه چنين مى‏گويد: در بلاغت، فوق بلاغتها است، قرآنى است كه از مقام خود اندكى فرود آمده سخنى است كه تمام زيبائيهاى زبان عرب را در گذشته و آينده در خود جاى داده، تا آنجا كه درباره گوينده آن گفته‏اند : سخنش پايين‏تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است. (جلد 1، صفحه 47). - 1 - جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به : &lt;br /&gt;* كتاب ((الطراز)) تاليف امير يحيى علوى (زيدى) (جلد 1، ص 165 - 168). &lt;br /&gt;* كتاب ((نظرات فى القرآن)) تاليف محمد غزالى نويسنده معروف (صفحه 154). &lt;br /&gt;* كتاب ((الجريده الغيبيه)) تاليف شهاب الدين الوسى (مفسر معروف). &lt;br /&gt;* كتاب ((مصادر نهج البلاغه)) تاليف محمد محى الدين عبدالحميد (جلد 1، ص 96). &lt;br /&gt;* كتاب ((شرح نهج البلاغه)) تاليف شيخ محمد عبده نويسنده معروف و پيشواى بزرگ اهل سنت (در مقدمه كتاب صفحات 9و 10). &lt;br /&gt;* كتاب ((تذكره الخواص)) سبط ابن الجوزى، خطيب و مفسر معروف اهل سنت باب 6، صفحه 8 &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7346621017324478182?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7346621017324478182/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7346621017324478182&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7346621017324478182'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7346621017324478182'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9099.html' title='بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-5350070036585379176</id><published>2010-08-04T17:01:00.001+04:30</published><updated>2010-08-04T17:02:37.452+04:30</updated><title type='text'>بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوينده آن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از آنجا كه ((نهج البلاغه)) مجموعه (خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار حكيمانه) مولى الموحدين و امير المومنين على بن ابى طالب عليه‏السلام می ‏باشد، سخن گفتن درباره آن كار آسانى نيست، چرا كه ما توان آن را نداريم كه به عمق وجود اين گوينده والامقام پى ببريم و از تمام زواياى فكر بلند و ايمان قوى و ملكات فاضله آن حضرت آگاه شويم و ((نهج البلاغه)) را آن چنان كه هست بشناسيم. &lt;br /&gt;على بن ابى طالب عليه‏السلام پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برترين مخلوق خدا است ابن عباس مى‏گويد: پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب، و الانس كتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب عليه‏السلام: - ينابيع الموده (سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى) ج 1، ص 364، باب 40، حديث 5 &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;((اگر درختان قلم باشند و درياها مركب، جنيان شماره گر، و انسانها نويسنده نمى‏توانند فضائل على بن ابى طالب عليه‏السلام را شماره كنند)).&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ((ترجمه و تفسير نهج البلاغه)) مى‏گويد: ((هيچ گونه جاى ترديد نيست كه ما نمى‏توانيم شخصيت على بن ابى طالب عليه‏السلام را، مانند شخصيت‏هاى يك بعدى تاريخ نشان بدهيم و كتابش ((نهج البلاغه)) را هم به عنوان كتابى كه يك شخصيت يك بعدى از خود به يادگار گذاشته است، تلقى نماييم. ما با انسانى سر و كار داريم كه هدف اعلايى براى زندگانى دارد، زمامدارى كه عادل مطلق است، داراى معرفتى در حد اعلى درباره انسان و جهان، وابستگى به مبادى عالى هستى، خود را جزئى از انسان ديدن، وابستگى مستقيم به خدا، تقوى و فضيلت در حد اعلى، پاكى گفتار و كردار و انديشه و نيت پاك ... و ده‏ها امتيازات از اين قبيل كه در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواريخ ثبت شده است، قابل توضيح و تفسير با مفاهيم و ارزش‏هاى معمولى نمى‏باشد، زيرا براى آن جامعه و يا افرادى كه زندگى جز تورم ((خود طبيعى)) چيز ديگرى نيست، عناصر شخصيت و امتيازات على عليه‏السلام و كتابش، خيالاتى بيش نيست. &lt;br /&gt;همچنين از ديدگاه مكتب هايى كه براى بشريت آغاز و انجامى جز همين خاك تيره و تكاپويى جز براى گسترش ((خود طبيعى)) سراغ ندارند، على و نهج البلاغه‏اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود)). - ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 1، ص 3.&amp;nbsp; &lt;br /&gt;ولى در عين حال آگاهى بر گوشه هايى از اين دو اقيانوس بى كران (على عليه‏السلام و نهج البلاغه) براى انسانهاى حق شناس و حقيقت جو و با معرفت سهل و آسان است زيرا هر كس اندك آشنائى با على بن ابى طالب عليه‏السلام و تاريخ زندگانى و سخنان و افكار و انديشه‏هاى او داشته باشد به خوبى مى‏داند او يك انسان برتر است، او آيتى از آيات بزرگ حق است او نسخه نادرى از كتاب وجود انسان است. &lt;br /&gt;و همچنين مى‏داند كه ((نهج البلاغه)) او كه پرتوى از وجود او است، اقيانوسى است بى كران و دريايى است پهناور و گنجينه‏اى است پرگهر، بوستانى است پر گل و كانون معارف الهى است، و خلاصه بعد از قرآن كريم و احاديث نبوى بهترين مرجعى است براى همه نيازهاى انسان در مسير سعادت &lt;br /&gt;بدون شك هرگاه كسى قصد كند كه در چنين ميدانى گام بگذارد بايد خود را براى نوشتن كتابهاى قطورى آماده سازد، ولى هدف ما در اين نوشتار اين است كه تنها به اشاراتى بسنده كنيم و به منظور آگاهى بيشتر در قسمتهاى آينده، گفته‏هاى بعضى از دانشمندان بزرگ شيعه و كسانى كه سالها با نهج البلاغه آشنا بوده و انس گرفته‏اند، را نقل خواهيم كرد. &lt;br /&gt;همچنين از افكار انديشمندان برخى از علماى اهل سنت، و گواهى ارزنده دانشمندان مسيحى كه فريفته گفته‏هاى آن بزرگ مرد عالم انسانيت شده‏اند بهره‏مند خواهيم شد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-5350070036585379176?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/5350070036585379176/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=5350070036585379176&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/5350070036585379176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/5350070036585379176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_04.html' title='بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوينده آن'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-7690440205545318098</id><published>2010-08-03T20:11:00.001+04:30</published><updated>2010-08-03T20:11:03.701+04:30</updated><title type='text'>صحیفه سجادیه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul style="text-align: right;"&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post.html"&gt;نیایش یکم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_03.html"&gt;نیایش دوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7154.html"&gt;نیایش سوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4420.html"&gt;نیایش چهارم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5544.html"&gt;نیایش پنجم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_383.html"&gt;نیایش ششم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_815.html"&gt;نيايش هفتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1314.html"&gt;نيايش هشتم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6278.html"&gt;نيايش نهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_205.html"&gt;نيايش دهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3877.html"&gt;نيايش يازدهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4234.html"&gt;نيايش دوازدهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7287.html"&gt;نيايش سيزدهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1165.html"&gt;نيايش چهاردهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_83.html"&gt;نيايش پانزدهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6807.html"&gt;نيايش شانزدهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_996.html"&gt;نيايش هفدهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6855.html"&gt;نيايش هجدهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4734.html"&gt;نيايش نوزدهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4076.html"&gt;نيايش بيستم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7868.html"&gt;نيايش بيست و يكم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6036.html"&gt;نيايش بيست و دوم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8285.html"&gt;نيايش بيست و سوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3773.html"&gt;نيايش بيست و چهارم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4928.html"&gt;نيايش بيست و پنجم &lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4017.html"&gt;نيايش بيست و ششم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1735.html"&gt;نيايش بيست و هفتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7604.html"&gt;نيايش بيست و هشتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9823.html"&gt;نيايش بيست و نهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8300.html"&gt;نيايش سى‏ام&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6654.html"&gt;نيايش سى و يكم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5158.html"&gt;نيايش سى و دوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_3248.html"&gt;نيايش سى و سوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8200.html"&gt;نيايش سى و چهارم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5231.html"&gt;نيايش سى و پنجم &lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9992.html"&gt;نيايش سى و ششم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9358.html"&gt;نيايش سى و هفتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_6136.html"&gt;نيايش سى و هشتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_2369.html"&gt;نيايش سى و نهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_511.html"&gt;نيايش چهلم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5868.html"&gt;نيايش چهل و يكم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9748.html"&gt;نيايش چهل و دوم &lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_1204.html"&gt;نيايش چهل و سوم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7041.html"&gt;نيايش چهل و چهارم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_320.html"&gt;نيايش چهل و پنجم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_8167.html"&gt;نيايش چهل و ششم &lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_5847.html"&gt;نيايش چهل و هفتم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9968.html"&gt;نيايش چهل و هشتم &lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4299.html"&gt;نيايش چهل و نهم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4312.html"&gt;نيايش پنجاهم&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;&lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_914.html"&gt;نيايش پنجاه و يكم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7901.html"&gt;نيايش پنجاه و دوم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4224.html"&gt;نيايش پنجاه و سوم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;li&gt; &lt;a href="http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9398.html"&gt;نيايش پنجاه و چهارم&lt;/a&gt; &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-7690440205545318098?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/7690440205545318098/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=7690440205545318098&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7690440205545318098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/7690440205545318098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4214.html' title='صحیفه سجادیه'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-3935058073508017936</id><published>2010-08-03T19:20:00.001+04:30</published><updated>2010-08-03T19:20:25.234+04:30</updated><title type='text'>نيايش پنجاه و چهارم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي اسْتِكْشَافِ الْهُمُومِ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;يَا فَارِجَ الْهَمِّ، وَ كَاشِفَ الْغَمِّ، يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ افْرُجْ هَمِّي، وَ اكْشِفْ غَمِّي. يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، اعْصِمْنِي وَ طَهِّرْنِي، وَ اذْهَبْ بِبَلِيَّتِي. وَ اقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، وَ قُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ، وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ، وَ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ، سُؤَالَ مَنْ لَا يَجِدُ لِفَاقَتِهِ مُغِيثاً، وَ لَا لِضَعْفِهِ مُقَوِّياً، وَ لَا لِذَنْبِهِ غَافِراً غَيْرَكَ، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ أَسْأَلُكَ عَمَلًا تُحِبُّ بِهِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَ يَقِيناً تَنْفَعُ بِهِ مَنِ اسْتَيْقَنَ بِهِ حَقَّ الْيَقِينَ فِي نَفَاذِ أَمْرِكَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اقْبِضْ عَلَى الصِّدْقِ نَفْسِي، وَ اقْطَعْ مِنَ الدُّنْيَا حَاجَتِي، وَ اجْعَلْ فِيمَا عِنْدَكَ رَغْبَتِي شَوْقاً إِلَى لِقَائِكَ، وَ هَبْ لِي صِدْقَ التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ. أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ كِتَابٍ قَدْ خَلَا، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ خَلَا، أَسْأَلُكَ خَوْفَ الْعَابِدِينَ لَكَ، وَ عِبَادَةَ الْخَاشِعِينَ لَكَ، وَ يَقِينَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ، وَ تَوَكُّلَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْكَ. اللَّهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِي فِي مَسْأَلَتِي مِثْلَ رَغْبَةِ أَوْلِيَائِكَ فِي مَسَائِلِهِمْ، وَ رَهْبَتِي مِثْلَ رَهْبَةِ أَوْلِيَائِكَ، وَ اسْتَعْمِلْنِي فِي مَرْضَاتِكَ عَمَلًا لَا أَتْرُكُ مَعَهُ شَيْئاً مِنْ دِينِكَ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ. اللَّهُمَّ هَذِهِ حَاجَتِي فَأَعْظِمْ فِيهَا رَغْبَتِي، وَ أَظْهِرْ فِيهَا عُذْرِي، وَ لَقِّنِّي فِيهَا حُجَّتِي، وَ عَافِ فِيهَا جَسَدِي. اللَّهُمَّ مَنْ أَصْبَحَ لَهُ ثِقَةٌ أَوْ رَجَاءٌ غَيْرُكَ، فَقَدْ أَصْبَحْتُ وَ أَنْتَ ثِقَتِي وَ رَجَائِي فِي الْأُمُورِ كُلِّهَا، فَاقْضِ لِي بِخَيْرِهَا عَاقِبَةً، وَ نَجِّنِي مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ الْمُصْطَفَى وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است به هنگام درخواست از ميان بردن غم و اندوه.    اى از ميان برنده غمها و اى زداينده اندوهان.اى بخشاينده در دنيا وآخرت و اى رحمت آورنده  بر بندگان خود هم در اين سراى و هم در آن‏سراى.بر محمد و خاندان او درود بفرست و غمم  از جان بردار و اندوهم‏از دل بزداى. &lt;br /&gt;اى خداى يگانه،اى خداى يكتا،اى خدايى كه در نيازمنديها به توپناه آورند،اى خداوندى كه  نزاده‏اى و زاده نشده‏اى و تو را همسر وهمتايى نيست.مرا از گناهان نگه‏دار و پاكيزه‏ام  گردان و بليه از من‏دور نماى‏#(1). &lt;br /&gt;بار خدايا،چونان كسى كه نيازمندى‏اش به غايت رسيده و نيرويش‏به ضعف گراييده و گناهانش  افزون شده،چونان كسى كه حاجت‏خويش را فرياد رسى نمى‏يابد و ناتوانى‏اش را نيرو بخشنده‏اى  وگناهانش را آمرزنده‏اى جز تو نيست،از تو مى‏خواهم اى صاحب‏جلالت و اكرام كه مرا به  كارى وادارى كه هر كس چنان كند،محبوب توشود و حق اليقينى عطا كنى كه هر كس در طريق مشيت  تو بدان مقام‏فرا رود،به پاداشى نيكو رسد. &lt;br /&gt;بار خدايا،بر محمد و خاندان او درود بفرست و مرا بر صدق و راستى‏بميران و نياز من از  دنيا ببر و رغبت مرا به آنچه در نزد توست شوق لقاى‏خود قرار ده و مرا روزى ساز توكل  به تو را از سر صدق. &lt;br /&gt;بار خدايا،از تو مى‏خواهم سرنوشت نيكى را كه در گذشته براى من‏رقم زده شده،و به تو پناه  مى‏آورم از سرنوشت بدى كه براى من رقم زده‏شده.از تو مى‏خواهم خوف و خشيت عابدان را  به من ارزانى دارى وعبادت خاشعان را و يقين متوكلان را و توكل مؤمنان را. &lt;br /&gt;بار خدايا،مرا برانگيز كه بدان رغبت از تو چيزى خواهم كه اولياى‏تو از تو مى‏خواهند،و  از تو چنان ترسم كه اولياى تو از تو مى‏ترسند.مرادر راه رضاى خود چنان به كار دار كه  چيزى از وظايف دينى تو را از بيم‏هيچ يك از آفريدگانت فرو نگذارم.بار خدايا،اين حاجت  من است،پس رغبت مرا براى رسيدن به آن عظيم گردان و عذر من در اين‏درخواست بپذير و حجت  مرا در آن بر زبانم نه و جسمم را در آن عافيت‏عطا كن. &lt;br /&gt;بار خدايا،هر كس كه اعتماد و اميدى به جز تو داشته باشد،اعتماد واميد من در تمام احوال  به توست.پس مقدر ساز براى من هر چه را كه‏پايانى بهتر دارد،و مرا از فتنه‏هاى گمراه  كننده وارهان،به رحمت خوداى مهربانترين مهربانان. &lt;br /&gt;و صلى الله على سيدنا محمد رسول الله المصطفى و على آله‏الطاهرين. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;  پى‏نوشتها &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;1.در اينجا آية الكرسى و معوذتين و قل هو الله احد را بخوان. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-3935058073508017936?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/3935058073508017936/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=3935058073508017936&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3935058073508017936'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/3935058073508017936'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_9398.html' title='نيايش پنجاه و چهارم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-8885750054992747764</id><published>2010-08-03T19:13:00.001+04:30</published><updated>2010-08-03T19:13:25.385+04:30</updated><title type='text'>نيايش پنجاه و سوم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي التَّذَلُّلِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رَبِّ أَفْحَمَتْنِي ذُنُوبِي، وَ انْقَطَعَتْ مَقَالَتِي، فَلَا حُجَّةَ لِي، فَأَنَا الْأَسِيرُ بِبَلِيَّتِي، الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِي، الْمُتَرَدِّدُ فِي خَطِيئَتِي، الْمُتَحَيِّرُ عَنْ قَصْدِي، الْمُنْقَطَعُ بِي. قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِي مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِينَ، مَوْقِفَ الْأَشْقِيَاءِ الْمُتَجَرِّينَ عَلَيْكَ، الْمُسْتَخِفِّينَ بِوَعْدِكَ سُبْحَانَكَ أَيَّ جُرْأَةٍ اجْتَرَأْتُ عَلَيْكَ، وَ أَيَّ تَغْرِيرٍ غَرَّرْتُ بِنَفْسِي مَوْلَايَ ارْحَمْ كَبْوَتِي لِحُرِّ وَجْهِي وَ زَلَّةَ قَدَمِي، وَ عُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِإِحْسَانِكَ عَلَى إِسَاءَتِي، فَأَنَا الْمُقِرُّ بِذَنْبِي، الْمُعْتَرِفُ بِخَطِيئَتِي، وَ هَذِهِ يَدِي وَ نَاصِيَتِي، أَسْتَكِينُ بِالْقَوَدِ مِنْ نَفْسِي، ارْحَمْ شَيْبَتِي، وَ نَفَادَ أَيَّامِي، وَ اقْتِرَابَ أَجَلِي وَ ضَعْفِي وَ مَسْكَنَتِي وَ قِلَّةَ حِيلَتِي. مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي إِذَا انْقَطَعَ مِنَ الدُّنْيَا أَثَرِي، وَ امَّحَى مِنَ الْمَخْلُوقِينَ ذِكْرِي، وَ كُنْتُ مِنَ الْمَنْسِيِّينَ كَمَنْ قَدْ نُسِيَ مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي عِنْدَ تَغَيُّرِ صُورَتِي وَ حَالِي إِذَا بَلِيَ جِسْمِي، وَ تَفَرَّقَتْ أَعْضَائِي، وَ تَقَطَّعَتْ أَوْصَالِي، يَا غَفْلَتِي عَمَّا يُرَادُ بِي. مَوْلَايَ وَ ارْحَمْنِي فِي حَشْرِي وَ نَشْرِي، وَ اجْعَلْ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ مَعَ أَوْلِيَائِكَ مَوْقِفِي، وَ فِي أَحِبَّائِكَ مَصْدَرِي، وَ فِي جِوَارِكَ مَسْكَنِي، يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است در اظهار خشوع و خضوع به درگاه خداوند.    اى پروردگار من،گناهانم زبانم را بند آورده‏اند و از گفتار عاجزآمده‏ام و ياراى آنم  نيست كه عذرى آورم يا حجتى اقامه كنم.اسير بليه‏خويشتنم و در گرو اعمال خود.در وادى  خطاى خود سرگردانم و ندانم‏به كجا مى‏روم،چونان مسافرى از همه جا بريده و در راه مانده . &lt;br /&gt;خود را در جايگاه گنهكاران ذليل بر پاى داشته‏ام،در جايگاه‏شوربختانى كه در برابرت گستاخى  كرده‏اند و وعده‏هاى عذابت را به‏چيزى نشمرده‏اند.منزهى تو،اى خداوند.به كدام جرأت با  تو گستاخى‏كردم؟به دمدمه كدام فريب خود را در ورطه هلاكت افكندم؟ &lt;br /&gt;اى مولاى من،مى‏بينى كه چسان لغزيده‏ام و به رو در افتاده‏ام،پس‏بر من رحمت آور و به  حلم خود بر جهل من و به احسان خود بربدكرداريم ببخشاى،كه به گناه خود اقرار مى‏كنم و  به خطاى خودمعترفم.اين دست من و اين سر من كه اكنون براى قصاص از نفس‏خود زاروار تسليم  كرده‏ام.بار خدايا،بر پيرى من و پايان يافتن روزگارمن و نزديك شدن اجل من و ناتوانى  و بيچارگى من رحم كن. &lt;br /&gt;اى مولاى من،بر من رحمت آور آنگاه كه نشان من از جهان بر افتدو نامم از ميان آفريدگان  محو شود و در زمره فراموش شدگان در آيم. &lt;br /&gt;اى مولاى من،بر من رحمت آور آنگاه كه چهره‏ام و حالتم دگرگون‏شود:آن هنگام كه پيكرم  بپوسد و اعضايم پراكنده گردد و بند بندم از هم‏ بگسلند.اى واى بر غفلت من از آنچه برايم  مهيا كرده‏اند. &lt;br /&gt;اى مولاى من،رحم كن بر من در آن روز كه زنده شوم و براى حساب‏حاضر آيم.در آن روز،جايگاه  ايستادنم را در ميان اولياى خود قرار ده وچنان كن كه با دوستان تو باز گردم و مرا در  جوار خود مسكن ده.يا رب‏العالمين. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-8885750054992747764?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/8885750054992747764/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=8885750054992747764&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8885750054992747764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/8885750054992747764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4224.html' title='نيايش پنجاه و سوم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2406564591115270210</id><published>2010-08-03T19:11:00.001+04:30</published><updated>2010-08-03T19:11:33.621+04:30</updated><title type='text'>نيايش پنجاه و دوم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الْإِلْحَاحِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;يَا اللَّهُ الَّذِي لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ، وَ كَيْفَ يَخْفَى عَلَيْكَ يَا إِلَهِي مَا أَنْتَ خَلَقْتَهُ، وَ كَيْفَ لَا تُحْصِي مَا أَنْتَ صَنَعْتَهُ، أَوْ كَيْفَ يَغِيبُ عَنْكَ مَا أَنْتَ تُدَبِّرُهُ، أَوْ كَيْفَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَهْرُبَ مِنْكَ مَنْ لَا حَيَاةَ لَهُ إِلَّا بِرِزْقِكَ، أَوْ كَيْفَ يَنْجُو مِنْكَ مَنْ لَا مَذْهَبَ لَهُ فِي غيْرِ مُلْكِكَ. سُبْحَانَكَ أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ، وَ أَخْضَعُهُمْ لَكَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِكَ، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيْرَكَ سُبْحَانَكَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ أَشْرَكَ بِكَ، وَ كَذَّبَ رُسُلَكَ، وَ لَيْسَ يَسْتَطِيعُ مَنْ كَرِهَ قَضَاءَكَ أَنْ يَرُدَّ أَمْرَكَ، وَ لَا يَمْتَنِعُ مِنْكَ مَنْ كَذَّبَ بِقُدْرَتِكَ، وَ لَا يَفُوتُكَ مَنْ عَبَدَ غَيْرَكَ، وَ لَا يُعَمَّرُ فِي الدُّنْيَا مَنْ كَرِهَ لِقَاءَكَ. سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ، وَ أَقْهَرَ سُلْطَانَكَ، وَ أَشَدَّ قُوَّتَكَ، وَ أَنْفَذَ أَمْرَكَ سُبْحَانَكَ قَضَيْتَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ الْمَوْتَ مَنْ وَحَّدَكَ وَ مَنْ كَفَرَ بِكَ، وَ كُلٌّ ذَائِقُ الْمَوْتِ، وَ كُلٌّ صَائِرٌ إِلَيْكَ، فَتَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ. آمَنْتُ بِكَ، وَ صَدَّقْتُ رُسُلَكَ، وَ قَبِلْتُ كِتَابَكَ، وَ كَفَرْتُ بِكُلِّ مَعْبُودٍ غَيْرِكَ، وَ بَرِئْتُ مِمَّنْ عَبَدَ سِوَاكَ. اللَّهُمَّ إِنِّي أُصْبِحُ وَ أُمْسِي مُسْتَقِلًّا لِعَمَلِي، مُعْتَرِفاً بِذَنْبِي، مُقِرّاً بِخَطَايَايَ، أَنَا بِإِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي ذَلِيلٌ، عَمَلِي أَهْلَكَنِي، وَ هَوَايَ أَرْدَانِي، وَ شَهَوَاتِي حَرَمَتْنِي. فَأَسْأَلُكَ يَا مَوْلَايَ سُؤَالَ مَنْ نَفْسُهُ لَاهِيَةٌ لِطُولِ أَمَلِهِ، وَ بَدَنُهُ غَافِلٌ لِسُكُونِ عُرُوقِهِ، وَ قَلْبُهُ مَفْتُونٌ بِكَثْرَةِ النِّعَمِ عَلَيْهِ، وَ فِكْرُهُ قَلِيلٌ لِمَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ. سُؤَالَ مَنْ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْأَمَلُ، وَ فَتَنَهُ الْهَوَى، وَ اسْتَمْكَنَتْ مِنْهُ الدُّنْيَا، وَ أَظَلَّهُ الْأَجَلُ، سُؤَالَ مَنِ اسْتَكْثَرَ ذُنُوبَهُ، وَ اعْتَرَفَ بِخَطِيئَتِهِ، سُؤَالَ مَنْ لَا رَبَّ لَهُ غَيْرُكَ، وَ لَا وَلِيَّ لَهُ دُونَكَ، وَ لَا مُنْقِذَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَلْجَأَ لَهُ مِنْكَ، إِلَّا إِلَيْكَ. إِلَهِي أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ الْوَاجِبِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ، وَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الَّذِي أَمَرْتَ رَسُولَكَ أَنْ يُسَبِّحَكَ بِهِ، وَ بِجَلَالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ، الَّذِي لَا يَبْلَى وَ لَا يَتَغَيَّرُ، وَ لَا يَحُولُ وَ لَا يَفْنَى، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُغْنِيَنِي عَنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بِعِبَادَتِكَ، وَ أَنْ تُسَلِّيَ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا بِمَخَافَتِكَ، وَ أَنْ تُثْنِيَنِي بِالْكَثِيرِ مِنْ كَرَامَتِكَ بِرَحْمَتِكَ. فَإِلَيْكَ أَفِرُّ، و مِنْكَ أَخَافُ، وَ بِكَ أَسْتَغِيثُ، وَ إِيَّاكَ أَرْجُو، وَ لَكَ أَدْعُو، وَ إِلَيْكَ أَلْجَأُ، وَ بِكَ أَثِقُ، وَ إِيَّاكَ أَسْتَعِينُ، وَ بِكَ أُومِنُ، وَ عَلَيْكَ أَتَوَكَّلُ، وَ عَلَى جُودِكَ وَ كَرَمِكَ أَتَّكِلُ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است به هنگام طلب به اصرار از بارى تعالى.    اى خداوند يكتايى كه در آسمان و زمين چيزى بر تو پوشيده نيست وچگونه تواندـاى خداى منـچيزى  كه خود آن را آفريده‏اى بر توپوشيده ماند،يا چگونه شمار نتوانى كرد آنچه خود آن را پديدآورده‏اى،يا  چگونه از تو پنهان تواند ماند آنچه تدبير كار او به دست‏توست،يا چگونه از تو تواند گريخت  آن كه اگر روزى‏اش ندهى زنده‏نخواهد بود،يا چگونه از چنبر فرمان تو تواند رست آن كه  راهى جزحيطه فرمانروايى تواش در پيش نيست. &lt;br /&gt;اى خداوند،منزهى تو.از آفريدگانت آن كه تو را بيشتر شناسد،بيشتر از تو ترسد و آن كه  تو را بيشتر فرمان برد،خضوعش در برابر توبيشتر باشد و آن كه تواش روزى دهى و او ديگرى  را پرستد،در نزد تو ازهمه كس فرومايه‏تر است. &lt;br /&gt;اى خداوند،منزهى تو.سلطه و قدرت تو را نمى‏كاهد كسى كه به توشرك آورد و پيامبرانت را  به دروغ نسبت دهد.آن كس كه خواست تو راخوش ندارد،نتواند فرمانت را نپذيرد و آن كس كه  منكر قدرت تو بود،خود را از تو در امان نتواند داشت و آن كس كه جز تو ديگرى را پرستد،از  كيفر تواش گريزى نيست و آن كس كه ديدار تو را نخواهد،نتواند تاابد در دنيا زيستن گيرد . &lt;br /&gt;اى خداوند،منزهى تو.چه رفيع است مقام تو،چه قهار است قدرت‏تو،چه سخت است نيروى تو،چه  نافذ است فرمان تو. &lt;br /&gt;اى خداوند،منزهى تو.مرگ را بر همه آفريدگانت مقرر داشته‏اى: &lt;br /&gt;خواه به يكتاييت بپرستند يا نپرستند.همه چشنده شرنگ مرگند و همه‏رهسپار سراى آخرت.پس  متبارك و متعالى هستى.خدايى جز تونيست.يكتايى و بى شريكى. &lt;br /&gt;به تو ايمان آوردم و پيامبرانت را تصديق كردم و كتابت را پذيرفتم وبه هر معبودى جز تو  كافر شدم و از هر كس كه جز تو را بپرستد بيزارى‏جستم. &lt;br /&gt;بار خدايا،شام را به بامداد مى‏آورم و بامداد را به شام مى‏رسانم درحالى كه عمل خويش  اندك مى‏شمارم و به گناه خود اعتراف مى‏كنم وبه خطاى خويش اقرار مى‏آورم. &lt;br /&gt;بار خدايا،چون پيروى از هواى نفس را از حد گذرانيده‏ام،آفريده‏اى ذليلم.عمل من مرا به  هلاكت افكند و هوى و هوس من به‏تباهيم كشيد و شهوات من مرا از كردار نيك محروم داشت . &lt;br /&gt;اى مولاى من،از تو مى‏خواهم،همانند كسى كه آرزوى‏دور و درازش به لهو و لعب سرگرم داشته  و جسمش به سبب تن پرورى‏غافل است و دلش به سبب افزونى نعمت مفتون است و خود درباره‏آينده‏اى  كه به سوى آن رهسپار است اندك مى‏انديشد،همانند آن كس‏كه آرزو بر او چيره شده و هوى  و هوس او را فريفته و دنيا بر او تسلطيافته و مرگ بر او سايه افكنده است،همانند آن كس  كه گناه خود بسيارمى‏شمرد و به خطاى خود اعتراف مى‏كند،همانند آن كس كه‏پروردگارى جز  تو ندارد و جز تواش دوستى نيست و كسى از خشم‏تواش نمى‏رهاند و پناهگاهيش جز آستان تو  نيست.اى خداوند،از تومى‏خواهم،به حق خود كه بر همگان واجب گردانيده‏اى و به نام مهين  توكه پيامبرت را فرموده‏اى كه تو را بدان نام تسبيح گويد و به عظمت ذات‏بزرگوار تو كه  نه كهنه مى‏شود و نه تغيير مى‏يابد و نه فنا مى‏پذيرد،كه برمحمد و خاندانش درود بفرستى  و مرا به نيروى عبادتت از هر چه هست‏بى‏نياز كنى و خوف خويش در دلم افكنى تا محبت دنيا  از صحراى دلم خيمه برچيند و مرا به رحمت خود به كرامت و احسان فراوانت‏بازگردانى. &lt;br /&gt;بار خدايا به سوى تو مى‏گريزم،از تو مى‏ترسم،به درگاه تو استغاثه‏مى‏كنم،به تو اميد  مى‏بندم،تو را مى‏خوانم،به تو پناه مى‏جويم،اعتمادم‏به توست و از تو يارى مى‏خواهم،به  تو ايمان مى‏آورم و بر تو توكل‏مى‏كنم و به جود و كرم تو متكى هستم. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2406564591115270210?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2406564591115270210/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2406564591115270210&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2406564591115270210'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2406564591115270210'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_7901.html' title='نيايش پنجاه و دوم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-2984976879724184576</id><published>2010-08-03T19:09:00.001+04:30</published><updated>2010-08-03T19:09:40.078+04:30</updated><title type='text'>نيايش پنجاه و يكم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي التَّضَرُّعِ وَ الِاسْتِكَانَةِ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;إِلَهِي أَحْمَدُكَ وَ أَنْتَ لِلْحَمْدِ أَهْلٌ عَلَى حُسْنِ صَنِيعِكَ إِلَيَّ، وَ سُبُوغِ نَعْمَائِكَ عَلَيَّ، وَ جَزِيلِ عَطَائِكَ عِنْدِي، وَ عَلَى مَا فَضَّلْتَنِي بِهِ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ أَسْبَغْتَ عَلَيَّ مِنْ نِعْمَتِكَ، فَقَدِ اصْطَنَعْتَ عِنْدِي مَا يَعْجِزُ عَنْهُ شُكْرِي. وَ لَوْ لَا إِحْسَانُكَ إِلَيَّ وَ سُبُوغُ نَعْمَائِكَ عَلَيَّ مَا بَلَغْتُ إِحْرَازَ حَظِّي، وَ لَا إِصْلَاحَ نَفْسِي، وَ لَكِنَّكَ ابْتَدَأْتَنِي بِالْإِحْسَانِ، وَ رَزَقْتَنِي فِي أُمُورِي كُلِّهَا الْكِفَايَةَ، وَ صَرَفْتَ عَنِّي جَهْدَ الْبَلَاءِ، وَ مَنَعْتَ مِنِّي مَحْذُورَ الْقَضَاءِ. إِلَهِي فَكَمْ مِنْ بَلَاءٍ جَاهِدٍ قَدْ صَرَفْتَ عَنِّي، وَ كَمْ مِنْ نِعْمَةٍ سَابِغَةٍ أَقْرَرْتَ بِهَا عَيْنِي، وَ كَمْ مِنْ صَنِيعَةٍ كَرِيمَةٍ لَكَ عِنْدِي أَنْتَ الَّذِي أَجَبْتَ عِنْدَ الِاضْطِرَارِ دَعْوَتِي، وَ أَقَلْتَ عِنْدَ الْعِثَارِ زَلَّتِي، وَ أَخَذْتَ لِي مِنَ الْأَعْدَاءِ بِظُلَامَتِي. إِلَهِي مَا وَجَدْتُكَ بَخِيلًا حِينَ سَأَلْتُكَ، وَ لَا مُنْقَبِضاً حِينَ أَرَدْتُكَ، بَلْ وَجَدْتُكَ لِدُعَائِي سَامِعاً، وَ لِمَطَالِبِي مُعْطِياً، وَ وَجَدْتُ نُعْمَاكَ عَلَيَّ سَابِغَةً فِي كُلِّ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِي وَ كُلِّ زَمَانٍ مِنْ زَمَانِي، فَأَنْتَ عِنْدِي مَحْمُودٌ، وَ صَنِيعُكَ لَدَيَّ مَبْرُورٌ. تَحْمَدُكَ نَفْسِي وَ لِسَانِي وَ عَقْلِي، حَمْداً يَبْلُغُ الْوَفَاءَ وَ حَقِيقَةَ الشُّكْرِ، حَمْداً يَكُونُ مَبْلَغَ رِضَاكَ عَنِّي، فَنَجِّنِي مِنْ سُخْطِكَ. يَا كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ وَ يَا مُقِيلِي عَثْرَتِي، فَلَوْ لَا سَتْرُكَ عَوْرَتِي لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ، وَ يَا مُؤَيِّدِي بِالنَّصْرِ، فَلَوْ لَا نَصْرُكَ إِيَّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِينَ، وَ يَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّةِ عَلَى أَعْنَاقِهَا، فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائِفُونَ، وَ يَا أَهْلَ التَّقْوَى، وَ يَا مَنْ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى، أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِّي، وَ تَغْفِرَ لِي فَلَسْتُ بَرِيئاً فَأَعْتَذِرَ، وَ لَا بِذِي قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ، وَ لَا مَفَرَّ لِي فَأَفِرَّ. وَ أَسْتَقِيلُكَ عَثَرَاتِي، وَ أَتَنَصَّلُ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِيَ الَّتِي قَدْ أَوْبَقَتْنِي، وَ أَحَاطَتْ بِي فَأَهْلَكَتْنِي، مِنْهَا فَرَرْتُ إِلَيْكَ رَبِّ تَائِباً فَتُبْ عَلَيَّ، مُتَعَوِّذاً فَأَعِذْنِي، مُسْتَجِيراً فَلَا تَخْذُلْنِي، سَائِلًا فَلَا تَحْرِمْنِي مُعْتَصِماً فَلَا تُسْلِمْنِي، دَاعِياً فَلَا تَرُدَّنِي خَائِباً. دَعَوْتُكَ يَا رَبِّ مِسْكِيناً، مُسْتَكِيناً، مُشْفِقاً، خَائِفاً، وَجِلًا، فَقِيراً، مُضْطَرّاً إِلَيْكَ. أَشْكُو إِلَيْكَ يَا إِلَهِي ضَعْفَ نَفْسِي عَنِ الْمُسَارَعَةِ فِيمَا وَعَدْتَهُ أَوْلِيَاءَكَ، وَ الْمُجَانَبَةِ عَمَّا حَذَّرْتَهُ أَعْدَاءَكَ، وَ كَثْرَةَ هُمُومِي، وَ وَسْوَسَةَ نَفْسِي. إِلَهِي لَمْ تَفْضَحْنِي بِسَرِيرَتِي، وَ لَمْ تُهْلِكْنِي بِجَرِيرَتِي، أَدْعُوكَ فَتُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ تَدْعُونِي، وَ أَسْأَلُكَ كُلَّمَا شِئْتُ مِنْ حَوَائِجِي، وَ حَيْثُ مَا كُنْتُ وَضَعْتُ عِنْدَكَ سِرِّي، فَلَا أَدْعُو سِوَاكَ، وَ لَا أَرْجُو غَيْرَكَ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ، تَسْمَعُ مَنْ شَكَا إِلَيْكَ، وَ تَلْقَى مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ، وَ تُخَلِّصُ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ، وَ تُفَرِّجُ عَمَّنْ لَاذَ بِكَ. إِلَهِي فَلَا تَحْرِمْنِي خَيْرَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى لِقِلَّةِ شُكْرِي، وَ اغْفِرْ لِي مَا تَعْلَمُ مِنْ ذُنُوبِي. إِنْ تُعَذِّبْ فَأَنَا الظَّالِمُ الْمُفَرِّطُ الْمُضَيِّعُ الْآثِمُ الْمُقَصِّرُ الْمُضَجِّعُ الْمُغْفِلُ حَظَّ نَفْسِي، وَ إِنْ تَغْفِرْ فَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است در تضرع و اظهار فروتنى.    اى خداوند من،حمد مى‏گويم تو راـو تو سزاوار حمدىـحمدمى‏گويم تو را به سبب نيكيهايت  كه در حق من روا داشتى و به سبب‏نعمتهاى فراوانت كه به من ارزانى فرمودى و عطاياى بسيارت  كه مرابدان نواختى و رحمت و بخشايش و نعمتت كه مرا بر ديگران برترى‏نهادى و به من دادى .درباره من نيكيها كرده‏اى و مرا نعمتها داده‏اى كه‏زبان از سپاس آن عاجز است.و اگر احسان  تو و نعم بى‏شمارت‏نمى‏بود،هرگز نمى‏توانستم بهره خويش فراچنگ آرم و به اصلاح‏نفس خود  پردازم.ولى تو پيش از آنكه خواستار احسانت شوم،مراغرقه احسان خود ساختى و در همه كارهايم  مرا از ديگران بى‏نيازى‏بخشيدى و بلا از من بگردانيدى و قضاى سهمگين از من بازداشتى . &lt;br /&gt;بار خدايا،چه بلاهاى رنج آور كه از من بگردانيده‏اى و چه نعمتهاى‏فراوان كه مرا بدان  شادمان ساخته‏اى و چه احسانهاى بزرگوارانه كه‏در حق من نموده‏اى. &lt;br /&gt;بار خدايا،تويى كه به هنگام بيچارگى دعاى من اجابت كردى وچون به خطا و لغزشى گرفتار  آمدم از من در گذشتى و حق مرا از دشمنان‏بگرفتى. &lt;br /&gt;اى خداوند،هر گاه كه از تو درخواستى نموده‏ام بخيلت نيافته‏ام و هرزمان كه آهنگ تو كرده‏ام  گرفته‏ات نديده‏ام،بل چنانت يافته‏ام كه دعاى‏مرا مى‏شنوى و آنچه خواسته‏ام عطا مى‏كنى  و در هر كار كه هستم و درهر زمان كه هستم ديده‏ام كه نعمت بسيارت بر من روان است.از  اين‏روست كه در نزد من ستوده‏اى و احسانت بس نيكوست. &lt;br /&gt;اى خداوند،جان من و زبان من و عقل من،حمد و سپاس تو گويند،حمدى به كمال رسيده،حمدى به  حقيقت شكر نايل آمده،حمدى تاغايت خشنوديت فرا رفته.پس مرا از خشم خود در امان دار. &lt;br /&gt;اى پناهگاه من هنگامى كه يافتن راههاى رهايى براى من دشوارمى‏شود،اى عفو كننده از خطا،اگر  تو بر گناه من پرده نيفكنده بودى،من از رسوايان مى‏بودم.اى خداوندى كه به يارى خويش  مرا توانايى‏بخشيده‏اى،اگر يارى تو نبود من از مغلوبان مى‏بودم.اى خداوندى كه‏پادشاهان  در برابر تو يوغ مذلت بر گردن نهاده‏اند و از سطوت توبيمناكند.اى خداوندى كه سزاوار  آنى كه از تو بترسند،اى خداوندى‏كه نامهاى نيكو از آن توست،از تو مى‏خواهم كه مرا عفو  كنى وبيامرزى،كه من بى‏گناه نيستم كه عذرى اقامه كنم و نيرومند نيستم كه‏هواى غلبه‏ام  در سر باشد و گريزگاهى ندارم كه بدان در گريزم. &lt;br /&gt;از تو خواهم كه خطاهايم ببخشايى و از آن گناهان كه مرا گرفتارخود ساخته و گرد من فرا  گرفته و به هلاكتم نزديك كرده،پوزش‏مى‏خواهم.از آن گناهان در تو مى‏گريزمـاى پروردگار  منـو توبه‏مى‏كنم،توبه من بپذير.به تو پناه مى‏جويم،پناهم ده.از تو زنهارمى‏طلبم،خوارم  فرومگذار.دست سؤال پيش تو دراز كرده‏ام،محرومم‏مكن.به رشته رحمت تو چنگ زده‏ام،رهايم  مكن.تو را مى‏خوانم،نوميدم باز مگردان. &lt;br /&gt;اى پروردگار من،تو را مى‏خوانم،در حالى كه مسكينم،زار و نزارم، ترسان و هراسان و بيمناكم،فقيرم  و به تو محتاجم. &lt;br /&gt;اى خداى من،به تو شكايت مى‏كنم ناتوانيم را،كه نمى‏توانم به آن‏وعده‏اى كه به اولياى  خود داده‏اى بشتابم و نمى‏توانم از آنچه دشمنانت‏را از آن ترسانده‏اى دورى جويم.به تو  شكايت مى‏آورم از فراوانى غم واندوهم و وسوسه نفسم. &lt;br /&gt;خدايا،به سبب آنچه در باطنم مى‏گذرد،مرا رسوا نساخته‏اى و به‏سبب گناهانم هلاك نكرده‏اى .تو را مى‏خوانم و تو پاسخم مى‏دهى،هر چند به هنگامى كه مرا مى‏خوانى من در پاسخ تو درنگ  مى‏كنم.هرنيازم كه باشد،از تواش مى‏خواهم و هر جا كه باشم،راز دل خود به تومى‏سپارم .جز تو كسى را نمى‏خوانم،جز تو به كسى اميد ندارم.لبيك‏لبيك.هر كس به تو شكايت آورد،مى‏شنوى .هر كس بر تو توكل كند،بدو روى مى‏كنى.هر كس را كه چنگ در ريسمان تو زند،رهايى‏مى‏بخشى  و از كسى كه به تو پناه آورد،غم و اندوه مى‏زدايى. &lt;br /&gt;اى خداوند،مرا به سبب اندك بودن سپاسگزاريم از خير دنيا وآخرت محروم مكن.گناهانم را  كه تنها تو مى‏دانى چيست بيامرز.اگرمرا عذاب كنى،سزاى من است،كه من ستمگرم و تباهكارم  و گنهكارم ومقصرم و سهل انگارم و غافل از بهره خويش هستم.اگر مرا بيامرزى،چه شگفت،كه  تو مهربان‏ترين مهربانانى. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-2984976879724184576?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/2984976879724184576/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=2984976879724184576&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2984976879724184576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/2984976879724184576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_914.html' title='نيايش پنجاه و يكم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-4823341030037507271</id><published>2010-08-03T19:08:00.000+04:30</published><updated>2010-08-03T19:08:22.631+04:30</updated><title type='text'>نيايش پنجاهم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الرَّهْبَةِ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلَقْتَنِي سَوِيّاً، وَ رَبَّيْتَنِي صَغِيراً، وَ رَزَقْتَنِي مَكْفِيّاً اللَّهُمَّ إِنِّي وَجَدْتُ فِيمَا أَنْزَلْتَ مِنْ كِتَابِكَ، وَ بَشَّرْتَ بِهِ عِبَادَكَ أَنْ قُلْتَ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً، وَ قَدْ تَقَدَّمَ مِنِّي مَا قَدْ عَلِمْتَ وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، فَيَا سَوْأَتَا مِمَّا أَحْصَاهُ عَلَيَّ كِتَابُكَ فَلَوْ لَا الْمَوَاقِفُ الَّتِي أُؤَمِّلُ مِنْ عَفْوِكَ الَّذِي شَمِلَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ لَأَلْقَيْتُ بِيَدِي، وَ لَوْ أَنَّ أَحَداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ رَبِّهِ لَكُنْتُ أَنَا أَحَقَّ بِالْهَرَبِ مِنْكَ، وَ أَنْتَ لَا تَخْفَى عَلَيْكَ خَافِيَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا أَتَيْتَ بِهَا، وَ كَفَى بِكَ جَازِياً، وَ كَفَى بِكَ حَسِيباً. اللَّهُمَّ إِنَّكَ طَالِبِي إِنْ أَنَا هَرَبْتُ، وَ مُدْرِكِي إِنْ أَنَا فَرَرْتُ، فَهَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ رَاغِمٌ، إِنْ تُعَذِّبْنِي فَإِنِّي لِذَلِكَ أَهْلٌ، وَ هُوَ يَا رَبِّ مِنْكَ عَدْلٌ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّي فَقَدِيماً شَمَلَنِي عَفْوُكَ، وَ أَلْبَسْتَنِي عَافِيَتَكَ. فَأَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِالْمَخْزُونِ مِنْ أَسْمَائِكَ، وَ بِمَا وَارَتْهُ الْحُجُبُ مِنْ بَهَائِكَ، إِلَّا رَحِمْتَ هَذِهِ النَّفْسَ الْجَزُوعَةَ، وَ هَذِهِ الرِّمَّةَ الْهَلُوعَةَ، الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ حَرَّ شَمْسِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ حَرَّ نَارِكَ، وَ الَّتِي لَا تَسْتَطِيعُ صَوْتَ رَعْدِكَ، فَكَيْفَ تَسْتَطِيعُ صَوْتَ غَضَبِكَ فَارْحَمْنِيَ اللَّهُمَّ فَإِنِّي امْرُؤٌ حَقِيرٌ، وَ خَطَرِي يَسِيرٌ، وَ لَيْسَ عَذَابِي مِمَّا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ، وَ لَوْ أَنَّ عَذَابِي مِمَّا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ لَسَأَلْتُكَ الصَّبْرَ عَلَيْهِ، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ لَكَ، وَ لَكِنْ سُلْطَانُكَ اللَّهُمَّ أَعْظَمُ، وَ مُلْكُكَ أَدْوَمُ مِنْ أَنْ تَزِيدَ فِيهِ طَاعَةُ الْمُطِيعِينَ، أَوْ تَنْقُصَ مِنْهُ مَعْصِيَةُ الْمُذْنِبِينَ. فَارْحَمْنِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَ تَجَاوَزْ عَنِّي يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، وَ تُبْ عَلَيَّ، إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است در خوف از خداى تعالى.    اى خداوند،مرا درست اندام و كامل آفريدى و در خردى بپروردى‏و به كفايت روزى‏ام دادى . &lt;br /&gt;اى خداوند،در كتابى كه نازل كرده‏اى و بندگانت را به آن بشارت‏داده‏اى،يافته‏ام كه گفته‏اى :«بگو اى بندگان من كه بر زيان خويش‏اسراف كرده‏ايد،از رحمت خداوند مأيوس مشويد،زيرا  خدا همه‏گناهان را مى‏آمرزد.»#(1) و تو خود دانى و بهتر از من دانى كه چه گناهانى ازمن  سر زده است و از آن همه گناهان كه براى من در طومار تو ثبت شده،چه رسوايى عظيمى است  مرا.و اگر به عفو تو كه همه كس و همه چيز رادر بر مى‏گيرد اميدم نبود،از دست مى‏رفتم .اگر كسى را ياراى آن بود كه‏از پروردگارش بگريزد،من از هر كس ديگر سزاوارتر مى‏بودم  كه از توبگريزم.بار خدايا،تويى كه در آسمان و زمين هيچ رازى بر تو پوشيده‏نيست و آن  را در روز رستاخيز آشكار مى‏كنى و در آن روز نه به‏جزا دهنده‏اى نيازت هست و نه به حسابگرى . &lt;br /&gt;بار خدايا،اگر بگريزم،مرا طلب كنى و مرا در خواهى يافت.پس‏اينك در برابر تو خاضع و ذليل  و سر افكنده ايستاده‏ام.اگر عذابم كنى،شايسته آنم و اينـاى پروردگار منـاز سوى تو عدل  است.و اگرعفو كنى،از دير باز مشمول عفو تو بوده‏ام و تو جامه عافيت خود برپيكر من پوشيدى . &lt;br /&gt;بار خدايا،تو را سوگند مى‏دهم به نامهاى نهانيت،نامهايى كه جز توكس آنها را نداند،و  به شكوه و جلالت كه در پس پرده‏هاى عزت پوشيده‏شده كه بر اين جان بى‏تاب و اين مشت استخوان  ناتوان رحمت آورى: &lt;br /&gt;كسى كه طاقت تاب آفتابت را ندارد.پس چسان طاقت تاب آتش‏دوزخت را داشته باشد.كسى كه تحمل  بانگ رعد تواش نيست. &lt;br /&gt;چگونه تحمل بانگ قهر تواش باشد. &lt;br /&gt;اى خداوند،بر من رحم كن،كه من مردى حقيرم و كم ارج.عذاب‏كردن من به قدر ذره‏اى هم به  عظمت پادشاهيت نخواهد افزود و اگرمى‏دانستم كه عذاب من به عظمت پادشاهيت خواهد افزود،از  تومى‏خواستم كه مرا به تحمل آن شكيبايى دهى و خود خواهان آن زيادت‏مى‏بودم.ولى نه اى  خداوند،قدرت بيشتر و پادشاهى تو گسترده‏تر از آن‏است كه فرمانبردارى فرمانبرداران بر  آن بيفزايد يا نافرمانى‏نافرمانان از آن بكاهد. &lt;br /&gt;بر من رحمت آور اى مهربان‏ترين مهربانان.از گناه من در گذر اى‏صاحب جلالت و اكرام.توبه  من بپذير كه تو توبه پذيرنده و مهربانى. &lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;  پى‏نوشتها &lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;1.سوره 39/آيه 53&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-4823341030037507271?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/4823341030037507271/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=4823341030037507271&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4823341030037507271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/4823341030037507271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4312.html' title='نيايش پنجاهم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-797317659067607911</id><published>2010-08-03T19:06:00.000+04:30</published><updated>2010-08-03T19:06:50.682+04:30</updated><title type='text'>نيايش چهل و نهم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي دِفَاعِ كَيْدِ الْأَعْدَاءِ، وَ رَدِّ بَأْسِهِمْ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;إِلَهِي هَدَيْتَنِي فَلَهَوْتُ، وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ، وَ أَبْلَيْتَ الْجَمِيلَ فَعَصَيْتُ، ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ إِذْ عَرَّفْتَنِيهِ، فَاسْتَغْفَرْتُ فَأَقَلْتَ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ، فَلَكَ إِلَهِي الْحَمْدُ. تَقَحَّمْتُ أَوْدِيَةَ الْهَلَاكِ، وَ حَلَلْتُ شِعَابَ تَلَفٍ، تَعَرَّضْتُ فِيهَا لِسَطَوَاتِكَ وَ بِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ. وَ وَسِيلَتِي إِلَيْكَ التَّوْحِيدُ، وَ ذَرِيعَتِي أَنِّي لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً، وَ لَمْ أَتَّخِذْ مَعَكَ إِلَهاً، وَ قَدْ فَرَرْتُ إِلَيْكَ بِنَفْسِي، وَ إِلَيْكَ مَفَرُّ الْمُسي‏ءِ، وَ مَفْزَعُ الْمُضَيِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِئِ. فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ، وَ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ، وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ، وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ، وَ سَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ، وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ، وَ أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ، وَ يُجَرِّعَنِي زُعَاقَ مَرَارَتِهِ. فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَالِ الْفَوَادِحِ، وَ عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ، وَ وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي، وَ أَرْصَدَ لِي بِالْبَلَاءِ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ فِكْرِي. فَابْتَدَأْتَنِي بِنَصْرِكَ، وَ شَدَدْتَ أَزْرِي بِقُوَّتِكَ، ثُمَّ فَلَلْتَ لِي حَدَّهُ، وَ صَيَّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْعٍ عَدِيدٍ وَحْدَهُ، وَ أَعْلَيْتَ كَعْبِي عَلَيْهِ، وَ جَعَلْتَ مَا سَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَيْهِ، فَرَدَدْتَهُ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ، وَ لَمْ يَسْكُنْ غَلِيلُهُ، قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ وَ أَدْبَرَ مُوَلِّياً قَدْ أَخْلَفَتْ سَرَايَاهُ. وَ كَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِي بِمَكَايِدِهِ، وَ نَصَبَ لِي شَرَكَ مَصَايِدِهِ، وَ وَكَّلَ بِي تَفَقُّدَ رِعَايَتِهِ، وَ أَضْبَأَ إِلَيَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِيدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ، وَ هُوَ يُظْهِرُ لِي بَشَاشَةَ الْمَلَقِ، وَ يَنْظُرُنِي عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ. فَلَمَّا رَأَيْتَ يَا إِلَهِي تَبَاركْتَ وَ تَعَالَيْتَ دَغَلَ سَرِيرَتِهِ، وَ قُبْحَ مَا انْطَوَى عَلَيهِ، أَرْكَسْتَهُ لِأُمِّ رَأْسِهِ فِي زُبْيَتِهِ، وَ رَدَدْتَهُ فِي مَهْوَى حُفْرَتِهِ، فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِيلًا فِي رِبَقِ حِبَالَتِهِ الَّتِي كَانَ يُقَدِّرُ أَنْ يَرَانِي فِيهَا، وَ قَدْ كَادَ أَنْ يَحُلَّ بِي لَوْ لَا رَحْمَتُكَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ. وَ كَمْ مِنْ حَاسِدٍ قَدْ شَرِقَ بِي بِغُصَّتِهِ، وَ شَجِيَ مِنِّي بِغَيْظِهِ، وَ سَلَقَنِي بِحَدِّ لِسَانِهِ، وَ وَحَرَنِي بِقَرْفِ عُيُوبِهِ، وَ جَعَلَ عِرْضِي غَرَضاً لِمَرَامِيهِ، وَ قَلَّدَنِي خِلَالًا لَمْ تَزَلْ فِيهِ، وَ وَحَرَنِي بِكَيْدِهِ، وَ قَصَدَنِي بِمَكِيدَتِهِ. فَنَادَيْتُكَ يَا إِلَهِي مُسْتَغِيثاً بِكَ، وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِكَ، عَالِماً أَنَّهُ لَا يُضْطَهَدُ مَنْ أَوَى إِلَى ظِلِّ كَنَفِكَ، وَ لَا يَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَى مَعْقِلِ انْتِصَارِكَ، فَحَصَّنْتَنِي مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ. وَ كَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوهٍ جَلَّيْتَهَا عَنِّي، وَ سَحَائِبِ نِعَمٍ أَمْطَرْتَهَا عَلَيَّ، وَ جَدَاوِلِ رَحْمَةٍ نَشَرْتَهَا، وَ عَافِيَةٍ أَلْبَسْتَهَا، وَ أَعْيُنِ أَحْدَاثٍ طَمَسْتَهَا، وَ غَوَاشِي كُرُبَاتٍ كَشَفْتَهَا. وَ كَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقْتَ، وَ عَدَمٍ جَبَرْتَ، وَ صَرْعَةٍ أَنْعَشْتَ، وَ مَسْكَنَةٍ حَوَّلْتَ. كُلُّ ذَلِكَ إِنْعَاماً وَ تَطَوُّلًا مِنْكَ، وَ فِي جَمِيعِهِ انْهِمَاكاً مِنِّي عَلَى مَعَاصِيكَ، لَمْ تَمْنَعْكَ إِسَاءَتِي عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِكَ، وَ لَا حَجَرَنِي ذَلِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ، لَا تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ. وَ لَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَيْتَ، وَ لَمْ تُسْأَلْ فَابْتَدَأْتَ، وَ اسْتُمِيحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَيْتَ، أَبَيْتَ يَا مَوْلَايَ إِلَّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوُّلًا وَ إِنْعَاماً، وَ أَبَيْتُ إِلَّا تَقَحُّماً لِحُرُمَاتِكَ، وَ تَعَدِّياً لِحُدُودِكَ، وَ غَفْلَةً عَنْ وَعِيدِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ إِلَهِي مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ، وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ. هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النِّعَمِ، وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِيرِ، وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْيِيعِ. اللَّهُمَّ فَإِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الرَّفِيعَةِ، وَ الْعَلَوِيَّةِ الْبَيْضَاءِ، وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِهِمَا أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ شَرِّ كَذَا وَ كَذَا، فَإِنَّ ذَلِكَ لَا يَضِيقُ عَلَيْكَ فِي وُجْدِكَ، وَ لَا يَتَكَأَّدُكَ فِي قُدْرَتِكَ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ فَهَبْ لِي يَا إِلَهِي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ دَوَامِ تَوْفِيقِكَ مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إِلَى رِضْوَانِكَ، وَ آمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;&amp;nbsp;ترجمه&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دعاى آن حضرت است در دور ساختن مكر دشمنان و بازگرداندن قهر ايشان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداى من،تو مرا هدايت كردى و من به لهو و غفلت روى آوردم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پندم دادى و من سخت دلى نمودم.نعمتهاى نيكويم دادى و من نافرمانى‏كردم.آنگاه آنچه مرا از آن منع كرده بودى به من شناسانيدى و من‏شناختم و آمرزش طلبيدم و تو گناه من بخشيدى .زان سپس من بار ديگربه گناه بازگشتم و تو اغماض كردى.پس حمد باد تو را اى خداوند من . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود را در واديهاى هلاكت در افكندم و به دره‏هاى تلف در آمدم ودر آن احوال،با سطوت و قهر تو،با عذابها و عقوبتهاى تو روياروى‏شدم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار خدايا،رهتوشه من براى رسيدن به تو،اعتقاد من به يكتايى‏توست و دستاويز من اينكه هيچ چيز در خدايى با تو شريك نساخته‏ام وكسى را جز تو به خدايى نگرفته‏ام و اينك خود در تو گريخته‏ام،زيراخطاكاران را جز تو فرارگاهى نيست و براى پناهنده‏اى كه بهره خويش‏تباه كرده است جز تو پناهگاهى نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار خدايا،چه بسا دشمنى كه شمشير عداوت آخت و بر من تاخت وبراى كشتن من خنجر خويش تيز كرد و با دم برنده آن آهنگ جان من‏نمود و زهر كشنده به آب من بياميخت و خدنگ جان شكار خويش دركمان نهاد و مرا نشانه گرفت و چون پاسبانان همواره بيدار،ديده از من‏بر نمى‏گرفت و در دل داشت كه مرا گزندى سخت رساند و شرنگ كينه‏خويش به كامم ريزد.آنگاه اى خداوند من،ديدى كه چسان از تحمل‏رنجها ناتوانم و چسان از انتقام كسى كه با منش آهنگ قتال است‏عاجزم و در ميان آن همه دشمنان چسان تنهايم و دشمن چسان در كمين‏نشسته تا از طريقى كه انديشه مرا بدان راه نيست گرفتار گرداند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار خدايا،در چنين حالتى تو به ياريم آغاز كردى و به نيروى خودپشت مرا محكم ساختى و شمشير قهرش را كند نمودى و با آن همه‏ياران كه او را بودند تنهايش گذاشتى و مرا بر او غلبه دادى و آن تير كه به‏قصد هلاك من در كمان نهاده بود بر او باز گردانيدى.پس بى آنكه آتش‏خشمش فرو نشسته باشد يا عطش انتقامش تسكين يافته باشد،هزيمتش دادى و او از سر خشم سر انگشتان خويش مى‏گزيد ومى‏گريخت،بى‏آنكه يارانش وعده‏هايى را كه داده بودند به جاى آرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند من،چه بسا دشمن ستمگر كه با مكايد خويش مرابيازرد و دامهاى خود بر سر راه من تعبيه كرد و مرا زير نظر خود گرفت وچونان درنده‏اى كه در كمين شكار گريخته خود بنشيند در كمين من‏نشست تا مگر فرصت حمله‏اش به دست افتد و در همان حال كه باگشاده رويى چاپلوسى مى‏كرد با نگاه خشم آلودش در من. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مى‏نگريست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند كه متبارك و متعالى هستى،چون خبث باطنش و قبح‏نهانش را ديدى،او را در همان گودال كه براى در دام افكندن من كنده‏بود به سر در انداختى و در عمق گودالش سرنگون ساختى و او پس ازآن همه سركشى،ذليل و سركوفته گرديد و در همان دامى گرفتار آمد كه‏مرا گرفتار آن مى‏خواست.اگر نه رحمت تو بود،نزديك بود كه هر چه اورا بر سر آمد مرا بر سر آيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداى من،بسا حسود مردى كه بر نعمت من رشك برد و غصه راه‏گلويش بگرفت و خشم چون استخوانى حلقومش بيازرد و با نيش‏زبان خود مرا آزار داد و به هر عيب كه در خود داشت مرا تهمت بر نهاد و آبروى مرا آماج تيرهاى بهتان خود ساخت و صفاتى را كه خود بدان‏موصوف بود بر من بست و به كيد و نيرنگ خويش مرا خشمگين‏ساخت و با حربه مكر خود بر من حمله كرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اى پروردگار من،تو را ندا دادم و به درگاه تو استغاثه كردم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اميدم چنان بود كه دعاى مرا به زودى اجابت كنى و نيك مى‏دانستم كه‏آن كس كه در سايه امن تو پناه جويد هرگز ستم نبيند و آن كه به پناهگاه‏نصرت تو در آيد از كس نهراسد.پس تو مرا به قدرت خويش از آسيب‏او نگه داشتى. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند،چه بسيار ابرهاى بلا كه بر سر من خيمه زده بود و توآنها را پراكنده ساختى و چه بسا ابرهاى آبستن از نعمت خود بر سر من‏فرستادى تا بر من ببارند و چه بسا جويباران رحمت كه براى سيراب كردن‏من جارى كردى و چه بسا جامه‏هاى عافيت كه بر تن من پوشيدى و چه‏بسا چشمان حوادث را كه بر دوختى و چه بسا حجابهاى غم و اندوه كه به‏يك سو زدى و حسن ظن مرا صورت حقيقت دادى.چه بسا به جاى فقرو نيازمندى،توانگرى و بى‏نيازى بخشيدى.چه بسا به سر در افتاده بودم‏و تو مرا بر پاى داشتى و چه بسا مسكنت و بيچارگى كه به يكبارگى ازميان برداشتى. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار خدايا،همه اينها انعام و احسان تو بود و حال آنكه من همچنان درنافرمانى تو غوطه‏ور بودم،ولى نه بدكرداريهاى من تو را از احسان‏خويش بازداشت و نه احسان و تفضل تو مرا از ارتكاب اعمالى كه تو رابه خشم آورد.آرى،تو هر چه كنى كس را ياراى بازخواست تو نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند،از تو خواسته شد،عطا كردى.بى‏درخواست،دهش‏آغاز كردى.چون خواستار فضل و احسانت شدند،در بخشش‏سخاوت ورزيدى.زيرا اى مولاى من،جز احسان و تفضل و نيكى وانعام را بر خود پسنديدى و من جز ارتكاب محرمات و تجاوز از حدود تو و غفلت از هشدارهاى تو به جاى نياوردم .پس حمد باد تو را اى خداوندمن،كه تو آن مقتدرى هستى كه مغلوب نمى‏گردى و بنده‏ات را مهلت‏مى‏دهى و در كيفر او شتاب نمى‏كنى. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار خدايا،در اينجا كسى ايستاده كه به فراوانى نعمتت اعتراف‏مى‏كند ولى نعمتهاى تو را با خطا و تقصير خود پاسخ مى‏گويد.جاى‏كسى است كه خود به تباهى خود گواهى مى‏دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند من،به تو تقرب مى‏جويم به مقام رفيع محمد و طريقت‏درخشان على و به وسيله آن دو به تو روى مى‏آورم كه مرا از شر آنچه ازآن به تو پناه آورده‏ام پناه دهى،كه بر آوردن اين نياز با وجود توانگريت‏تو را به تنگنا نيفكند و با وجود قدرتت به رنج نيندازد،كه تو بر هر كارى‏توانايى. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى خداوند من،به من ارزانى دار رحمت و دوام توفيق خود را تا آن راچون نردبامى گيرم و به مقام خشنوديت عروج كنم و از عذاب تو ايمنى‏گزينم.يا ارحم الراحمين.  &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5640692725405433399-797317659067607911?l=2rahy.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://2rahy.blogspot.com/feeds/797317659067607911/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5640692725405433399&amp;postID=797317659067607911&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/797317659067607911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5640692725405433399/posts/default/797317659067607911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://2rahy.blogspot.com/2010/08/blog-post_4299.html' title='نيايش چهل و نهم'/><author><name>بهروز بوذرجمهر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03338575646467478277</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='29' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_-LHqIaN1ueA/TBefqAgBIKI/AAAAAAAAAjE/USgqfY0ue4c/S220/1111111.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5640692725405433399.post-6524351832150875187</id><published>2010-08-03T19:05:00.000+04:30</published><updated>2010-08-03T19:05:08.132+04:30</updated><title type='text'>نيايش چهل و هشتم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;متن&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt; (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَوْمَ الْأَضْحَى وَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ)&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اللَّهُمَّ هَذَا يَوْمٌ مُبَارَكٌ مَيْمُونٌ، وَ الْمُسْلِمُونَ فِيهِ مُجْتَمِعُونَ فِي أَقْطَارِ أَرْضِكَ، يَشْهَدُ السَّائِلُ مِنْهُمْ وَ الطَّالِبُ وَ الرَّاغِبُ وَ الرَّاهِبُ وَ أَنْتَ النَّاظِرُ فِي حَوَائِجِهِمْ، فَأَسْأَلُكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ هَوَانِ مَا سَأَلْتُكَ عَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. وَ أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا بِأَنَّ لَكَ الْمُلْكَ، وَ لَكَ الْحَمْدَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، مَهْمَا قَسَمْتَ بَيْنَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ خَيْرٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَرَكَةٍ أَوْ هُدًى أَوْ عَمَلٍ بِطَاعَتِكَ، أَوْ خَيْرٍ تَمُنُّ بِهِ عَلَيْهِمْ تَهْدِيهِمْ بِهِ إِلَيْكَ، أَوْ تَرْفَعُ لَهُمْ عِنْدَكَ دَرَجَةً، أَوْ تُعْطِيهِمْ بِهِ خَيْراً مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَ
